دیو باتیستا امروز برای ما تصویری آشناست: غولی مهربان در نقش «دراکس» در «نگهبانان کهکشان»، یا سوپراستاری ترسناک در رینگ کشتی کج. اما پشت این چهره موفق و این هیکل عظیم، داستانی از شکستهای تحقیرآمیز، تصمیمهای شجاعانه و سماجتی خالصانه نهفته است. داستانی که خود باتیستا آن را «سفر از ورشکستگی تا بازیگری» مینامد.
فصل اول: تحقیر و وام گرفتن برای هدیه کریسمس
داستان از جایی شروع میشود که کمتر کسی میتواند آن را به «جانور» معروف WWE پیوند بزند. نزدیک به سیسالگی، باتیستا مردی ورشکسته، بدون تحصیلات دانشگاهی و بدون مهارت خاصی بود. او اخیراً در مصاحبهای دردناک تعریف کرد که چگونه یک کریسمس، چنان تهیدست بود که مجبور شد با شرمندگی فراوان، از رئیساش پول قرض کند تا برای دو فرزند خردسالش هدیه بخرد. این لحظه، نقطه عطفی بود که شعله تغییر را در وجودش روشن کرد. او در آنجا به خود قول داد که هرگز دیگر اجازه ندهد خانوادهاش چنین رنجی را تجربه کنند. با این انگیزه، و با تکیه بر تنها داراییاش — یک فیزیک ورزشی قابل توجه — به سمت دنیای خطرناک و غیرقابل پیشبینی کشتی حرفهای چرخید.
فصل دوم: رد شدن و لجبازی برای اثبات خود
اما حتی این راه نیز آسان نبود. در اولین تست ورودی به او بیپرده گفته شد که «هیچ آیندهای در کشتی ندارد» و باید بیرون برود. این جمله میتوانست پایانی بر تمام آرزوهایش باشد. باتیستا اعتراف میکند که برای یک هفته کاملاً شکسته و دلشکسته بود. اما سپس، چیزی در وجودش بیدار شد: یک لجبازی تمامعیار. او دقیقاً به همین دلیل — برای اثبات اشتباه آن مربی — مصممتر از قبل به تمرین ادامه داد. این سماجت نهایتاً او را به WWE کشاند، جایی که به یکی از محبوبترین و قدرتمندترین چهرههای تاریخ این ورزش-سرگرمی تبدیل شد.
فصل سوم: ترک امنیت برای تعقیب یک رؤیا
در اوج شهرت و درآمد در WWE، باتیستا دوباره جرأت یک تصمیم غیرمنطقی را پیدا کرد. پس از بازی افتضاح در یک فیلم کوچک، او به شدت شرمنده سطح بازیگریاش شد. همین شرمندگی، میل سوزانی برای «بهتر شدن» در او ایجاد کرد. وقتی WWE مانع از پیگیری جدیاش برای بازیگری شد، او شجاعت ترک یک موقعیت فوقالعاده امن و پردرآمد را پیدا کرد. همانطور که خودش میگوید: «همه فکر میکردند دیوانه شدهام».
فصل چهارم: سه سال گرسنگی و ورشکستگی دوباره
واقعیت این بود که آنها درست فکر میکردند — حداقل در کوتاهمدت. ترک WWE به معنای سقوط آزاد دوباره به قعر ناامیدی بود. سه سال تمام، باتیستا تقریباً هیچ درآمدی نداشت. او خودش این دوره را «سه سال گرسنگی» مینامد، دورانی که دوباره ورشکست شد و همه چیز را از دست داد. اما این بار نیز همان لجبازی قدیمی به کمکش آمد. او با خود عهد بست که تا زمانی که به عنوان یک بازیگر جدی پذیرفته نشده، هرگز به کشتی برنخواهد گشت. او با وجود رد شدن از آزمونهای بازیگری و ناامیدیهای پیدرپی، تسلیم نشد.
اپیلوگ: پیروزی یک «جانور» مصمم
این پشتکار سرانجام ثمر داد. نقش «دراکس نابودگر» در فیلم پرفروش «نگهبانان کهکشان» در سال ۲۰۱۴، دروازههای هالیوود را به رویش گشود. امروز، دیو باتیستا نه یک کشتیگیر بازنشسته، بلکه یک بازیگر معتبر و پرطرفدار است که در آثار بزرگی مانند «بلید رانر ۲۰۴۹» و «دون» نیز درخشیده است.
داستان باتیستا روایتی کلاسیک از سقوط و صعود است، اما آنچه این روایت را خاص میکند، «لجبازی سازنده» اوست. دو بار ورشکستگی، تحقیر در دو عرصه کاملاً متفاوت، و دو بار برخاستن با تکیه بر ارادهای آهنین. او ثابت کرد که موفقیت واقعی، گاهی از مسیر ترک همه امنیتها و قدم گذاشتن در وادی ناامنی، تنها به خاطر عشق و میل به رشد، به دست میآید. این، داستان تبدیل یک «جانور» رینگ به یک اسطوره perseveranc است.









