داریوش اقبالی، خواننده سرشناس ایرانی، به تازگی قطعهای جدید به نام «توهم توطئه» با ترانهسرایی فرزاد فتاحی منتشر کرده است که با واکنشهای گسترده و عمدتاً منفی در فضای مجازی روبهرو شده است. این قطعه که بهتازگی در شبکههای اجتماعی منتشر شده، موجی از نقد و بحث را در میان کاربران و مخاطبان موسیقی به راه انداخته و بسیاری از شنوندگان، زبان و محتوای ترانه را مورد پرسش قرار دادهاند. بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی معتقدند زبان نقد این قطعه بیش از آنکه متوجه عوامل بحرانهای اخیر باشد، مردم عادی را هدف گرفته است و به نوعی آنها را مسئول مشکلات موجود معرفی میکند. عدهای نیز داریوش اقبالی را به موضعگیریهای اجتماعی نادقیق و علاقه دائمی به نصیحت کردن مخاطب متهم کردهاند و معتقدند که او در این قطعه نیز از همان رویه همیشگی خود پیروی کرده است.
در مقابل، برخی کاربران معتقدند که میتوان مضمون ترانه را نه سرزنش مردم، بلکه نقد تکرار برخی الگوهای اجتماعی و سیاسی دانست. به گفته این گروه، ترانه در واقع تلاش دارد به کلیشههای رفتاری در جامعه اشاره کند و از شنوندگان بخواهد که از الگوهای تکراری خارج شوند و به جای سرزنش دیگران، به بازنگری در نگاه خود بپردازند. با این حال، این تفسیر نیز نتوانسته است از شدت انتقادات بکاهد و بسیاری همچنان بر این باورند که لحن و واژگان به کار رفته در ترانه، بیشتر به سرزنش مردم شباهت دارد تا نقد سازنده.
در این میان، انتقادها متوجه فرزاد فتاحی، ترانهسرا و سازنده قطعه تازه داریوش اقبالی نیز شده است. فتاحی که خواننده، آهنگساز، تنظیمکننده، ترانهسرا و روزنامهنگار است و سابقه همکاری با خوانندگانی مانند داریوش اقبالی، فرامرز اصلانی، حسن شماعیزاده، مهدی یراحی و محسن یگانه را در کارنامه دارد، پس از مهاجرت از ایران، ابتدا با رادیو فردا و سپس با ایران اینترنشنال همکاری کرده است. برخی از منتقدان، سابقه همکاری فتاحی با رسانههای خارج از کشور را نیز در تحلیل محتوای ترانه دخیل دانسته و معتقدند که این ارتباطات، بر نگاه انتقادی او به جامعه ایران تأثیر گذاشته است. تاکنون داریوش اقبالی و فرزاد فتاحی واکنشی رسمی به این انتقادات نشان ندادهاند و باید دید که آیا این قطعه جدید میتواند با گذشت زمان، جایگاه خود را در میان مخاطبان پیدا کند یا خیر.

