این روزها فضای مجازی و رسانههای ایران دوباره گرم بحث از بازگشت چند چهره سرشناس موسیقی پاپ به کشور شده است. ماجرا از ادعایی شروع شد که بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، مطرح کرد: به زودی چهار خواننده مطرح لسآنجلسی به ایران بازمیگردند. بابازاده اما از گفتن نام این چهار نفر خودداری کرد و همین ابهام، کافی بود تا آتش گمانهزنیها شعلهور شود.
در میان سیل حدس و گمانها، چهار نام بیش از همه به زبانها افتاد: معین، شادمهر عقیلی، شهرام شبپره و بیژن مرتضوی. هر کدام به دلیلی در صدر گزینهها قرار گرفتند. بیژن مرتضوی به خاطر رفت و آمدهای پیشینش به ایران، شادمهر عقیلی به واسطه برخی مواضعش، شهرام شبپره و معین هم به عنوان گزینههایی جدی. اما در این میان، معین از همه جدیتر بود.
معین؛ گزینه اول تا پیش از تکذیب
تحلیلگران معتقد بودند کارنامه هنری معین و مواضع او در طول سالها، تضاد آشکاری با ساختار رسمی ایران ندارد و همین میتواند زمینه را برای بازگشتش هموار کند. این گمانهها وقتی اوج گرفت که برخی رسانهها مانند «تابناک» گزارش دادند توافق برای بازگشت معین نهایی شده و حتی برنامه کنسرت برای او در نظر گرفته شده است. موج شایعات چنان گسترده شد که بخش بزرگی از مخاطبان موسیقی در انتظار شنیدن خبر رسمی بودند.
اما این موج چندان دوام نیاورد. تنها ساعاتی بعد، ابتدا خود بابازاده اعلام کرد که نام معین اساساً در میان آن چهار نفر نبوده و سپس خود معین با انتشار متنی کوتاه، هرگونه برنامه برای بازگشت را به طور کامل تکذیب کرد. او با اشاره به شرایط کنونی کشور و وضعیت روحی جامعه، این شایعات را «نامناسب» خواند و تأکید کرد قصد بازگشت به ایران را ندارد. با این موضعگیری، قویترین گزینه از فهرست احتمالات حذف شد.
الگوی تکراری؛ بازی رسانهای با نام معین
اتفاقی که در این چند روز افتاد، برای بسیاری از ناظران تازگی نداشت. این سناریو در چهار، پنج سال اخیر بارها و بارها تکرار شده است: انتشار خبری مبنی بر بازگشت معین، استناد به منابع نزدیک یا گفتوگوهای سطح بالا، موجآفرینی گسترده در فضای مجازی و در نهایت تکذیب. این چرخه تکراری بیش از آنکه یک خبر موثق باشد، شبیه به یک بازی رسانهای است که نام هنرمندان مهاجر را دستبهدست میکند.
سایه سنگین تجربه حبیب
در شرایطی که جامعه ایران با فشارهای اقتصادی، تورم شدید و ناامیدیهای سیاسی و اجتماعی دست به گریبان است، شکلگیری چنین موجهای خبری کوتاهمدت میتواند پیامدهای منفی داشته باشد. امیدی که در یک لحظه ایجاد میشود، با تکذیب سریع بعدی جای خود را به سرخوردگی و عصبانیت میدهد.
برای بسیاری از مردم، تجربه تلخ بازگشت حبیب محبیان هنوز تازه است. حبیب، آن خواننده محبوب که سالها در لسآنجلس زندگی میکرد، در سال ۱۳۸۸ و با پیگیریهای اسفندیار رحیممشایی و محمود احمدینژاد، به ایران بازگشت. اما وعدهها هیچکدام رنگ واقعیت به خود نگرفتند و او هرگز اجازه فعالیت رسمی پیدا نکرد. سرنوشت حبیب برای بسیاری از هنرمندان مهاجر تبدیل به یک درس عبرت شده است.
سامان و سرنوشت مبهم دیگر
سامان، خواننده دیگری بود که پس از بازگشت به ایران، مدتی در کافهها به فعالیت پرداخت، اما در نهایت بازداشت شد و سرنوشت نامعلومی پیدا کرد. این نمونهها نشان میدهد که فاصله میان وعدههای مسئولان و واقعیت روی زمین، گاهی بسیار عمیق است.
این برخوردهای دوگانه در حوزه فرهنگ، تناقضی آشکار را به نمایش میگذارد: از یک سو مسئولان فرهنگی از بازگشت هنرمندان استقبال میکنند و فرش قرمز پهن میکنند، و از سوی دیگر با محدودیتهای تازه، توقیف اموال یا انزوا مواجه میشوند. نتیجه این سردرگمی، حسرتی مشترک میان هنرمندان و مخاطبانی است که دوست دارند چهرههای محبوبشان را در کشور ببینند.
حسرتی به نام بازگشت؛ از بهروز وثوقی تا معین
«من آرزو دارم به هر حال به وطن برگردم، حتی اگر در آخرین لحظات زندگیام باشد…» این جمله را بهروز وثوقی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، چند سال پیش در مصاحبهای گفته بود. شاید بتوان این جمله را عصاره تمام حرفهای هنرمندانی دانست که سالهاست در حسرت بازگشت به ایران به سر میبرند.
