پلیس تهران با انتشار تصویری از «رامین. ت. ز»، قاتل ملیکا قدبگلویی، از قربانیان احتمالی که در دام او افتاده و موفق به فرار شدهاند خواست برای تنطیم شکایت به اداره پلیس مراجعه کنند. متهم در ابتدا اتهام قتل را نپذیرفت و مدعی شد ملیکا را در نیمه راه پیاده کرده است، اما پس از چند روز به قتل اعتراف و انگیزه خود را سرقت طلا و گوشی تلفن همراه اعلام کرد.

ملیکا دادپور، دانشجوی سال آخر رشته گرافیک، ۷ بهمنماه پس از خروج از متروی نیروی هوایی در مسیر بازگشت به خانه در قرچک، سوار یک خودروی پراید سفید شد و ناپدید شد. سه روز بعد، پیکر بیجان او در کانال آبی در محدوده فشافویه پیدا شد. متهم پرونده که مردی ۳۹ ساله و اهل اردبیل به نام «رامین. ت» است، پس از ۱۳ روز دستگیری سرانجام به قتل اعتراف کرد، اما خانواده خواستار اشد مجازات و رسیدگی ویژه هستند.
روایت برادر از قتل: ماشین از داخل دستگیره نداشت
اکبر، برادر ملیکا، جزئیات تازهای از ماجرای ربودهشدن و کشتهشدن خواهرش بازگو میکند. او میگوید متهم روز شنبه اعتراف کرده است: «رامین راننده پراید سفید بود. او دستگیرههای ماشین را هم برداشته بود؛ یعنی خواهرم نمیتوانست از ماشین فرار کند یا به بیرون بپرد. من ماشین را دیدم، پرایدی که اصلاً کسی شک نمیکند ممکن است مسافرکش نباشد؛ یعنی ممکن است خیلیها با تصور اینکه این ماشین مسافرکش است، سوار آن شوند.»
به گفته برادر، ملیکا آن روز به دلیل کمی کسالت، بدون پدر و به تنهایی قصد بازگشت به خانه را داشت: «از ایستگاه متروی نیروی هوایی که خارج میشوید، تاکسیهای خطی قرار دارند، اما معمولاً آن ساعت از روز تعدادشان خیلی کم میشود. به همین دلیل خیلیها کنار خیابان سوار ماشین میشوند. خواهرم هم آن روز به مقصد قرچک سوار ماشین شده و باید او را در مقابل مسجد جامع ورامین پیاده میکرد.»
اکبر درباره مسیر انحرافی قاتل توضیح میدهد: «براساس آنچه راننده اعتراف کرده، او تا میدان شهرداری شهرری مسیر را درست رفته بود، اما از آنجا به جای اینکه وارد اتوبان آوینی شود، به سمت غرب میپیچد و وارد اتوبان رجایی جنوب میشود. از آنجا هم به روستای قوچحصار میرود. آنجا حدود ۱۰ دقیقه توقف داشته و بعد حرکت میکند. احتمالاً در همان ۱۰ دقیقه کارش را انجام داده است.»
تماس قطعشده و صدای التماسها
ماجرای ناپدید شدن ملیکا از تماس اضطراری یکی از دوستانش با خانواده آغاز شد. دوست ملیکا به خانواده او گفت: «تا جایی که من میدانم در میان راه راننده حرفهای نامربوطی به او زده بود. برای همین ملیکا به من پیام داد و گفت راننده آدم خوب و حسابی نیست، بعد هم موقعیت آنلاینش را برایم ارسال کرد. آن موقع بود که من هم نگران شدم و مدام موقعیت مکانی او را چک میکردم. در این بین ناگهان دیدم از مسیر اصلی خارج شد و به سمت بیابان رفت، این را که دیدم نگرانیام بیشتر شد و برای اطمینان از حالش با او تماس گرفتم. صدای التماسهایش را شنیدم که میگفت: “به خاطر خدا با من کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بردار، فقط اجازه بده پیاده شوم.” بعد تلفن قطع شد و هر چه به شمارهاش زنگ زدم باز هم تلفن خاموش بود.»
