در پی افزایش تنشها میان ایران و ایالات متحده، چهار کشور عربی شامل عمان، قطر، عربستان سعودی و مصر بهصورت آشکار و پشتپرده دیپلماتیک با هرگونه اقدام نظامی مستقیم آمریکا علیه ایران مخالفت کردهاند. این موضعگیری در شرایطی مطرح میشود که تحولات اخیر منطقه، از درگیریهای موشکی گرفته تا جنگ ۱۲ روزه و تهدید زیرساختهای راهبردی انرژی، نگرانیهای امنیتی و اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس را به اوج رسانده است.
بر اساس گزارش دنیای اقتصاد، الگوی تشدید مرحلهبهمرحله تنشها باعث شده عدم قطعیت درباره «خطوط قرمز» امنیتی افزایش یابد. موضوعی که میتواند پیامدهایی مانند حمله به تأسیسات نفت و گاز، پالایشگاهها و حتی اختلال در مسیرهای حیاتی کشتیرانی در خلیج فارس را به همراه داشته باشد. این سناریوها برای اقتصادهای وابسته به انرژی و تجارت دریایی، تهدیدی جدی محسوب میشوند.
از نگاه دولتهای عربی حوزه خلیج فارس، طی سالهای اخیر بارها این خطوط امنیتی نقض شده و ابزارهای بازدارنده برای جلوگیری از درگیر شدن ناخواسته در منازعه، کارآمدی کافی نداشتهاند. کریستین اولریکسن، استاد دانشگاه رایس آمریکا و عضو مؤسسه بیکر، در تحلیلی تأکید میکند که تلاشهای فعال دیپلماتیک عمان، قطر، عربستان و مصر نشاندهنده عمق نگرانی منطقهای نسبت به بیثباتی سیاسی و امنیتی است.
به گفته او، اگرچه رهبران خلیج فارس تا حدی از نوسانات سیاست خارجی دولت ترامپ در قبال متحدان و رقبا مصون مانده بودند، اما قرار گرفتن در خط مقدم تنشهای ایران و آمریکا، این «حاشیه امن» را به شدت محدود کرده است. همکاریهای اقتصادی و سرمایهگذاریهای مشترک که در سال نخست دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ شکل گرفت، اکنون با واقعیت پرریسک منطقهای در تضاد قرار دارد.
جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ میان ایران و اسرائیل که با حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران پایان یافت، نمونهای از شکنندگی نظم امنیتی منطقه بود. همچنین حملات موشکی جداگانه ایران و اسرائیل به قطر در بازههای زمانی مختلف، بار دیگر آسیبپذیری کشورهای میزبان پایگاههای نظامی خارجی را برجسته کرد. این تحولات هزینههای انسانی، سیاسی و اقتصادی درگیریهای مداوم را بهوضوح نمایان ساخته است.

از سوی دیگر، سیاست خارجی غیرقابل پیشبینی واشنگتن، بهویژه پس از تجربههایی مانند مداخله در ونزوئلا، باعث افزایش تردید کشورهای خلیج فارس نسبت به وجود «برنامه بلندمدت» آمریکا شده است. در حالی که دولتهای منطقه، بهخصوص عربستان سعودی، در حال اجرای پروژههای عظیم اقتصادی، انرژی و زیرساختی هستند، هرگونه درگیری نظامی میتواند این برنامهها را با وقفه جدی مواجه کند.
توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی در عربستان و امارات یکی از نمونههای بارز این سرمایهگذاریهای راهبردی است. این پروژهها که بخشی از برنامههای تحول اقتصادی و تنوعبخشی درآمدها بهشمار میروند، در صورت آغاز یک جنگ جدید یا طولانیمدت با ایران، بهشدت آسیبپذیر خواهند بود. افزون بر این، وعده سرمایهگذاریهای چندتریلیوندلاری که در جریان سفر ترامپ به کشورهای خلیج فارس در مه ۲۰۲۵ مطرح شد، نیز در فضای بیثباتی سیاسی با ابهام روبهرو است.
در عربستان، تمرکز بر هوش مصنوعی همزمان با ورود برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» به مراحل حساس پایانی افزایش یافته است. همچنین بخش معدن و استخراج مواد معدنی حیاتی نیز بهعنوان یکی از محورهای اصلی سرمایهگذاری معرفی شده است. در چنین شرایطی، تشدید تنشهای منطقهای میتواند این برنامههای توسعهای را از مسیر خود منحرف کند.
درخواست کشورهای خلیج فارس برای بازگشت به دیپلماسی، دو نگرانی اساسی را بازتاب میدهد. نخست، تردید نسبت به نبود راهبرد منسجم آمریکا فراتر از گزینههای نظامی و حملات هوایی. دوم، این نگرانی که مداخله نظامی نهتنها به ثبات منجر نمیشود، بلکه میتواند واکنشهای شدیدتر و غیرقابل پیشبینی از سوی ایران را در پی داشته باشد.
تجربه حملات متقابل ایران و اسرائیل در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ و همچنین پاسخ ایران به حمله آمریکا از طریق هدف قرار دادن پایگاه هوایی العدید در قطر، نشان داد که دامنه درگیری میتواند بهسرعت به خاک کشورهای ثالث کشیده شود. این مسئله برای دولتهای خلیج فارس، که تلاش دارند از تبدیل شدن به میدان نبرد جلوگیری کنند، زنگ خطری جدی به شمار میرود.
در کنار این موارد، تحولات یمن و شاخ آفریقا نیز بر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه تأثیر گذاشته است. عربستان بهطور خاص نگران فروپاشی بیشتر ساختارهای دولتی در همسایگی خود است، زیرا چنین وضعیتی میتواند امنیت مرزها و مسیرهای تجاری را تهدید کند. قطر نیز با توجه به توسعه فازهای جدید میدان گازی شمال، نسبت به هرگونه حمله احتمالی به زیرساختهای انرژی خود حساسیت بالایی دارد.
در عمان، برنامه توسعه پنجساله و ایجاد یک مرکز مالی بینالمللی بهعنوان بخشی از سیاست تنوعبخشی اقتصادی در دستور کار قرار گرفته است. مصر نیز نگران آن است که بیثباتی دوباره منطقه، روند بازگشت تدریجی کشتیرانی به دریای سرخ و عبور امن از کانال سوئز را مختل کند؛ مسیری که برای اقتصاد این کشور اهمیت حیاتی دارد.
در نهایت، کشورهای خلیج فارس از ابزارهای دیپلماتیک و کانالهای ارتباطی متعددی برای تأثیرگذاری بر سیاستهای واشنگتن برخوردارند. این کانالها شامل ارتباط با مشاوران نزدیک ترامپ و تعاملات غیرمستقیم با کاخ سفید است. با این حال، موفقیت این تلاشها به میزان پیشبینیپذیری تصمیمات آمریکا و اعتماد متقابل میان طرفین بستگی دارد.
در مجموع، مخالفت چهار کشور عربی با حمله احتمالی آمریکا به ایران نهتنها یک موضع سیاسی، بلکه بازتابی از نگرانیهای عمیق اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است. این کشورها بهدنبال حفظ ثبات منطقهای هستند؛ ثباتی که برای تداوم رشد اقتصادی، توسعه فناوری و امنیت انرژی در خاورمیانه حیاتی محسوب میشود.










