اظهارات اخیر سعید حدادیان، مداح مشهور، علیه محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، بازتاب گستردهای در رسانههای فارسیزبان داشته و واکنشهای متعددی را برانگیخته است.
ماجرا از واکنش حدادیان به طرح پیشنهادی ظریف برای پایان جنگ با آمریکا و بهبود روابط دو کشور آغاز شد. حدادیان در اظهاراتی تند، ظریف را “جاسوس” خواند و سه روز به او فرصت داد تا عذرخواهی کند، در غیر این صورت تهدید کرد که به همراه عدهای به منزل ظریف خواهند رفت. این سخنان به سرعت در شبکههای اجتماعی منتشر شد و موجی از واکنشها را به دنبال داشت.
پس از افزایش بازتاب این اظهارات، سعید حدادیان در تجمعی در فلکه دوم صادقیه تهران ادعا کرد که ظریف “یادداشتی نوشته و تلویحاً عذرخواهی کرده است”. این ادعا در حالی مطرح میشود که جزئیات بیشتری از این یادداشت و ماهیت عذرخواهی تلویحی منتشر نشده است.
این رویداد بار دیگر تنشها و اختلافات دیدگاهها در میان شخصیتهای سیاسی و مذهبی ایران را برجسته کرده است.
در پی جنجال ایجادشده بر سر این ماجرا، سید عبدالجواد موسوی یادداشتی با عنوان «مختصری درباره سعید حدادیان و نسبتش با “ادب”» در خبرآنلاین منتشر کرده که روایتی از برخورد سالهای دور نویسنده با این مداح مشهور در جریان یک مصاحبه است. در ادامه این یادداشت را میخوانید.به گمانم سیزده چهارده سال پیش بود که برای اولین بار و آخرین بار سعید حدادیان را دیدم. در کافهخبر. ملاقات کوتاهی بود. در همان ملاقات کوتاه چیزهایی گفت و در مقابل چیزهایی شنید که نقلش در این جا ممکن نیست.
مقصر او بود که هتاکانه سخن میگفت و لاتبازی درمیآورد وگرنه من به حکم میهمان بودنش وظیفه خودم میدانستم حرمتش را رعایت کنم. آخرین جملهای که او را سخت برآشفت از خاطر نمیبرم. بعد از رد و بدل چند مکالمه آتشین برای اینکه فضای جلسه را عوض کند به محمد اسدزاده گفت: حالا میخوای راجع به چی مصاحبه کنیم؟ اسدزاده هم در کمال رندی و خونسردی گفت: درباره «ادب».
حدادیان فهمید اگر وا بدهد وارد چه بازی خطرناکی شده. خواست رندی اسدزاده را با رندی پاسخ بدهد و داد: «پیغمبر خدا هم اون روزی که رطب خورد منع رطب نکرد، اگه میخوای درباره ادب حرف بزنیم بذاریم برای یه روز دیگه». همه ما شاهد رکاکتهای لفظی او در همان چند دقیقه بودیم و اینقدر عقلش میرسید که همانجا و همانلحظه درباره ادب منبر نرود. خوب جوابی داد اما غافل از آنکه دست بالای دست بسیار است.
بلند شد و زد زیر میز و فریاد زد: من به دعوت هیراد حاتمی اومدم اینجا و قرار نیست با هر مشنگی حرف بزنم. من هم بیمعطلی از اتاق زدم بیرون و وقت رفتن گفتم: «ما که رفتیم اما هرکی مشنگه بمونه و با ایشون حرف بزنه».
ظاهرا حدادیان هم بعد چندتا لیچاری که میگوید همان موقع با ناراحتی از حیاط خبرآنلاین بیرون میزند. دم در هم آقای معزی را میبیند و دو سه حرف زشت و رکیک دیگر هم میگوید و جواب میشنود که: «خیلی بیادبی!». علاوه بر محمد اسدزاده و هیراد حاتمی، علیرضا میرزامصطفی هم شاهد این اتفاقات بود.
این خاطره را به این دلیل گفتم تا بدانید وقتی از سعید حدادیان حرف میزنم خوب میدانم از چه کسی حرف میزنم. و باز برای اینکه فضای آنروزها دستتان بیاید این را هم اضافه کنم که حدادیان آنروزها عبارت بسیار زشتی را درباره احمدینژاد و نسبتش با مشایی بهکار برده بود. عبارتی که باعث شد حتی تا مدتها از دعوت به بیترهبری هم محروم شود.
این که اسدزاده از او خواست تا درباره ادب حرف بزند به این موضوع برمیگشت. و باز جالب است بدانید که حدادیان از مدافعان سرسخت احمدینژاد بود. از آنهایی که او را برگزیده خدا و امام زمان میدانستند اما وقتی دید بخت از معجزههزارهسوم برگشته است و دیگر ارج و قربی درمیان بزرگان و زعمای قوم ندارد تغییر مسیر داد و در شمار دشنام دهندگان به رئیسجمهور وقت درآمد.
اما در مورد حدادیان میتوان گفت سرِ خود این بلوا را به راه انداخته. در خیال خودش مثل همان فقره احمدینژاد و مشایی فکر کرده دارد زرنگی میکند. با خودش گفته حالا که بازار انقلابیگری گرم است چرا من پرچمدارش نباشم. حالا که در عرصه مداحی خیلی از جوانها ظهور کردهاند و دور را از دست من درآوردهاند چرا با یکی دو شعار انقلابی و ادبیاتی که خاص خود من است بازی را از دستشان بیرون نیاورم و دوباره بشوم همان سعید حدادیان مشهور!
چرا میگویم سرِ خود؟ به این دلیل که برخلاف ادوار گذشته که دوستانش تاییدش میکردند و یا با سکوتشان آقاسعید را آزردهخاطر نمیساختند اینبار تعارف را کنار گذاشته و تقریبا همه آنها از خجالت آقاسعید درآمدهاند. دوستان سعید حدادیان خوب فهمیدهاند دوره این لاتبازیها سرآمده. عموم مردم حتی سینهزنانِ مداحیهای حدادیان دیگر حالشان از این ادبیات لمپنی عربدهکشِ فیلمفارسی بههم میخورد.
برای همین هم دوستان حدادیان به او پیام دادهاند دست از این دوقطبیسازیها بردارد. البته که حدادیان برای اینکه کم نیاورد با همان ادبیات لمپنی میگوید: اینها اصلا قطب نیستند، اصلا مالی نیستند، اما گمان نکنم ته دلش نداند حد و اندازه آنها چه قدر است. برای همین است که ترسیده.
او از هرجایی که بوی عقلانیت و خردورزی به مشام برسد وحشت دارد چرا که خوب میداند هرجا که پای عقل و ادب و معرفت پیش بیاید باید بساطش را جمع کند و برود پیکارش. جالب اینکه سعی دارد رفتارهای خارج از عرفش را به دانشگاه پیوند بزند.
از هیئت علمی بودنش میگوید و از اینکه در سه دانشگاه تدریس میکند و احتمالا به ذهنش هم خطور نمیکند که اگر عدهای از دانشگاهیان امروز حاضر نیستند به صراحت با آمریکا و اسرائیل مرزبندی کنند فقط و فقط به این دلیل است که سعید حدادیان در دانشگاه تدریس میکند. فتامل جدا.











