فهرست بستن
fidarpolymer.com

روایت فرهیختگان از رشد مخاطب صداوسیما

خرید رپورتاژ ارزان
آخرین مطالب سایت
روایت فرهیختگان از رشد مخاطب صداوسیما

روزنامه فرهیختگان در گزارشی نوشت رشد ۱۰ درصدی مخاطبان صداوسیما در ایام جنگ، بیش از آنکه نشانه موفقیت برنامه‌سازی باشد، حاصل شرایط اضطراری، جنگ و قطعی اینترنت بوده است.

گزارش روزنامه فرهیختگان را در ادامه می‌خوانید.

وقتی خبر رشد ۱۰ درصدی مخاطبان تلویزیون از زبان رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما منتشر شد، شاید در نگاه اول این رشد، برای برخی یک جهش بزرگ به نظر می‌رسید، اما اگر کمی واقع‌بینانه به اتمسفر این روز‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم که این اتفاق چندان هم دور از انتظار نبود. در روز‌هایی که نام ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل در صدر تمام جست‌وجو‌های خبری قرار دارد، ناخودآگاه جامعه به سمتی می‌رود که روایت رسانه‌های داخلی را هم بشنود.

در واقع، این افزایش آمار، بیش از آنکه یک پیروزی در برنامه‌سازی باشد، واکنشی است به یک موقعیت خاص. وقتی در لیست پربیننده‌ها، شبکه خبر و برنامه تحلیلی «به وقت ایران» پیشتاز می‌شوند، یعنی با یک مخاطب پیگیر حادثه رو‌به‌رو هستیم. این ده درصد اضافه شده، در حقیقت همان مردمی هستند که در لحظات بیم و امید و در میانه تبادل آتش، تلویزیون را به‌عنوان یک تکیه‌گاه خبری در دسترس انتخاب کرده‌اند. فعلاً در همین حد تعریف و شناسایی این عدد بمانیم تا در ادامه ببینیم چه دلایل دیگری پشت این ماجرا نهفته است و چرا نباید این رشد را صرفاً به پای جذابیت خود رسانه نوشت.

عوامل تأثیرگذار در افزایش ۱۰ درصدی

بیایید گزارش را با یک سؤال اساسی شروع کنیم. این مخاطب ۱۰درصدی با چه انگیزه‌ای و اصلاً در چه بستری دوباره به قاب تلویزیون برگشته است؟ واقعیت این است که این بازگشت دوباره به سمت رسانه ملی، بیش از آنکه مدیون طراحی‌های هوشمندانه در فرم و محتوا باشد، روی دو ستون ایستاده است؛ جنگ و قطعی اینترنت.

در جریان تقابل اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، جامعه با یک نبرد مستقیم روبه‌رو شد که با تمام تجربه‌های پیشین متفاوت بود. در چنین اتمسفری، نیاز به آگاهی لحظه‌ای مخاطب را به سمت منبعی می‌برد که روایت رسمی حاکمیت را نمایندگی می‌کند.

این ۱۰ درصد، مخاطبانی هستند که در پی یافتن پاسخی برای سؤالات حیاتی خود از ابعاد حملات دشمن به تلویزیون بازگشتند. در واقع، این نه یک انتخاب ذائقه‌محور، بلکه یک نیاز حیاتی بود. شبکه خبر و برنامه‌های تحلیلی در این دوران، به دلیل انحصار در دسترسی به منابع دست‌اول نظامی و امنیتی، به صدر لیست پربیننده‌ها آمدند. برای مخاطبی که در میانه‌ تبادل آتش به دنبال حقیقت می‌گردد، تلویزیون در دسترس‌ترین و رسمی‌ترین پناهگاه خبری است؛ حتی اگر در زمان صلح، انتقادات جدی به آن داشته باشد.

دومین دلیل که نباید از آن غافل شد، مسئله‌ زیرساخت‌های ارتباطی و محدودیت‌های فضای مجازی در روز‌های بحران است. تجربه نشان داده که در بزنگاه‌های امنیتی، دسترسی به شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های بین‌المللی با اختلالات جدی یا قطعی مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، سبد رسانه‌ای مردم به‌شدت کوچک می‌شود.

وقتی اینترنت از دسترس خارج می‌شود یا با افت شدید سرعت همراه است، شبکه‌های اجتماعی که رقبای اصلی تلویزیون در بحث سرگرمی و خبر هستند، عملاً از بازی حذف می‌شوند. در این خلأ بزرگ، تلویزیون به تنها گزینه‌ باقی‌مانده روی میز تبدیل می‌شود. بخشی از آن ۱۰ درصد افزایش مخاطب، در حقیقت کاربرانی هستند که به دلیل بن‌بست در دنیای دیجیتال، به‌ناچار به دنیای آنالوگ و آنتن‌های قدیمی پناه آورده‌اند.