در میان خوانندگان، شاید جنجالیترین ماجرا به معین مربوط میشد. آن زمان که اسماعیلی، وزیر ارشاد دولت شهید رئیسی، گفته بود «معین برای بازگشت به ایران مشکلی ندارد.» این اظهار نظر با واکنشهای گستردهای روبهرو شد. محمدجواد آذری جهرمی در توئیتی نوشت: «همین سرمایههای انسانی داخل کشور را با سیاستهای نادرست فراری ندهید، آوردن امثال معین پیشکش!»
اما ماجرا فقط به کنایههای مجازی ختم نشد. اصولگرایان بلافاصله علیه شایعه بازگشت معین موضع گرفتند. امیرحسین کوشکی نوشت: «وزیر ارشاد با افتخار میگوید فلان خواننده پوسیده اهل پهلوی میتواند برگردد.» غضنفرآبادی، نماینده مجلس، هم هشدار داد: «حالا معین بیاید، نهایتاً محاکمه میشود دیگر!» اظهار نظری که هر کسی را میتواند از آرزوی بازگشت پشیمان کند.
مارتیک و حسرتی دیگر
این اتفاق فقط برای معین نیفتاد. مارتیک، خواننده قدیمی دیگر، در اظهارنظری احساسی گفته بود: «من دعوتشان را قبول میکنم و شرایط آنها را هم میپذیرم. دلتنگ سرزمینم هستم و میخواهم برگردم و اینجا نفس بکشم.» در آن مقطع، به نظر میرسید بعد از جنگ دوازده روزه، اندکی فضا برای گشایشهای فرهنگی مهیا شده باشد. الیاس حضرتی، فرمانده تیم اطلاعرسانی دولت، هم تضمین محکمی به مارتیک داد. اما باز هم بازگشت اتفاق نیفتاد و یک حسرت دیگر بر حسرتهای هنرمندان مهاجر ایرانی افزوده شد.
دو مانع بزرگ؛ تندروهای داخلی و اپوزیسیون خارج از کشور
احمد زیدآبادی، تحلیلگر مسائل سیاسی، در تحلیلی درباره سرنوشت حبیب به نکته مهمی اشاره کرده است: نبود یک مسیر امن و روشن برای بازگشت. به گفته او، تصمیمگیری در این زمینه در اختیار یک نهاد مشخص نیست و همین ابهام، ریسک بازگشت را به شدت بالا میبرد.
زیدآبادی در روزهایی که احتمال بازگشت معین قوت گرفته بود، نوشت: حبیب هم گمان میکرد احمدینژاد در سال ۸۹ همچنان کاره مهمی است و حلقه یاران نزدیکش، چون مشایی و بقایی، چرخ تقدیر مملکت را میچرخانند. شاید حتی نمیدانست که منظور نهادهای متنفذ و رسانههای آنها از «حلقه انحرافی» همان کسانی هستند که او برای امنیت و ادامه کارش در ایران به قول و وعده آنها دلخوش کرده بود. زیدآبادی معتقد است اگر حبیب بدون هماهنگی با آن حلقه، شخصاً تصمیم به بازگشت میگرفت و ناگهان در فرودگاه تهران از هواپیما پیاده میشد، شاید سرنوشت بهتری در انتظارش بود.
این تحلیل بیانگر نکته ظریف اما مهمی است: سرنوشت هنرمندان مهاجر عملاً به میدان کشمکش دو گروه سیاسی تبدیل شده است. از یک سو تندروهای داخلی که نگاه جناحی و ایدئولوژیک خود را بر منافع ملی ترجیح میدهند، و از سوی دیگر اپوزیسیون خارج از کشور که هرگونه ارتباط هنرمندان با داخل را خیانت و مشروعیتبخشی به جمهوری اسلامی میدانند.
شهرام شبپره و فشاری که تحمل کرد
هنوز فراموش نشده که شهرام شبپره بعد از مصاحبه با علی ضیا، چه فشار سنگینی را متحمل شد. آنقدر که مجبور شد حرفهایش را پس بگیرد و به طور رسمی در شبکه ایران اینترنشنال از جمهوری اسلامی اعلام برائت کند و شیفتگیاش را به رضا پهلوی اعلام نماید.
به نظر میرسد این دو گروه، مهمترین عوامل در جلوگیری از بازگشت هنرمندان به کشور هستند. هر زمان که تلاشهایی برای این بازگشت صورت میگیرد، توپخانه رسانهای هر دو گروه فعال میشود و با فضاسازی گسترده، اجازه بروز چنین اتفاقی را نمیدهند.
حالا باید منتظر ماند و دید آیا این بار و با این موج تازه از شایعات، سرنوشت با آن چهار خواننده نامبردهشده (که نامشان همچنان در هالهای از ابهام باقی مانده) متفاوت خواهد بود یا اینکه دوباره همان الگوی تکراری تکرار میشود: خبری مبهم، موجی از امید، چند روز انتظار و در نهایت تکذیب و بازگشت به نقطه صفر.