رسول اسدزاده، روزنامهنگار، در یادداشتی انتقادی درباره ترانه تازه داریوش اقبالی مینویسد:
اگر بخواهم فقط یک اتفاق خوب را که در طول چند ماه اخیر در درون من افتاده نام ببرم، تمام شدنِ تعارفات با آدمهاست. چه افراد خودی و نزدیک چه افراد مشهور و سلبریتیها… اعتراف میکنم که حالا بدون ترس از قضاوت هواداران سینهچاک آقای اقبالی میتوانم بگویم اصلاً از این شخص خوشم نمیآید. البته جایگاه هنری او در موسیقی ایران در چند دهه گذشته تقریباً تضمینشده و خدشهناپذیر است، ولی به اعتقاد من به جز ترانه کهن دیارا که شعر شاهکار نادر نادرپور است و ترانه فریاد زیر آب، هیچ اثری از این شخص برای من قابل تحمل نیست.
اقبالی نماینده نسل حقبهجانبی از هنرمندان پیش از انقلاب است که انگار خیال میکند وظیفه نصیحت کردن مخاطب را دارد. گویی ایشان همواره در کمین یک تراژدی جدید در کشور است تا به سیاق چند دهه گذشته با سوز و گدازی تکراری زیر آن را پاراف کند. ترانههای گزارشگونه او از وقایع سیاسی کشور در سه دهه اخیر به باور من بیارزشترین کارهای او در طول عمر هنریاش هستند و برخلاف ترانههای قدیمی که به یمنِ اشعار درجهیک و موسیقیهای هنرمندان بنام، هنوز هم دارای وزن هنریِ قابل توجهی هستند، آثار مؤخر او بیهویت، گذرا و بیارزشند…
ترانه جدید ایشان که با وام گرفتن از اتفاقات دی ماه ۱۴۰۴ تولید شده، یک اثر تیپیکال از چیزی است که در بالا توضیح دادم. پاراف حقبهجانب و گزارشِ اتفاقات کشور و نصیحتِ مخاطب، به همراه ابیاتی نامفهوم، شعاری، رمزنگاریشده و حوصلهسربر که برای مخاطب امروزی کسلکنندهتر از آنی است که حتی بشود یک بار به صورت کامل آن را گوش داد.
در انتها لازم میدانم برای هواداران ایشان خاطرنشان کنم که این متن هیچ ارتباطی به گرایش سیاسی ایشان و گذشته ایشان ندارد، هرچند آنها هم قابل نقد هستند.

کاربری به نام شهرام، که خود را از هواداران داریوش معرفی کرده، در واکنش به این قطعه مینویسد:
به عنوان کسی که تنها خوانندهی ازلی و ابدیش داریوشه، انتظار داشتم بعد از مدتها یک آهنگ درخور در بیاد. چندتا دکلمه تولید کرد ولی نه چیزی که مورد انتظار بود. بعد از ۷ ماه که آهنگ بیرون اومد، جفنگ مفتی بود که از اول تا آخر، تیزی چاقوی هر مصرعش رو به “ما” مردم بود. ناامیدکننده بود یاور همیشه مؤمن. پلشت بود، جوری که نخواستم حتی تا آخر گوش بدم. چقدر این دنیا بده. ای تف به این دنیا که هر روز از یهچیزی آدمو دلسرد میکنه.

کاربری به نام احسان نیز در یادداشتی مینویسد:
به نظرم ترانه یک نقطهضعف هم دارد: بهکار بردن بیش از حد از کلمه “ما”. این “ما” گاهی مردم، حکومت، ساختار قدرت، نخبگان و حتی بازیگران خارجی را در یک سطح قرار میدهد، در حالی که سهم و مسئولیت اینها یکسان نیست. نمیشود تصمیمات سیاسی را صرفاً به خلقوخوی مردم و “توهم توطئه” تقلیل داد.
از طرف دیگر، نقد توهم توطئه هم نباید به سادهلوحی سیاسی تبدیل شود. توطئه، عملیات اطلاعاتی، لابی، دخالت خارجی و منافع پنهان واقعاً در سیاست وجود دارند. مسئله این نیست که “دشمن وجود ندارد”؛ مسئله این است که دشمن را به توضیح آمادهی هر اتفاق تبدیل نکنیم.
به نظرم حرف قابل دفاع ترانه همینجاست: نه اینکه جهان کاری به ما ندارد، نه اینکه حکومت و قدرتهای خارجی بیتقصیرند؛ بلکه تا وقتی برای هر چیزی دنبال یک مقصر آماده بیرون از خودمان بگردیم، سهم خودمان در تکرار بعضی الگوها را نخواهیم دید. مرز مهمی هم این وسط هست: نقد جامعه با سرزنش جامعه یکی نیست. شاید محل اصلی اختلاف درباره این ترانه هم دقیقاً همین باشد.