اعلام پیروزی بابت این ۱۰ درصد، بدون در نظر گرفتن این دو محرک، می‌تواند مدیران رسانه را به آدرس غلط ببرد. اگر تلویزیون تصور کند که این مخاطبان صرفاً به‌خاطر کیفیت تولیدات داخلی سازمان بازگشته‌اند، با واقعیت سخت رو‌به‌رو خواهد شد. واقعیت این است که بخش عمده‌ای از بار جذب مخاطب بر دوش استثنا‌هایی مثل برنامه «به وقت ایران» بوده که آن هم خروجی مستقیم نظام برنامه‌سازی داخل سازمان نیست و ریشه در خلاقیت‌های خارج از بدنه رسمی دارد. بنابراین، با پایان یافتن شرایط جنگی و پایدار شدن وضعیت اینترنت، ریزش دوباره‌ این ۱۰ درصد قطعی خواهد بود. این آمار‌ها بیش از آنکه نشان‌دهنده‌ قدرت جذب باشند، بازتاب‌دهنده‌ موقعیت استراتژیک رسانه در روز‌های بحران هستند. هنر واقعی این است که بتوان این مخاطب گذری را به مخاطب مشتاق تبدیل کرد؛ اتفاقی که با فرم‌های فعلی و تکیه بر آمار‌های موقت، همچنان یک چالش بزرگ و حل‌نشده باقی مانده است.

و البته این را نباید فراموش کنیم که این رشد ۱۰ درصدی، یک فرصت ارفاقی از سوی جامعه است. مخاطبی که به حکم ضرورت دوباره به قاب تلویزیون چشم دوخته، در واقع فرصت بازگشت را به این رسانه هدیه داده است. صداوسیما باید این حضور را غنیمت بداند؛ فرصتی کوتاه برای آنکه ثابت کند فراتر از یک خبرگزاری تصویری، توان سرگرم‌سازی و قصه‌گویی هم دارد. اگر این پتانسیل با محتوای کهنه و فرم‌های فرسوده هدر برود، این مخاطب امانتی برای همیشه از دست خواهد رفت.

سرگرمی؛ پاشنه آشیل رسانه ملی

در گزارش اخیر مرکز تحقیقات صداوسیما، یک غیبت بزرگ به چشم می‌خورد که نمی‌توان به‌سادگی از کنارش گذشت؛ سکوت مطلق درباره برنامه‌های سرگرمی و سریال‌ها. این سکوت، زمانی معنادار می‌شود که بدانیم وظیفه ذاتی و سنتی تلویزیون در تمام دنیا، پیش از هر چیز سرگرم‌سازی است. این مدل از اطلاع‌رسانی، بیشتر به یک سپر دفاعی شباهت دارد تا یک گزارش شفاف رسانه‌ای. وقتی مدیری از رشد ۱۰ درصدی حرف می‌زند، اما از نام‌بردن برند‌های سرگرمی خود طفره می‌رود، در واقع تأیید می‌کند که این رشد، نه محصول خلاقیت هنری و قصه‌گویی تلویزیونی، بلکه حاصل خبر در روز‌های بحران است.

بخش جالب‌توجه اظهارات شاکری‌نژاد، جایی است که تلاش می‌کند از زیر سایه‌ سنگین شبکه خبر خارج شود. او می‌گوید: «البته این به آن معنا نیست که سایر شبکه‌های رسانه ملی دیده نمی‌شدند، بلکه معمولاً تلویزیون روشن بوده و روی شبکه خبر قرار داشته، اما در زمان پخش سریال‌ها یا برنامه‌های دیگر، تغییر می‌کرده است.» در دنیای حرفه‌ای رسانه، ادعا بدون دیتا فاقد اعتبار است. اگر سریال‌ها دیده شده‌اند، چرا عدد دقیقی از میزان رضایت یا تعداد بینندگان آن‌ها منتشر نمی‌شود؟ ادعای دیده‌شدن سریال‌ها بدون ارائه آمار تفکیکی، بیشتر شبیه به یک تعارف مدیریتی برای دلجویی از بخش‌های مختلف سازمان است تا یک واقعیت ملموس اجتماعی.

