همزمان با راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، ویدیوهایی در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد که مجسمههایی شاخدار با نقش ستاره داوود را در حال سوختن نشان میداد. این مجسمهها که در نقاط مختلف ایران به آتش کشیده شدند، نام «بعل» را یدک میکشیدند؛ نامی که برای بسیاری پرسشبرانگیز شد. ترکیب نمادهای باستانی با نشانههای سیاسی مدرن، صحنهای آفریده بود که بیش از آنکه نبرد با یک بت تاریخی را تداعی کند، به بازنمایی چهرهای تازه از دشمنی دیرینه میمانست.

بعل که بود؟
بعل، در تمدنهای کنعانی باستان، بهمعنای «ارباب» یا «صاحب» بود؛ عنوانی که بعدها به نام خاص خدای طوفان و باروری بدل شد . این خدا که در الواح اوگاریتی (سوریه امروزی، هزاره دوم پیش از میلاد) با صفت «سوار بر ابرها» توصیف شده، ایزد باران، رعد و کشاورزی به شمار میرفت و گاه با کلاهخود شاخدار و گرز به تصویر کشیده میشد . در اساطیر کنعان، بعل با «موت»، خدای مرگ و خشکسالی، نبردی همیشگی داشت و شکست یا پیروزی او تعیینکننده چرخههای هفتساله باروری یا قحطی بود .
اما آنچه بعل را در ادیان ابراهیمی به نماد بتپرستی تبدیل کرد، نه صرفاً قدمت او، که تقابلش با یهوه بود. در عهد عتیق، بعل رقیب اصلی خدای بنیاسرائیل معرفی میشود؛ بهویژه در داستان الیاس نبی و نبرد با پیامبران بعل بر فراز کوه کرمل . بااینحال، شگفتآور است که در نخستین سدههای تاریخ اسرائیل، نام «بعل» در ترکیب با نام شخصیتهای بزرگ دیده میشود؛ جدعون با لقب یریوبعل خوانده میشد و شاه شائول پسری به نام ایشبعل داشت . این اسامی، پیش از آنکه نشاندهنده ارتداد باشند، به کاربرد عمومی واژه «ارباب» برای یهوه بازمیگشتند.

آنچه بعل را برای همیشه به «دیگری» مطلق بدل کرد، برنامه ایزابل، دختر پادشاه صیدا، در قرن نهم پیش از میلاد بود. او کوشید آیین فنیقی بعل را در برابر یهوه در اسرائیل مستقر کند؛ کوششی که با مقاومت الیاس نبی روبهرو شد و از آن پس، بعل نه یک خدا که نماد تمامعیار شرک و گمراهی گشت. چنانکه در سده هشتم پیش از میلاد، کاتبان عبری گاه واژه «بعل» را با «بوشت» (بهمعنای شرم) جایگزین میکردند و ایشبعل به ایشبوشت بدل شد .

بعل در آتش ۱۴۰۴
در راهپیمایی امسال، بعل با دو نشانه مشخص ظاهر شد: شاخهایی که بر سر داشت، و ستاره داوود که بر پیکرش نقش بسته بود. شاخها در شمایلنگاری باستانی، نماد قدرت و باروری بودند و بعل را به گاو نر مقدس پیوند میزدند . ستاره داوود اما نشانهای مدرن است. پیوند این دو بر پیکر بت، معنایی آشکار داشت: برابرینهادن اسرائیل با بعل؛ نه بهعنوان یک رقیب سیاسی، که بهمثابه نماد «شیطان» در قامت یک آیین دروغین.

در سالهای اخیر، نام بعل در شبکههای اجتماعی با جفری اپستین نیز گره خورده بود. برخی کاربران واژه baal.name را که در اسناد بانکی منتسب به او دیده میشد، به پرستش این بت تعبیر میکردند؛ هرچند بررسیهای دیگر نشان داد که احتمالاً خوانش نادرست bank name بوده است. بااینحال، این شایعه در شکلگیری تصویر بعل بهعنوان «خدای پدوفیلها» بیتأثیر نبود و بعدی تازه به این نماد کهن افزود.

ابلیسک؛ همسایه سنگی بعل
در کنار بعل، گاه ابلیسک نیز دیده میشد. این ستونهای بلند و باریک که ریشه در مصر باستان دارند، «تِجِن» نامیده میشدند و نماد بنبن، تپه نخستین آفرینش، و محل سکونت خدای خورشید «رع» بودند . سرِ هرمیشکل ابلیسک که با طلا یا الکتروم پوشانده میشد، هنگام طلوع خورشید میدرخشید و پیوند میان زمین و آسمان را بازمینمود .

در طول سدهها، ابلیسکهای مصری به رم، پاریس، لندن و واشینگتن کوچانده شدند و از نماد آیین خورشید، به نشانه قدرت سیاسی و شکوه امپراتوریهای نو بدل گشتند . همین سرگردانی تاریخی، ابلیسک را در خوانشهای امروزی به نماد «قدرت پنهان غرب» و «صهیونیسم» تبدیل کرده است. در راهپیمایی ۲۲ بهمن، او نیز در کنار بعل به آتش کشیده شد؛ گویی این دو، هرچند از دو جهان اساطیری متفاوت برخاسته بودند، در قامت دشمنان مشترک، به هم رسیده بودند.

بعل امروز
آتش زدن مجسمه بعل در خیابانهای ایران ۱۴۰۴، بیش از آنکه نبرد با خدایی مرده باشد، بازآفرینی آیینی یک تقابل است. بعل باستانی هزاران سال است که در الواح اوگاریتی خاک میخورد و معبدی ندارد. اما بعل امروز زاده سیاست است، نه باستانشناسی. او اکنون نامی است که بر پیکر دشمنی معاصر حک میشود؛ صورتی تازه از همان «دیگری» که باید سوزانده شود تا مرزهای هویت، بار دیگر بازشناخته شوند.











