یادداشت اخیر یوسف پزشکیان، فرزند رئیسجمهور، با موضوع لزوم حذف سفر، مهمانی، خریدهای غیرضروری و حتی قرض گرفتن از نزدیکان برای گذر از شرایط دشوار اقتصادی، واکنشهای گستردهای برانگیخته است. پایگاه خبری رویداد۲۴ در مطلبی انتقادی، نه تنها خود این توصیهها را محل بحث میداند، بلکه تناقض این اظهارات را با سیاست رسمی نظام مبنی بر پرهیز از «القای یأس» و «سیاهنمایی اقتصادی» برجسته کرده است؛ تناقضی که بار دیگر بحث نقش و جایگاه «آقازادهها» در فضای عمومی را زنده کرده است.
در ادامه، خلاصهای از این یادداشت انتقادی را میخوانید.
در تاریخ جمهوری اسلامی، نمونههای زیادی از آقازادهها داشتهایم که اظهارنظر، مصاحبه، تحلیل یا حتی تجویز سیاسی کردهاند. اما مسئله درباره یادداشت اخیر یوسف پزشکیان فراتر از یک اظهارنظر معمولی است. موضوع، لحظهای است که فرزند رئیسجمهور، با لحنی شبیه به دفترچه راهنمای بقا در شرایط دشوار، به مردم توصیه میکند چگونه با حذف سفر، مهمانی، خرید، تعویض موبایل و حتی قرض گرفتن از دوستان و آشنایان، خود را برای آینده آماده کنند. این در حالی است که گوینده این جملات، فرزند بالاترین مقام اجرایی کشور است؛ کشوری که همچنان بر امید، تابآوری و ظرفیت عبور از بحران تأکید دارد.
دلنوشته یوسف پزشکیان در کانال تلگرامیاش، بیش از آنکه تحلیلی اقتصادی باشد، شبیه روایت شخصی است که از درون یک پناهگاه، برای مردمی که در فضای باز با مشکلات دستوپنجه نرم میکنند، جزوهای با عنوان «چگونه کمتر درد بکشیم» نوشته است. در این نگاه، افقی از توسعه، رفاه یا حتی ثبات اقتصادی دیده نمیشود و جای خود را به نوعی ریاضتنامه داده است: کمتر بخورید، کمتر سفر کنید، کمتر خوش بگذرانید، مهمانی نگیرید، گوشی عوض نکنید، و اگر اوضاع خیلی سخت شد، از فامیل پول قرض بگیرید.
نویسنده این یادداشت به یک تناقض اساسی اشاره میکند: چند روز پیش، شورای عالی امنیت ملی طی بخشنامهای رسمی از رسانهها خواسته بود از «القای یأس»، «بزرگنمایی آسیبهای اقتصادی» و «ضریب دادن به نگرانیهای معیشتی» پرهیز کنند. رئیس این شورا، مسعود پزشکیان است؛ حال آنکه پسر ایشان، بدون هیچ مسئولیت رسمی، تصویری از آینده ترسیم میکند که اگر از سوی یک رسانه مستقل منتشر میشد، احتمالاً به اتهام سیاهنمایی و ناامیدسازی جامعه با توقیف مواجه میگشت.
مسئله دیگر، جایگاه خود یوسف پزشکیان است. او نه وزیر اقتصاد است، نه جامعهشناس، نه پژوهشگر مسائل سیاستگذاری عمومی و نه چهرهای دانشگاهی با سابقه در اقتصاد بحران. بنابراین این پرسش مطرح میشود: اگر نام خانوادگی او «پزشکیان» نبود، آیا کسی این متن را جدی میگرفت؟ آیا از کانالهای تلگرامی فراتر میرفت و رسانهها برایش تیتر میزدند؟
در عرصه سیاست، شهرت موروثی همواره با مسئولیت همراه است. وقتی کسی به واسطه نسبت خانوادگی وارد فضای عمومی میشود، دیگر نمیتواند پشت عنوان «شهروند عادی» پنهان شود. بسیاری از آقازادهها در این نقطه دچار تناقض میشوند: از سرمایه نمادین قدرت استفاده میکنند، اما مسئولیت سیاسی ناشی از آن را نمیپذیرند.
نویسنده تأکید میکند که این پرسش درباره یوسف پزشکیان حتی بیرحمانهتر است، زیرا پدر او نه یک مقام بازنشسته یا حاشیهای، بلکه رئیسجمهور مستقر و مسئول مستقیم مدیریت اقتصادی کشور است. اگر جمعبندی فرزند رئیسجمهور از آینده اقتصاد ایران این باشد که مردم باید به حذف تدریجی شادیهای کوچک زندگی عادت کنند، این چه معنایی دارد؟ آیا این اعتراف ناخواسته به بنبست نیست؟ آیا عجیب نیست که فرزند عالیترین مقام اجرایی کشور، به جای تشریح برنامههای دولت برای خروج از بحران، عملاً مردم را برای «زندگی در شرایط مزمن دشوار» آماده میکند؟
این نخستین بار نیست که یوسف پزشکیان با روایتهایی آخرالزمانی خبرساز میشود. از جمله وقتی از جلسه وزرا پیش از حمله اخیر گفت و مدعی شد حتی احتمال حمله اتمی نیز مطرح شده بود. مجموعه این اظهارات، تصویری از او ساخته که بیش از هر چیز یادآور اضطراب دائمی و سیاستورزی مبتنی بر ترس است؛ گویی بخشی از طبقه حاکم، به جای مدیریت بحران، مشغول عادت دادن جامعه به بحران است.
نویسنده خاطرنشان میکند که قدرت سیاسی در همه جای جهان، دستکم در ظاهر، تلاش میکند آینده را قابل کنترل نشان دهد. دولتها حتی در تاریکترین جنگها هم برای مردم «افق» میسازند. اما وقتی فرزند رئیسجمهور به مردم میگوید کمتر خوش بگذرانید، کمتر خرج کنید، کمتر زندگی کنید و اگر لازم شد از همسایه پول قرض بگیرید، در واقع پیام پنهانی نیز منتقل میشود:
«ما هم دیگر افقی نمیبینیم؛ فقط میخواهیم دوام بیاوریم.»
و این دقیقاً همان چیزی است که شورای عالی امنیت ملی آن را «القای یأس» نامیده است.








