آرش دربندی، عکاس ۳۴ ساله اهل اهواز، با ویزای توریستی راهی روسیه شد تا از طریق عکاسی خیابانی هزینههای زندگی خود را تأمین کند. اما تلاش ساده او برای کسب درآمد، به شکلی غیرمنتظره سرنوشتش را تغییر داد و او را به میدان جنگ روسیه علیه اوکراین کشاند. پس از درگیری با پلیس، بازداشت شد و برخلاف میلش مجبور به خدمت نظامی در ارتش روسیه شد؛ تجربهای که شش ماه آموزش سخت، مجروحیت و مواجهه با واقعیت تلخ جنگ را برایش رقم زد.
آغاز ماجرا
دربندی که تحصیلات دانشگاهی در رشته مهندسی نفت داشت، بیشتر عمرش را صرف عکاسی کرده بود. او در سنپترزبورگ از رهگذران عکس میگرفت و در ازای هر تصویر، مبلغی اندک دریافت میکرد. با وجود آگاهی از جنگ روسیه و اوکراین، تصور نمیکرد این درگیری به زندگی شخصیاش گره بخورد. اما پس از درگیری با پلیس در خیابان، بازداشت شد و در پادگان نظامی لیگوفسکی پروسپکت میان دو انتخاب قرار گرفت: زندان چندساله یا اعزام به جنگ.

آموزش اجباری و مجروحیت
او ابتدا برای فرار از خدمت، عمداً خود را زخمی کرد و دستش را شکست، اما برخلاف قوانین روسیه از معافیت خبری نبود. سه ماه در بیمارستان و سه ماه در پادگان کامِنکا گذراند و سپس به آموزش نظامی در نزدیکی بلگورود فرستاده شد. آموزشها ابتدایی و خشن بودند؛ بیشتر شامل دویدن و راهپیمایی، بدون یادگیری جدی کار با سلاح. به گفته او، خارجیها از جمله ایرانیها، آفریقاییها و عربها جدا از سربازان روسی نگهداری میشدند و بهعنوان نیروهای مصرفی به خط مقدم فرستاده میشدند.

نخستین مأموریت
در اولین مأموریت، او و دیگر سربازان به منطقهای اعزام شدند که روز بعد هدف حمله پهپادهای اوکراینی قرار گرفت. در این حمله، آرش از نواحی مختلف بدن مجروح شد و بیهوش افتاد. دو نفر از همراهانش کشته شدند و او سه روز زخمی بر زمین ماند تا سرانجام سربازان اوکراینی او را یافتند، آب دادند و به بیمارستان منتقل کردند.
اعتراف و پشیمانی
آرش دربندی میگوید ورود مسلحانه به خاک اوکراین را جرم میداند، اما تأکید میکند که این اقدام به اجبار صورت گرفته است. او از احساس گناه خود سخن میگوید و تأکید دارد که میخواهد این تجربه تلخ را جبران کند.
این روایت، نمونهای از سرنوشت تلخ مهاجرانی است که در جستوجوی کار و زندگی بهتر، ناخواسته درگیر ماشین جنگی روسیه شدهاند.










