در میان انبوه آثار سینمایی درباره گرگینهها، تنها تعداد معدودی توانستهاند این هیولای اساطیری را بهدرستی به تصویر بکشند؛ اینجا با سه شاهکار بینظیر آشنا شوید.
وقتی صحبت از فیلمهای هیولایی به میان میآید، معمولاً خونآشامها و کایجوها همه توجهات را به خود جلب میکنند و گرگینهها همیشه در سایه باقی ماندهاند. راستش را بخواهید، سینمای گرگینهای هرگز به اندازه رقبای خود موفق نبوده و تعداد آثار شاخص در این زیرژانر بهمراتب کمتر است. اما این به آن معنا نیست که هیچ فیلم خوبی در این حوزه ساخته نشده؛ برعکس، چند اثر معدود وجود دارند که توانستهاند به سطحی از کمال دست پیدا کنند و در میان طرفداران ژانر وحشت به شاهکارهایی جاودانه تبدیل شوند.
از اولین تلاشهای جدی سینما برای به تصویر کشیدن گرگینهها در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تا آثار مدرنتر، مسیر پرنشیبی طی شده. فیلم The Wolf Man محصول ۱۹۴۱ اگرچه نقطه عطفی در این ژانر محسوب میشد، اما هرگز به شکوه و عظمت آثاری مثل دراکولای تاد براونینگ یا فرانکنشتاین جیمز ویل دست پیدا نکرد. دهه ۱۹۸۰ اما دوران طلایی فیلمهای گرگینهای بود؛ دورهای که به لطف موزیکویدیوی ترسناک مایکل جکسون و چند اثر شاخص دیگر، این زیرژانر نفس تازهای گرفت. با این حال، هنوز هم تعداد آثاری که بتوان آنها را واقعاً موفق و تأثیرگذار دانست، روی انگشتان یک دست هم نمیگنجد. در ادامه با سه فیلمی آشنا میشوید که در این مسیر دشوار، به بهترین شکل ممکن از پس کار برآمدهاند.

The Howling (۱۹۸۱)
سال ۱۹۸۱ را بدون شک میتوان سال اوج فیلمهای گرگینهای تاریخ سینما نامید؛ سالی که دو اثر ماندگار در این ژانر به نمایش درآمدند. یکی از آنها The Howling به کارگردانی جو دانته است، فیلمسازی که بیشتر مخاطبان او را با آثار کمدی مثل گریملینز به یاد میآورند، اما این فیلم کاملاً مسیر متفاوتی را در پیش گرفته و یک اثر ترسناک خالص و بسیار تاریک است. بهطوری که اگر آن را با سایر ساختههای دانته مقایسه کنید، شاید باورتان نشود چنین فضای سنگین و خشنی از یک کارگردان کمدیساز سر زده باشد.
در The Howling شاید بتوان ردپایی از طنز سیاه را در اغراقهای بصری و فضای هرجومرجآمیز نیمه دوم فیلم پیدا کرد، اما هیچکس این فیلم را با کمدی اشتباه نمیگیرد. تأکید فیلم روی جنبههای وحشیانه، غریزی و حتی جنسی گرگینههاست؛ ویژگیهایی که معمولاً بیشتر در سینمای خونآشامی دیده میشوند. فیلم از نظر سبک و لحن، حالوهوای یک اثر درجهدوم (B-movie) را دارد، اما کیفیت فیلمسازی، کارگردانی و جلوههای ویژهاش بهمراتب فراتر از یک تولید معمولی است و برای فیلمی درباره گرگینهها که جلوههای بصری نقشی حیاتی در باورپذیری آن دارند، این موضوع کاملاً ضروری به نظر میرسد. متأسفانه این فیلم همیشه در سایه همدوره مشهورتر خود باقی مانده، اما برای هر علاقهمندی به ژانر وحشت، تماشای آن یک تجربه فراموشنشدنی خواهد بود.