در تحلیل آمار‌های ارائه شده، نباید از این نکته کلیدی غافل شد که سرگرمی همواره رسالت اصلی و ستون فقرات تلویزیون در تمام دنیا بوده است. اگرچه در روز‌های بحران، شبکه خبر به واسطه ماهیت حوادث در ویترین قرار می‌گیرد، اما آنچه می‌تواند مخاطب موقت را به مخاطب وفادار تبدیل کند، قدرت سرگرمی و توان قصه‌گویی یک رسانه است. غیبت آمار‌های تفکیکی از سریال‌ها و برنامه‌های ترکیبی در گزارش شاکری‌نژاد، نشان می‌دهد ما هنوز با احیای این رسالت اصلی فاصله داریم.

واقعیت این است که مخاطبی که برای پیگیری سرنوشت جنگ به سراغ تلویزیون می‌آید، در واقع فرصتی طلایی را در اختیار رسانه ملی قرار می‌دهد، اما این مخاطب لزوماً برای تماشای محتوای روتین و فاقد خلاقیت، پای این قاب نمی‌ماند. او یک مخاطب لحظه‌ای است که پس از کسب خبر، به دنبال سرگرمی باکیفیت می‌گردد. اگر تلویزیون نتواند در کنار خبر، محتوای سرگرم‌کننده و پایداری تولید کند که در زمان صلح هم جذابیت داشته باشد، این ۱۰ درصد افزایش مخاطب، تنها یک حضور گذرا خواهد بود!

اگر مخاطب تلویزیون را همان ۷۶درصدی بدانیم که اعلام شده؛ ۲۴ درصدی باقی می‌مانند که نه با خبر جنگ، نه با قطعی اینترنت و نه با برنامه‌های متوسط، حاضر نشده‌اند کنترل را به سمت کانال‌های داخلی بچرخانند. بخشی از این ۲۴ درصد، قهرشان نه از روی لجبازی، بلکه ناشی از یک شکاف سلیقه‌ای و کیفی است.

اما آیا تلویزیون برنامه‌ای برای این ۲۴ درصد دارد؟ نگاهی به ویترین فعلی نشان می‌دهد که خیر، اما تجربه ثابت کرده که این دیوار بی‌اعتمادی، یک راه عبور تضمین‌شده دارد؛ محتوای استاندارد و صادقانه. وقتی سریالی مثل «پایتخت» روی آنتن می‌رود، دیگر کسی از آمار حرفی نمی‌زند؛ چراکه در آن زمان، تلویزیون به معنای واقعی کلمه ملی می‌شود. مخاطب خاکستری و حتی آن ۲۴ درصد گریزان، نشان داده‌اند اگر قصه‌ای از جنس خودشان، با فرمی حرفه‌ای و بدون نگاه دستوری ببینند، بدون نیاز به هیچ اضطراری، داوطلبانه به قاب جادو برمی‌گردند. در واقع، بازگشت این بخش از جامعه با بازگشت برند‌هایی ممکن است که زبان مشترک با مردم را بلدند.

در واقع سرگرمی همان حلقه‌ مفقوده‌ای است که چه در میانه نبرد و چه در روز‌های آرامش می‌تواند مرجعیت تلویزیون را بازسازی کند. اگر رسانه ملی در این حوزه به یک فرم اثرگذار و بااستاندارد برسد دیگر نیازی نخواهد بود که رشد مخاطب را صرفاً به شرایط جنگی گره بزنیم. هنر واقعی رسانه این است که از این حضور ناشی از ضرورت استفاده کند و با تکیه بر رسالت سرگرم‌سازی خود، مخاطب را نه از روی اضطرار، بلکه با اشتیاق پای سفره‌ محتوای خود بنشاند؛ اتفاقی که برای تحقق آن، فرم‌های فعلی نیاز به یک بازنگری جدی و نزدیک‌شدن به ذائقه‌ واقعی جامعه دارند.

بن‌بست سرگرمی؟

با نگاهی به این لیست، حالا می‌توانیم پرسش اصلی را دقیق‌تر مطرح کنیم. وقتی از رشد ۱۰ درصدی صحبت می‌کنیم باید ببینیم سبد سرگرمی تلویزیون برای این مخاطب تازه بازگشته، چه چیدمانی دارد. لیست سریال‌ها شامل مجموعه‌هایی نظیر «گذرگاه»، «کلانتری ۱۱»، «مادران» و «کلینیک رؤیا» است و در بخش برنامه‌های ترکیبی نیز چهره‌هایی چون هادی حجازی‌فر با «صد»، داریوش کاردان با «چهل‌تیکه» و کامران نجف‌زاده با «برمودا» در کنار برنامه‌ای مثل «کاپیتان» حضور دارند و البته در کنار لیست برنامه‌ها نباید از کنار پدیده‌هایی مثل «من ایرانم» و سریال «سرو، سپید، سرخ» به‌سادگی گذشت.

