وقتی صحبت از مقایسه وضعیت معیشتی مردم ایران با کشورهای اطراف به میان میآید، ذهن بیشتر ما ناخودآگاه به سمت قیمت کالاها و مواد غذایی میرود. طبیعی هم هست، چون اولین چیزی که در زندگی روزمره با آن سروکار داریم، قیمتهایی است که برای خرید اجناس مختلف میپردازیم. اما شاید برای خیلی از شما جالب باشد که بدانید اگر فقط قیمت مواد خوراکی را کنار هم بگذاریم و مقایسه کنیم، تفاوت ایران با چهار کشور همسایه یعنی ترکیه، عمان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی آنقدرها هم چشمگیر و نجومی نیست.
بله، درست خواندید. اگر نگاهی به قیمت کالاهای اساسی مثل تخممرغ، شیر، روغن، برنج، گوشت قرمز و گوشت مرغ در ایران و این چهار کشور بیندازیم، متوجه میشویم که اختلاف قیمت در بسیاری از موارد در محدوده قابل قبولی قرار دارد. به عبارت سادهتر، از نظر عدد و رقمی که روی کالاها درج شده، سفره ایرانی در مقایسه با سفره یک شهروند معمولی در ترکیه یا امارات، تفاوت فاحشی ندارد و حتی در برخی موارد ممکن است قیمت برخی اقلام در ایران پایینتر هم باشد.
اما این تنها بخش کوچکی از ماجراست و اگر در همین نقطه متوقف شویم، تصویر کاملی از واقعیت به دست نخواهیم آورد. نکته ظریف و در عین حال بسیار مهمی که وجود دارد، به جای دیگری اشاره میکند. جایی که پای یک متغیر حیاتی به میان میآید: درآمد ماهانه خانوار. اینجاست که شکاف واقعی خود را نشان میدهد و تصویری متفاوت از آنچه در نگاه اول به نظر میرسید، ترسیم میکند.
برای روشن شدن موضوع، بیایید یک مثال ساده بزنیم. فرض کنید قیمت یک کیلوگرم مرغ در ایران و امارات تفاوت چندانی با هم ندارد یا حتی در ایران کمی ارزانتر باشد. اما وقتی سراغ درآمد متوسط یک خانواده در دو کشور میرویم، ماجرا فرق میکند. یک خانواده معمولی در امارات ممکن است درآمد ماهانهای چند برابر یک خانواده ایرانی داشته باشد. بنابراین او برای خرید همان مرغ، درصد بسیار ناچیزی از درآمدش را هزینه میکند، در حالی که برای یک خانواده ایرانی، همین خرید میتواند بخش قابل توجهی از بودجه محدود ماهانه را به خود اختصاص دهد.

اینجاست که مفهوم قدرت خرید معنا پیدا میکند. آنچه سفره مردم را کوچک و معیشت را دشوار میکند، صرفاً قیمتهای بالا نیست، بلکه ترکیبی از قیمتها و سطح درآمدهاست. در ایران، حتی زمانی که قیمت اقلام خوراکی با کشورهای همسایه برابری میکند یا پایینتر است، به دلیل پایین بودن سطح درآمدها، خانوارها فشار بیشتری را برای تأمین نیازهای اساسی خود متحمل میشوند. این همان شکاف ساختاری رفاه در منطقه است که در قالب یک تصویر فشرده و گویا خودنمایی میکند.
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که صرف کنترل قیمتها و جلوگیری از افزایش آنها، هرچند در کوتاهمدت ممکن است به کاهش فشار بر مردم کمک کند، اما در بلندمدت راهگشا نیست. اگر این کنترل قیمت با تقویت بنیه اقتصادی خانوارها و افزایش درآمد واقعی آنها همراه نباشد، در عمل اتفاق مثبت و پایداری در زندگی مردم رخ نخواهد داد. ممکن است گرانی متوقف شود، اما سفرهها همچنان کوچک بمانند و فشار معیشتی کماکان بر دوش مردم سنگینی کند.
دادههای موجود و مقایسههای انجام شده به روشنی نشان میدهد که هر گونه برنامه و اصلاحات اقتصادی در کشور، نمیتواند صرفاً معطوف به تنظیم و کنترل قیمتها باشد. نگاه تکبعدی به مسئله گرانی و تلاش برای ثابت نگه داشتن قیمتها، بدون توجه به سایر ابعاد مسئله، مانند درمان یک بیماری با مسکن است. ممکن است برای مدتی درد را کاهش دهد، اما ریشه مشکل را خشک نمیکند.
برای خروج از این وضعیت، نیاز به یک رویکرد جامع و چندلایه احساس میشود. در این رویکرد، سه محور اصلی باید به صورت همزمان مورد توجه قرار گیرند. محور اول، تقویت تولید داخلی است. زمانی که تولید داخل رونق داشته باشد، هم وابستگی به خارج کاهش مییابد و هم به دلیل عرضه بیشتر، قیمتها در بلندمدت متعادلتر خواهند شد. محور دوم، افزایش درآمد واقعی خانوارهاست. این افزایش باید فراتر از نرخ تورم باشد تا مردم بتوانند قدرت خرید خود را حفظ کرده و حتی بهبود بخشند. صرف افزایش عددی حقوقها، وقتی تورم آن را میبلعد، کمکی به معیشت نمیکند. محور سوم نیز ارتقای بهرهوری اقتصاد به شکل پایدار است. اقتصادی که بهرهور باشد، میتواند ارزش افزوده بیشتری خلق کند و این ارزش افزوده در نهایت به سفره مردم و بهبود رفاه عمومی منتهی خواهد شد.
اگر این سه محور به صورت هماهنگ دنبال نشوند، نتیجه چیزی جز توقف موقت گرانیها نخواهد بود. سیاستهای کنترلی ممکن است در کوتاهمدت از جهش قیمتها جلوگیری کنند، اما ناتوان از ایجاد تحول پایدار در معیشت مردم هستند. در چنین شرایطی، فشار اقتصادی همچنان بر اقشار مختلف جامعه به ویژه دهکهای پایینتر ادامه پیدا میکند و شکاف میان سطح رفاه در ایران و کشورهای همسایه نه تنها کاهش نمییابد، بلکه ممکن است عمیقتر هم بشود.









