فهرست بستن
fidarpolymer.com

سقوط تدریجی صداوسیما از دوران محمد هاشمی تا پیمان جبلی

خرید رپورتاژ ارزان
آخرین مطالب سایت

از روزهایی که «سربداران» خیابان‌ها را خلوت می‌کرد تا عصر «گاندو» و بیلبوردهایی که التماس تماشاگر می‌کنند.

روزگاری نه چندان دور، نام سریال‌هایی مثل «سلطان و شبان»، «امام علی(ع)» یا «روزگار قریب» برای خالی شدن کوچه و خیابان‌ها کافی بود. مردم پای جعبه جادویی میخکوب می‌شدند و در ساعتی مشخص، همه می‌دانستند که چه اثری از تلویزیون پخش می‌شود. اما امروز، وضعیت کاملاً برعکس شده. بخش بزرگی از مخاطبان حتی از روی تصادف هم نمی‌فهمند که کدام سریال از شبکه‌های مختلف در حال پخش است. این افت فاجعه‌بار، یک‌شبه رقم نخورده. به گفته گزارش رویداد۲۴، این نتیجه طبیعی سال‌ها انحصار، رویکردهای بسته و از پیش تعیین شده، کنار گذاشتن تدریجی متخصصان باتجربه و تبدیل شدن یک رسانه سراسری به ابزاری محدود و کم‌تنوع است.

چرا تلویزیون از یادها رفته؟

صداوسیمای امروز، گرچه بودجه‌های نجومی از دولت دریافت می‌کند و از راه تبلیغات و اسپانسر هم درآمد کلانی دارد، اما کیفیت آثارش هر روز افت‌بارزتری پیدا می‌کند. جالب اینجاست که همین سازمان، کنترل بخش مهمی از پلتفرم‌های نمایش خانگی را هم در دست دارد و با نفوذ از طریق «ساترا»، عملاً رقیبی برای خودش باقی نگذاشته. با این وجود، این همه سرمایه و انحصار، نتوانسته مانع از افول سریال‌سازی شود.

سه دوره، سه نگاه متفاوت به سرگرمی

برای درک عمق این سقوط، شاید بهترین راه مرور سه مقطع کلیدی در مدیریت سازمان باشد:

۱. محمد هاشمی؛ ساخت سرگرمی در میانه بحران و جنگ

سال ۱۳۶۰، در اوج آشوب‌های انقلابی و جنگ، محمد هاشمی با حکم مستقیم آیت‌الله خمینی رئیس سازمان شد. آن روزها نه تنها امکانات کم بود، بلکه بسیاری از هنرمندان حرفه‌ای یا نمی‌خواستند با نظام جدید همکاری کنند یا از آینده سیاسی کشور ترس داشتند. خود هاشمی بعدها گفت که برخی می‌گفتند: «شما یک روز هستید، یک روز نیستید، اما ما باید پاسخگوی آینده حرفه‌ای خود باشیم.»

با این همه، هاشمی تسلیم نشد. او استعدادهای تازه نفس و کمتر شناخته‌شده را به کار گرفت و همین سیاست، باعث خلق آثاری شد که بعدها به گنجینه‌های تلویزیون ایران تبدیل شدند؛ آثاری مثل «سربداران»، «آئینه»، «کوچک جنگلی» و «مثل‌آباد». گرچه آن دوران هم محدودیت‌های ایدئولوژیک داشت، اما تفاوت هاشمی در این بود که همان فضای تنگ را تنگ‌تر نکرد. بله، حاشیه‌هایی هم وجود داشت: از «کودتا علیه ناصر تقوایی» در پروژه «کوچک جنگلی» تا جنجال سریال «پاییز صحرا» که با فتوای خاص آیت‌الله خمینی از توقیف نجات پیدا کرد. با این حال، دوران هاشمی را باید عصر «تثبیت» نامید؛ روزگاری که سرگرمی اولویت اول نبود، اما محصولاتش دوام داشتند.

