صحنه فرهنگی کشور این روزها شاهد کشمکشی است که از مرزهای یک مجادله هنری فراتر رفته و به عمق یک درد شخصی و کهن رخنه کرده است. ماجرا از آنجا آغاز شد که اظهارنظرهای تند یک کارگردان در یک نشست خبری رسمی، خیل عظیمی از واکنشهای تند و معترضانه را در فضای مجازی به دنبال داشت. اما آنچه این رخداد را به نقطه عطفی تبدیل کرد، نه خود سخنان، که پاسخی بود که از جایی کاملاً غیرمنتظره و از عمق رنجی انباشته شده سر برآورد.
یکتا ناصر، بازیگر سینما و همسر پیشین منوچهر هادی، در حرکتی که بیش از هر چیز نشان از درماندگی و دغدغه یک مادر داشت، با انتشار متنی مفصل و عاطفی، مستقیماً با مردمی که از سخنان همسر سابقش خشمگین بودند، وارد گفتگو شد. او نه به دفاع از آن اظهارات برخاست، نه صرفاً به تقبیح آن پرداخت. بلکه با زبانی لرزان از مهر مادری، پا در میانی کرد و التماس نمود که آتش خشم عمومی، گریبانگیر فرزند بیگناه او نشود.
در این پیام که مانند فریادی در فضای پرسر و صدا میماند، ناصر چند لایه مختلف از احساس و واقعیت را آشکار ساخت. ابتدا با مردمی که در خشم هستند، همدلی کرد و درد جمعی این روزها را به رسمیت شناخت. سپس با شفافیتی دردناک، از سالها رنج پنهان سخن گفت؛ از خشونتهایی که خود و خانوادهاش متحمل شدهاند و آن را بخش نادیده گرفتهشدهای از واقعیت زندگی مشترک سابقش توصیف کرد. اما محوریترین بخش سخن او، دختر کوچکش بود. او با تکیه بر این موضوع که کودک نهساله نباید قربانی اختلافات و جنجالهای بزرگترها شود، از عموم خواست تا مرزهای خشم خود را بازشناسند و بیگناهی یک کودک را پاس بدارند.
این اقدام ناصر، بحث را به کلی از محور اصلی خود خارج کرد. پرسش اصلی رسانهها و مردم دیگر صرفاً درباره مصادیق آزادی بیان یا حساسیتهای اجتماعی نبود، بلکه به سوی تراژدی پیچیده یک از همگسیختگی خانوادگی، ادعاهای تلخ درباره خشونت خانگی و اخلاقیات زندگی شخصی چهرههای عمومی معطوف شد. این رویداد، به وضوح نشان داد که چگونه طوفانهای رسانهای میتوانند ناگهان پرده از dramasهای نهفته پشت صحنه زندگی افراد مشهور بردارند و چگونه یک مادر، برای حفاظت از فرزندش، حاضر میشود پروندۀ رنجی طولانی را، هرچند با اشاراتی کتمانگشته، در ملأ عام بگشاید.
این روایت، در حقیقت، تلنگری است بر این واقعیت که پشت هر خبر جنجالی و هر اظهارنظر تند، ممکن است شبکهای از روابط انسانی آسیبدیده، کودکان بیپناه و دردهای مزمنی وجود داشته باشد که در هیاهوی روزمره نادیده گرفته میشوند. اکنون جامعه نه تنها در انتظار واکنش دیگر طرف این ماجرا، که در مواجهه با پرسشی بزرگتر است: مرز مسئولیتپذیری اجتماعی افراد مشهور کجاست و چه میزان از زندگی خصوصی و تعارضات آنان، قابلیت تبدیل شدن به موضوعی عمومی را دارد بدون آنکه به افراد سوم بیگناه آسیب جبرانناپذیری وارد آید.








