غبار پیروزیهای اولیه که فرونشست، واقعیت تلخ سالهای پایانی در پناهگاه فوهربونکتون برلین رخ نمود: رهبری که جهان را به آتش میکشید، خود اسیر طلسم شیشههای کوچک دارو و پودرهای سفیدرنگ بود. آنچه در رسانههای زمان به عنوان انضباط فولادین و پاکزیستی تبلیغ میشد، رو به وارونگی داشت. تحقیقات نوین تاریخی پرده از حقیقتی شوکهکننده برداشته است: شبکهای پیچیده از اعتیاد و وابستگی دارویی که از مغز رژیم نازی، یعنی آدولف هیتلر، آغاز میشد و تا رگهای ارتش و جامعه آلمان جاری بود.
نورمن اوهلر، پژوهشگر آلمانی، با کندوکاو در انبوهی از اسناد پزشکی طبقهبندیشده، خاطرات محرمانه و گزارشهای بازمانده، روایتی مستند از این “دولت نشئه” ارائه میدهد. او در کتاب جنجالبرانگیز خود با عنوان “نشئه: مواد مخدر در رایش سوم” نشان میدهد که چگونه پزشک مخصوص هیتلر، دکتر تئو مورل، با نسخهپیچیهای عجیب خود، رهبر نازیها را به موجودی وابسته و متزلزل تبدیل کرد. مسیر از تزریقات ویتامینی بیضرر آغاز شد، اما به سرعت به سمت کوکتلی خطرناک از هورمونهای حیوانی، محرکهای مصنوعی و در نهایت، مخدرهای سنگینی مانند “اویکودال” (شکلی از هروئین) پیش رفت.
این وابستگی روزافزون، همزمان با اوجگیری بحرانهای جنگ، تأثیر مستقیمی بر قوای ذهنی و تصمیمگیریهای هیتلر گذاشت. منابع تاریخی از لرزش غیرقابل کنترل دستها، نوسانات خلقی شدید، بیقراری و حملات پارانویایی او در ماههای آخر حکایت میکنند. تحلیلهای روانپزشکی امروزی بر این باورند که ترکیب مخدرهای افیونی (که موجب رخوت و جدایی از واقعیت میشوند) با محرکهایی مانند کوکائین (که توهم شکوه و قدرت ایجاد میکند)، منجر به یک دوگانگی خطرناک در ذهن او شده بود: بیاحساسی نسبت به فجایع از یک سو، و توهم توانایی تغییر معادلات از سوی دیگر. این آشفتگی شیمیایی مغزی میتواند توضیحدهنده برخی از فرمانهای نظامی غیرمنطقی، امیدواریهای واهی و انکار واقعیتهای آشکار میدان نبرد باشد.
اما داستان به هیتلر ختم نمیشود. فرهنگ مصرف مواد برای افزایش کارایی، مانند سرطان در تمام پیکره رایش سوم گسترش یافته بود. ستاره این عرصه، مادهای با نام “پرویتین” بود؛ نوعی متآمفتامین که به صورت قانونی و بدون نسخه در داروخانهها عرضه میشد. این قرصهای معجزهآفرین، ابتدا برای رفع خستگی خانهداران و کارگران تبلیغ شد، اما خیلی زود راه خود را به جیب سربازان ورماخت باز کرد. ارتش آلمان میلیونها دوز از این محرک را بین نیروهای خود توزیع کرد تا بتوانند روزها بدون خواب جنگیده، ترس خود را سرکوب کرده و با انرژی مصنوعی به پیشرویهای برقآسا ادامه دهند. این “سربازان شیمیایی” موقتاً شکستناپذیر به نظر میرسیدند، اما بهای سنگین آن را با روانپریشی، فرسودگی مفرط و اعتیاد پرداختند.
حتی پروژههای عجیبتر و شومتری در دست اجرا بود؛ از تولید آدامسهای کوکائینی برای خدمه زیردریاییها گرفته تا آزمایشهای غیرانسانی داروهای محرک بر روی زندانیان اردوگاههای کار اجباری. این جنبه از تاریخ نشان میدهد که چگونه وسوسه دستیابی به برتری از طریق شیمی، مرزهای اخلاق را در نوردید.
با نزدیک شدن به روزهای پایان، زیرساختهای دارویی آلمان زیر بمباران متفقین در هم شکست. زنجیره تأمین مواد مخدر قطع شد و هیتلر، مانند هر معتاد دیگری، با علائم ترک وحشتناکی مواجه گشت. جستجوهای نومیدانه در ویرانههای برلین برای یافتن آخرین ذخایر دارو نیز راه به جایی نبرد. فروپاشی فیزیکی و ذهنی رهبر رایش، درهمتنیده با فروپاشی امپراتوری خیالیاش بود.
بررسی این جنبه تاریک، تنها قضاوتی اخلاقی درباره شخص هیتلر نیست؛ بلکه پنجرهای است به درک پیچیدگیهای فاجعهای تاریخی. این روایت به ما میگوید که چگونه یک ملت میتواند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در دام توهم ناشی از مواد گرفتار آید و چگونه نشئگی جمعی، میتواند سدی در برابر درک واقعیت و پذیرش مسئولیت بسازد. اوهلر با اثر خود، ما را به بازخوانی تاریخ از منظر جدیدی دعوت میکند؛ منظرهایی که شاید پیش از این، عامدانه نادیده گرفته شده بودند.











