فهرست بستن
fidarpolymer.com

سانسور، سکوت، مهاجرت؛ مسیری که بهرام بیضایی به ناچار آن را طی کرد

خرید رپورتاژ ارزان
آخرین مطالب سایت
سانسور، سکوت، مهاجرت؛ مسیری که بهرام بیضایی به ناچار آن را طی کرد

سرنوشت حرفه‌ای بهرام بیضایی پس از انقلاب ۱۳۵۷ نمونه‌ای روشن از برخورد ساختار رسمی با هنرمندی است که حاضر به تعدیل نگاه فکری خود نبود. محدودیت‌های پی‌درپی، سانسور، توقف پروژه‌ها و در نهایت کنار گذاشته شدن از دانشگاه، مسیری را ساخت که به سکوت اجباری و مهاجرت انجامید. این روند نشان می‌دهد چگونه یکی از مهم‌ترین چهره‌های فرهنگ معاصر ایران، به‌تدریج از امکان کار در کشور خود محروم شد.

آغاز تنش با ساختار رسمی

بیضایی از دهه ۱۳۴۰ به‌عنوان نمایشنامه‌نویس، پژوهشگر، کارگردان و نظریه‌پرداز جایگاهی ویژه در فرهنگ ایران یافت. او اسطوره، تاریخ، زبان و قدرت را به شکلی ریشه‌ای واکاوی می‌کرد و همین استقلال فکری، از همان ابتدا او را در موقعیتی پرتنش با ساختار رسمی قرار داد؛ تنشی که پس از انقلاب نه‌تنها کاهش نیافت، بلکه عمیق‌تر شد.

محدودیت‌ها و سانسور

پس از انقلاب، بسیاری از هنرمندان امیدوار بودند فضای تازه‌ای برای بیان فراهم شود، اما برای بیضایی این دوره بیشتر با سوءظن و حذف همراه بود. آثار او یا اجازه تولید نمی‌گرفتند یا پس از ساخته‌شدن با توقیف و نمایش محدود روبه‌رو می‌شدند. فیلم‌هایی چون مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک و سگ‌کشی هرکدام با موانع جدی مواجه شدند؛ نه به دلیل ضعف هنری، بلکه به خاطر نگاه انتقادی به قدرت و جامعه.

سانسور برای بیضایی تنها حذف چند دیالوگ نبود، بلکه به معنای «انکار یک جهان فکری» بود. موضوعات محوری آثار او ـ زن، اسطوره، خشونت تاریخی و سازوکار قدرت ـ با روایت رسمی سازگار نبودند و همین باعث شد بسیاری از نمایشنامه‌هایش سال‌ها اجازه اجرا پیدا نکنند.

دانشگاه؛ حذف خاموش

یکی از نقاط عطف در مسیر مهاجرت بیضایی، کنار گذاشته شدن او از دانشگاه تهران بود. او سال‌ها استاد تئاتر بود و شاگردان بسیاری تربیت کرد، اما بدون توضیح رسمی امکان تدریس از او گرفته شد. این حذف برای هنرمندی که آموزش را بخشی از هویت خود می‌دانست، ضربه‌ای عمیق بود.

مهاجرت؛ انتخاب یا اجبار؟

دهه ۱۳۸۰ برای بیضایی دهه سکوت و انتظار بود. پروژه‌ها یکی پس از دیگری متوقف می‌شدند و امکان کار منظم وجود نداشت. او حاضر نبود جهان فکری‌اش را کوچک یا بی‌خطر کند؛ سال‌ها ماند و صبر کرد، اما در نهایت در سال ۱۳۸۹ ایران را ترک گفت و به آمریکا رفت؛ جایی که امکان تدریس و کار تئاتری برایش فراهم شد. این مهاجرت بیش از آن‌که انتخابی آزاد باشد، نتیجه بسته شدن همه راه‌ها در داخل ایران بود.

حذف یک جریان فکری

رفتن بیضایی تنها مهاجرت یک فرد نبود، بلکه حذف یک جریان فکری مستقل بود. او می‌توانست همچنان آموزگار نسل‌های تازه و روایت‌گر تاریخ از زاویه‌ای متفاوت باشد. مهاجرتش نشانه‌ای روشن از واقعیتی است که در ایران بارها تکرار شده: به‌جای تحمل صداهای مستقل، ساده‌ترین راه انتخاب می‌شود؛ حذف آرام و بی‌سروصدا. داستان بیضایی، داستان بسیاری از هنرمندان مستقل ایران است: سانسور، بی‌ثباتی، حذف نهادی و در نهایت مهاجرت.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله

برچسب‌ها:

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x