در دیماه ۱۳۵۸، آیتالله صادق خلخالی، چهره شناختهشده دادگاههای انقلاب و از چهرههای جنجالی سالهای نخست پس از انقلاب، در جریان سفری به مشهد، در جمع دانشجویان دانشگاه مشهد و در محوطه دانشکده دکتر علی شریعتی، سخنرانیای ایراد کرد که بازتابی گسترده در محافل فرهنگی و رسانهای کشور داشت. آنچه این سخنرانی را به یکی از نقاط عطف در جدال میان سنت و نگاه انقلابی بدل کرد، اظهارات تند و بیپرده او درباره شاهنامه و شخصیت فردوسی بود.
خلخالی در این سخنرانی، شاهنامه را اثری «پر از نیرنگ و دروغ» توصیف کرد و آن را صرفاً ابزاری برای سرگرمکردن مردم «بدبخت» دانست. به باور او، فردوسی بهجای پرداختن به دردها و رنجهای انسانی، صرفاً به ستایش رستم و پادشاهان خیالی پرداخته است. این دیدگاه، که بهوضوح با نگاه رایج به شاهنامه بهعنوان یکی از ستونهای هویت فرهنگی و ادبی ایران در تضاد بود، موجی از واکنشهای انتقادی را در پی داشت.
روزنامهنگاران، نویسندگان، استادان دانشگاه و بسیاری از مردم عادی، این سخنان را توهینی آشکار به میراث ادبی ایران تلقی کردند. برخی آن را نشانهای از بیتوجهی به ارزشهای فرهنگی دانستند و هشدار دادند که چنین دیدگاههایی میتواند به تضعیف بنیانهای هویتی جامعه منجر شود.
در میان واکنشها، پاسخ استاد محمد محیط طباطبایی، پژوهشگر برجسته فرهنگ و ادبیات ایران، جایگاه ویژهای داشت. او در مقالهای که در روزنامه اطلاعات منتشر شد، با صراحت از خلخالی انتقاد کرد و تأکید نمود که چنین اظهاراتی نهتنها به فردوسی، بلکه به کلیت فرهنگ و هنر ایران آسیب میزند. محیط طباطبایی هشدار داد که در فضای چنین تفکری، آثار فاخر کنار گذاشته میشوند و جای خود را به کتابهای سطحی و عامهپسند میدهند.
این نخستین بار نبود که خلخالی با موضعگیریهای تند خود، جنجالآفرین میشد. پیش از انقلاب، او رسالهای درباره کوروش کبیر نوشته بود که در آن، کوروش را با عباراتی توهینآمیز و غیرمتعارف توصیف کرده بود؛ رسالهای که ساواک از انتشار آن جلوگیری کرد. همچنین، در مواضع دیگر، خلخالی کتاب مقدس مسیحیان را «مهمل و پر از دروغهای شرمآور» خوانده بود—اظهاراتی که نشاندهنده نگاه رادیکال و بیپرده او به تاریخ، فرهنگ و ادیان مختلف بود.
خلخالی در طول فعالیت سیاسی و قضاییاش، بارها با چنین دیدگاههایی به سراغ نمادهای تاریخی و فرهنگی رفت و تلاش کرد تا آنها را از منظر ایدئولوژیک بازخوانی کند. این رویکرد، اگرچه در میان برخی جریانهای انقلابی همصداهایی داشت، اما در سطح عمومی جامعه با مخالفتهای گسترده روبهرو شد.
شاهنامه فردوسی، بهعنوان یکی از مهمترین آثار حماسی جهان، همواره مورد احترام و ستایش ایرانیان بوده است. این اثر نهتنها روایتگر تاریخ و اسطورههای ایران باستان است، بلکه حامل مفاهیم عمیق انسانی، اخلاقی و فلسفی است که قرنها در ذهن و زبان مردم جاری بودهاند. حمله به چنین اثری، از سوی چهرهای سیاسی، آنهم در فضای دانشگاهی، بیتردید حساسیتبرانگیز بود.
سخنان خلخالی در مشهد، نقطهای بود که جدال میان نگاه سنتی به فرهنگ و نگاه ایدئولوژیک به تاریخ، بهوضوح نمایان شد. این جدال، در سالهای بعد نیز ادامه یافت و به یکی از محورهای اصلی بحثهای فرهنگی پس از انقلاب تبدیل شد.
در نهایت، آنچه از این ماجرا باقی ماند، نهفقط یک سخنرانی جنجالی، بلکه یادآوری این نکته بود که میراث فرهنگی یک ملت، فراتر از دیدگاههای سیاسی و ایدئولوژیک است و احترام به آن، بخشی از حفظ هویت جمعی و تاریخی جامعه بهشمار میآید.









به نظرم هر کی که توهین می کنه یا ترکه یا سید مثل سید زینب موسوی…
چون فردوسی سر فحش رو به ترکا و اعراب بیگانه داده.
زنده باد پارس
حقیقتا اینجوری فکر نمی کنم