۲. علی لاریجانی؛ محافظه‌کاری که مجبور به رقابت شد

سال ۱۳۷۳، علی لاریجانی روی کار آمد. مدیری محافظه‌کار که در دوران اصلاحات و تغییر فضای اجتماعی، ناگزیر شد پوست‌اندازی کند. او دست به اقدامات ساختاری زد: «پویا فیلم» برای انیمیشن تأسیس شد و «سیمافیلم» برای ارتباط با بدنه حرفه‌ای سینما به وجود آمد. لاریجانی بعدها توضیح داد که باید ساختاری ایجاد می‌شد تا با هنرمندانی که بیرون سازمان هستند، راحت‌تر کار کرد.

جالب اینکه تقابل میان تلویزیون محافظه‌کار و دولت اصلاحات، به شکلی پارادوکسیکال باعث رشد کیفی شد. لاریجانی برای رقابت با سینمای آن دوران، چاره‌ای نداشت جز دعوت از چهره‌های خلاقی مثل مهران مدیری، رضا عطاران و حسن فتحی. حاصل این دوره، آثاری شد مثل «مدار صفر درجه»، «مختارنامه» و «امام علی(ع)». همچنین شبکه‌های متعددی مثل العالم، الکوثر، شبکه خبر و جام جم در همین سال‌ها تأسیس شدند و سازمان به اندازه یک وزارتخانه بزرگ شد. گرچه تنش‌هایی مثل توقف «ساعت خوش» و بیکاری طولانی عواملش هم وجود داشت، اما حاصل نهایی، رشد چشمگیر کمی و کیفی بود.

۳. پیمان جبلی؛ تحویل تلویزیون به یک جناح تندرو

اما نقطه عطف اصلی به دوران پیمان جبلی می‌رسد؛ جایی که گسست از همه سنت‌های قبلی اتفاق افتاد. جبلی با تکیه بر مشاورانی از جبهه پایداری، صداوسیما را به رسانه‌ای آشکارا جناحی تبدیل کرد؛ رسانه‌ای که دیگر به دنبال جذب همه مردم نبود، بلکه می‌خواست جهان‌بینی یک جریان خاص را بازتاب دهد.

نماد این تغییر را می‌توان در نگاه جبلی به «سلبریتی» دید. او گفت که نیازی به چهره‌های مشهور نداریم و خودمان «سلبریتی ارزشی» می‌سازیم. نتیجه؟ کنار رفتن چهره‌هایی مثل فردوسی‌پور و جاودانی و آمدن افرادی مثل شهبازی که گاهی با اظهارات ناپخته‌شان، حتی امنیت ملی را هم به خطر انداختند.

در سریال‌سازی هم وضعیت بهتر نیست. اگر روزی نماد کیفیت «سربداران» بود، امروز «گاندو» نماد سریال‌سازی شده؛ اثری که حتی منتقدان اصولگرا هم آن را متهم کرده‌اند که برخلاف امنیت ملی عمل می‌کند. جبلی نمی‌تواند بگوید بودجه نداریم. صداوسیما همچنان غول مالی کشور است. مشکل اصلی این است که این پول خرج پروژه‌های سیاسی و ایدئولوژیک می‌شود، نه تولید محتوای خوب.

بیلبوردهای التماسی و آخر خط تلویزیون ملی

شاید تلخ‌ترین نماد افول امروز، بیلبوردهای تبلیغاتی سریال‌های تلویزیونی در سطح شهر باشد. روزگاری مردم پای هر برنامه‌ای نمی‌نشستند، اما حالا حتی بیلبورد هم نمی‌تواند تماشاگر پای میز جعبه جادویی بنشاند. تلویزیونی که روزی ادعای «رسانه ملی» داشت، حالا به بلندگوی رسمی یک جناح خاص تبدیل شده؛ رسانه‌ای که نه توان رقابت با پلتفرم‌های خانگی را دارد و نه حتی مخاطبان قدیمی خود را حفظ کرده است. این پایان غم‌انگیز داستانی است که از «سلطان و شبان» شروع شد و به «گاندو» ختم گردید.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله

برچسب‌ها:

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x