اکبر نیز تأیید میکند: «بعد از اینکه دوستانش که با او در ارتباط تلفنی بودند، صدای جیغها و التماسهایش را میشنوند، به خانواده اطلاع میدهند. البته قبلش هم پدر به دلیل تأخیر ملیکا در رسیدن به خانه با او تماس گرفته بود. در آخر هم موبایل خاموش شده بود. بعد از تماس دوستانش، پدر به من زنگ زد و گفت چه اتفاقی افتاده است. همین هم شد که ما شروع به جستوجو کردیم. حدود ۲۰۰ نفر شده بودیم که بیابانهای مسیر ایستگاه مترو به خانه را میگشتیم، اما پیدایش نمیکردیم.»
کشف جسد در کانال آب فشافویه
سه روز بعد، مردی جوان که از کنار کانال آب فشافویه عبور میکرد، با جسد ملیکا روبهرو شد. اکبر میگوید: «روز پنجشنبه به ما اطلاع دادند جسدی در یک کانال آب پیدا شده است. خبر را کلانتری حسنآباد فشافویه به ما داد. کلانتری حسنآباد فشافویه بعد از کشف جسد تصور کرده بود جسد متعلق به دختری ۱۶-۱۷ ساله است؛ چراکه ملیکا ریزجثه بود. وقتی به آنها اطلاع دادند جسدی پیدا شده و برای شناسایی رفتیم، متوجه شدیم جسد متعلق به خواهرم ملیکاست.»
پزشکی قانونی زمان تقریبی مرگ را نزدیک به دو روز قبل و همزمان با زمان ناپدید شدن ملیکا اعلام کرد. جسد پس از قتل به داخل کانال آب انداخته شده و جریان آب آن را تا محل کشف منتقل کرده بود.
دستگیری متهم پس از ۱۳ روز
کارآگاهان با بازبینی دوربینهای مداربسته، تصویر سوار شدن ملیکا به یک خودروی پراید سفید را به دست آوردند و با شناسایی شماره پلاک، راننده خودرو ۱۳ روز پس از ناپدید شدن ملیکا در محدوده کهریزک دستگیر شد.
اکبر درباره دستگیری متهم میگوید: «از دوشنبه که متهم دستگیر شده تا شنبه اعتراف نکرده بود، ولی در نهایت زبان باز کرد: اول به ما گفت با ملیکا درگیر شده و پیادهاش کرده، اما بعد زبان باز کرد و گفت او را کشته و به کاشان فرار کرده است. آنجا با بریدن رگ دستش، اقدام به خودکشی میکند و به بیمارستان منتقل میشود. ظاهراً رگ دست را بریده تا توجیه کند خونی که در داخل ماشین است، متعلق به اوست. بعد از آن، یعنی یک روز قبل از دستگیری، به تهران میآید و در نهایت دستگیر میشود.»
اعترافات متهم؛ از انکار تا پذیرش قتل
در گفتوگویی که پیش از این با متهم انجام شده بود، او ابتدا قتل را انکار کرد و گفت: «من قاتل نیستم. او را پیاده کردم، ولی درگیری پیش آمد و اتفاق تلخی افتاد. من قصد کشتن نداشتم. قاتل نیستم.» او درباره خون داخل خودرو ادعا کرد: «خونها مال خودم است. وقتی به کاشان رفتم حالم خیلی بد بود و تصمیم به خودکشی گرفتم. رگ دستم را زدم، اما پشیمان شدم، همان موقع خون دستم روی صندلی و داشبورد ریخته بود.»