این مجموعه‌ها که دقیقاً در اتمسفر پر التهاب جنگ رمضان روی آنتن رفت، با استقبال از سوی مردم مواجه شد؛ اما نکته‌ چالش‌برانگیز این است که هر دو تولید خارج از سازمان بودند.

حالا سؤالی که در ذهن مخاطب معمولی شکل می‌گیرد این است؛ آیا این ویترین می‌تواند مشکل او را با مقوله‌ «سرگرمی» حل کند؟ واقعیت این است که در دوران نبرد و بحران، مخاطب مضطرب بیش از هر زمان دیگری به کیفیت و تنوع در فرم‌های سرگرمی نیاز دارد تا از فشار روانی اخبار فاصله بگیرد. آیا این ترکیب و این مدل از سریال‌سازی، با ذائقه‌ لایه‌های مختلف جامعه که به سرگرمی‌های پویا، قصه‌گو و مدرن در پلتفرم‌های دیگر عادت کرده‌اند، همخوانی دارد یا خیر؟

اگر مخاطب ۱۰ درصدی که به‌خاطر اضطرار جنگ و یا اختلال اینترنت پای تلویزیون نشسته، در این لیست همان چیزی را پیدا نکند که در فضای مجازی یا نمایش خانگی جست‌وجو می‌کرد، باز هم به همان مخاطب لحظه‌ای تبدیل می‌شود که بلافاصله پس از پایان بخش خبری، دستگاه را خاموش می‌کند. در واقع چالش اصلی این لیست نه در نام‌ها، بلکه در این است که آیا این برنامه‌ها پتانسیل تبدیل‌شدن به یک جریان سرگرم‌کننده‌ پایدار را دارند که فراتر از ایام بحران، مخاطب را برای خودش و نه برای خبر حفظ کنند؟ این همان نقطه‌ای است که سکوت آماری مرکز تحقیقات صداوسیما درباره میزان دقیق استقبال از این عناوین، آن را به یک ابهام جدی تبدیل می‌کند.

در بخش سریال‌ها، یعنی همان‌جایی که باید قلب تپنده رسانه برای جذب توده‌ مردم باشد، وضعیت اصلاً مساعد نیست. مجموعه‌هایی فعلی با وجود تلاش سازندگانشان، درگیر کلیشه‌های ساختاری و روایت‌های تخت هستند. این سریال‌ها توان ایجاد تب تماشا را ندارند. درحالی‌که مخاطب امروز در پلتفرم‌ها با تنوع بالاتری رو‌به‌روست. در واقع بخش نمایشی سازمان نه‌تنها در این ۱۰ درصد رشد مخاطب سهم جدی نداشته، بلکه به دلیل ضعف در قصه‌گویی، عملاً فرصت سوزاندن پتانسیل مخاطب جدید را فراهم کرده است.

در جبهه‌ مقابل، برنامه‌های ترکیبی و گفت‌وگومحور وضعیت بهتری دارند و می‌توان نمره متوسط را به آن‌ها داد. البته این را هم نباید فراموش کنیم که این آثار بیشتر شبیه به جزیره‌های هوش و خلاقیت در یک دریای راکد هستند. مخاطب ممکن است برای دیدن یک اجرای خاص یا یک مهمان ویژه پای برنامه بنشیند، اما این برنامه‌ها هنوز تبدیل به یک جریان غالب فرهنگی نشده‌اند که بتوانند به‌تنهایی بار برندینگ تلویزیون را به دوش بکشند.

این تضاد میان ضعف در سریال‌سازی و تلاش متوسط در برنامه‌های ترکیبی، همان دلیلی است که باعث می‌شود آمار مرکز تحقیقات صداوسیما لرزان به نظر برسد. تلویزیون در حالی به استقبال مخاطب رفته که دستش در حوزه نمایشی تقریباً خالی است و در حوزه ترکیبی هم تنها به تجربه‌ شخصی چند چهره‌ قدیمی تکیه کرده است. با این چیدمان، مخاطب در بخش سریال‌ها چیزی برای دلبستگی پیدا نمی‌کند و در بخش ترکیبی هم با برنامه‌هایی رو‌به‌روست که شاید محترم باشند، اما برای نسل جدید که به دنبال هیجان و ریتم تند است، لزوماً کافی نیستند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله

برچسب‌ها:

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x