Ginger Snaps (۲۰۰۰)
اگر از طرفداران قسمتهای سنگینتر و تاریکتر سریال بافی قاتل خونآشامها هستید، احتمالاً Ginger Snaps همان فیلمی است که دنبالش میگشتید. این اثر که با گذشت زمان به یک فیلم کالت کلاسیک تبدیل شده، بر خلاف اکثر فیلمهای گرگینهای که شخصیتهای اصلیشان مرد هستند، تمرکزش را روی دو شخصیت زن و رابطه پیچیده خواهری میگذارد.
داستان درباره یک دختر نوجوان است که بهتدریج در حال تبدیل شدن به گرگینه است و مهمتر از خودِ دگرگونی، تأثیر این روند بر رابطهاش با خواهرش به تصویر کشیده میشود. در واقع Ginger Snaps بیش از آنکه یک فیلم ترسناک باشد، یک درام بلوغ عمیق و تأثیرگذار است که از عناصر ماورایی برای تقویت مضامین عاطفی و احساسی خود استفاده میکند؛ استعارهای آشکار از بلوغ جنسی و تغییرات دوران نوجوانی که با ظرافت و هنرمندی در بستری ترسناک روایت شده است. جلوههای ویژه فیلم با توجه به بودجه محدود، کاملاً قابلقبول و حتی تأثیرگذار هستند، اما نیروی اصلی این فیلم در فیلمنامه، شخصیتپردازی و فضای غمانگیز و احساسی آن نهفته است. اثری دستکمگرفتهشده که بیتردید یکی از بهترین فیلمهای گرگینهای چند دهه اخیر به شمار میرود.

An American Werewolf in London (۱۹۸۱)
و اما شاهکار بیمناقشه این فهرست؛ فیلمی که استاندارد طلایی سینمای گرگینهای محسوب میشود و هر فیلم دیگری در این ژانر با آن سنجیده میشود. An American Werewolf in London به کارگردانی جان لندیس، همان کسی که پیش از این فیلمهای کمدی مشهوری مثل آنیمال هاوس و بلوز برادرز را ساخته بود، توانسته به طرز اعجابانگیزی هم ترسناکترین فیلم گرگینهای تاریخ باشد و هم در عین حال از بسیاری از کمدیهای تمامعیار، بامزهتر از آب دربیاید. لندیس با این فیلم به اوج کارنامه هنری خود رسید، هرچند که یک سال بعد، ماجرای تلخ ساخت فیلم غروبزده (Twilight Zone) مسیر حرفهایاش را برای همیشه تغییر داد.
داستان فیلم بسیار ساده است: دو دوست آمریکایی که به انگلستان سفر کردهاند، مورد حمله یک گرگینه قرار میگیرند؛ یکی از آنها کشته میشود و دیگری که دیوید نام دارد، در لندن تنها میماند و بهتدریج به همان «گرگینه آمریکایی در لندن» تبدیل میشود. فیلم بهخوبی تعلیق را تا لحظه اجتنابناپذیر دگرگونی حفظ میکند و در کنار آن، یک خط داستانی عاشقانه باورپذیر و تأثیرگذار را نیز پیش میبرد که به شخصیت اصلی عمق میبخشد. همچنین سرنوشت قربانیان گرگینه، بهویژه دوست کشتهشده شخصیت اصلی که بهعنوان یک موجود روحوار به او ظاهر میشود، جنبهای تراژیک و آزاردهنده به فیلم میبخشد که آن را از یک اثر ترسناک صرف فراتر میبرد.
جلوههای ویژه این فیلم در زمان خود انقلابی بود و حتی امروز هم پس از گذشت دههها، دگرگونی دردناک و چشمگیر دیوید ناتون به گرگینه، یکی از ماندگارترین صحنههای تاریخ سینماست. با تنها ۹۷ دقیقه زمان، لندیس موفق شده فیلمی بسازد که نه فقط در ژانر وحشت، بلکه در کل سینما یک شاهکار بینظیر محسوب میشود؛ اثری که ترس، خنده، عشق و اندوه را چنان ماهرانه با هم تلفیق کرده که تماشای آن برای هر فیلمدوستی یک تجربه ضروری و فراموشنشدنی است.