متهم درباره انگیزه خود گفت: «فکر کردم میخواهد به باقرشهر برود، برای همین به سمت قمصر رفتم. اما چون اشتباه متوجه مسیرش شده بودم، او ناگهان ترسید و شروع به داد و فریاد کرد. خیلی عصبی شدم. او مدام میگفت “به خاطر خدا کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بگیر، فقط بگذار پیاده شوم”. من فقط میخواستم زودتر پیادهاش کنم.»
اما برادر ملیکا تأکید میکند که متهم نهایتاً به قتل اعتراف کرده است: «گفته وقتی طلاهای ملیکا را دیده و قصد سرقت داشت، با او درگیر شده و وقتی مقاومت کرد، او را کشته است. اما ما این اظهارات را نمیپذیریم و منتظریم کامل اعتراف کند.»
وسایل مسروقه و جزئیات قتل
اکبر درباره وسایل خواهرش میگوید: «ملیکا یک گردنبد طلا، یک دستبد طنابی، یک دستبند النگویی، گوشواره طلا و آیفون ۱۱ با اپلواچ همراهش بود. نه، هم طلاها و هم گوشی، اپلواچ و کیف دستیاش هنوز در دست متهم است و او هنوز توضیحی نداده که چه بلایی سرشان آورده است.»
او درباره نحوه قتل توضیح میدهد: «قاتل با چاقو به سمت گردن و شریانهای حیاتیاش ضربه زده است. ملیکا بسیار ظریف بود و توان مقاومت در برابر قاتل ۱۷۵ سانتی و قویجثه را نداشت.»
اکبر تأیید میکند که گفته شده سگها بخشی از پای ملیکا را خوردهاند: «بله، چنین اتفاقی افتاده است.»
بحث تعرض؛ موضوعی که هنوز قطعی نیست
برادر ملیکا درباره احتمال تعرض میگوید: «هنوز پزشکی قانونی در این زمینه چیزی عنوان نکرده است. به ما گفتند چون چند روز در آب بوده هنوز نمیتوان تأیید کرد که چنین اتفاقی افتاده است یا خیر. خود متهم هم هنوز به تجاوز اعتراف نکرده است. البته به نظر میرسد قصد اصلیاش سرقت بوده است.»
خواسته خانواده: اشد مجازات و رسانهای شدن چهره قاتل
اکبر میگوید خانواده به دنبال رسانهای کردن چهره متهم هستند: «ممکن است افراد دیگری هم باشند که از طرف این فرد مورد تعرض قرار گرفته باشند؛ چراکه ماشین او دستگیره از داخل نداشت و به نظر میرسد قبلاً هم این کار را کرده است.»
پدر ملیکا پیشتر در گفتوگو با یکی از روزنامهها خواستار قصاص قاتل در ملأعام شده بود. اکبر میگوید پرونده هنوز در پلیس آگاهی تهران است و به دادگاه نرفته: «وضعیت روحی و روانی خانواده بههمریخته است و پدر و مادر حال بسیار بدی دارند. مادر در عرض چند روز چند سال پیرتر شد و پدرم توانایی راه رفتن ندارد.»
گفتوگو با خواهر ملیکا
در ادامه گفتوگوی پیشین با خواهر ملیکا را میخوانید:
از ملیکا برایمان بگویید.
ملیکا متولد ۱۱ آذر ۱۳۸۱ و تهتغاری خانواده است. دانشجوی سال آخر رشته گرافیک بود و در یک شرکت خصوصی حوالی میدان آرژانتین کار میکرد.
چند فرزند هستید؟
ما ۲ برادر و ۲ خواهر هستیم.
محل سکونت خانواده کجاست؟
ما در قرچک زندگی میکنیم.
از روز گم شدن ملیکا برای ما تعریف میکنی؟
۷ بهمن ماه، حدود ساعت ۷ غروب برای بردن ملیکا به خانه خودم به منزل پدر و مادرم رفتم، اما او نیامده بود. تماسهایم بیپاسخ ماند تا اینکه همزمان یکی از دوستان ملیکا با مادرم تماس گرفت و گفت ملیکا با او تماس گرفته و گفته سوار یک پراید شده که رانندهاش مشکوک است و مسیر را منحرف کرده و حتی لوکیشن فرستاده است.
تماس دوم کوتاه بود اما صدای درگیری لفظی ملیکا با راننده شنیده میشد. گویا اپلواچ ملیکا به صورت خودکار آخرین شماره را گرفته بود و دوستش با برداشتن تماس، صدای التماسها و مقاومت او را شنید؛ ملیکا میگفت: همه وسایلم را بردار اما مرا رها کن.
به نظر شما چرا ملیکا از اسنپ استفاده نکرده بود؟
ملیکا معمولاً به ایستگاه نیروی هوایی میرفت و با پدرم به خانه بازمیگشت، اما روز حادثه، به دلیل کمی کسالت، خودش تصمیم گرفت با مترو به خانه بیاید. در آن ساعت از روز، وقتی از متروی جوانمرد قصاب پیاده میشدی، تاکسی کمتر پیدا میشد و احتمالاً اسنپ هم قبول نکرده بود، بنابراین سوار همان خودرو شد.
بعد از تماسها چه کردید؟
سریع با پلیس تماس گرفتیم و همزمان من و پدرم به همان آدرس لوکیشن رفتیم. هیچ اثری از ملیکا پیدا نکردیم. پلیس هم تیم تجسس خود را فرستاد و همه بسیج شدیم تا او را پیدا کنیم. تمام مسیرهایی که موبایل ملیکا روشن بود را بررسی کردیم و تنها پلاک خودرو پیدا شد.
یعنی دوربینها سوار شدن ملیکا را ثبت کرده بودند؟
بله، تمام مسیر ثبت شده بود و پلاک خودرو واضح مشخص شد. پلیس خیلی سریع وارد عمل شد و رد خودرو را تا کاشان دنبال کرد.
پس از شناسایی خودرو چه اتفاقی افتاد؟
پلیس به ما گفت که او در کاشان، در حالی که در بیمارستان بستری بود، بازداشت شده است. او ادعا کرد لکههای خون داخل خودرو مربوط به خودش است چون رگ دستش را زده بود تا رد خون ملیکا را پاک کند.
چند روز بعد جسد ملیکا پیدا شد؟
۳ روز بعد، هنگام بررسی دوربینها، داییام تماس گرفت و گفت جسد دختر جوانی در فشافویه کشف شده و برای شناسایی باید به کهریزک برویم. ابتدا از روی عکس و سپس پزشکی قانونی، برادرم ملیکا را شناسایی کرد.
از متهم چه اطلاعاتی دارید؟
اسمش رامین است، ۳۹ ساله و اهل باقرشهر. سه فرزند دارد: دو پسر ۱۱ و ۱۳ ساله و یک دختر ۹ ساله.
تا امروز با او مواجه شدهاید؟
خیر، اما برادرم با مراجعه به پلیس آگاهی با او روبرو شد و متهم به قتل ملیکا اعتراف کرد.
میتوانی ظاهر متهم را توصیف کنی؟
به گفته برادرم که با او روبرو شده است او مردی با قد ۱۷۵ سانتیمتر، چاق و صورت گرد است، در حالی که ملیکا بسیار ظریف بود. ما معتقدیم حرفهای او با واقعیت همخوانی ندارد.
حال و هوای خانواده شما الان چگونه است؟
تلخ و سیاه است. مادر در عرض چند روز چند سال پیرتر شد و پدرم توانایی راه رفتن ندارد.
مطالبه شما از دستگاه قضایی چیست؟
ما خواستار اشد مجازات برای متهم هستیم. این پرونده باید به گونهای رسیدگی شود که درس عبرتی برای دیگران باشد. اطلاعرسانی درباره هویت و اعترافات متهم میتواند نقش بازدارنده داشته باشد و نشان دهد پلیس در شناسایی و دستگیری مجرمان با سرعت و دقت عمل میکند.









