واکنشهای متناقض اعضای هیئترئیسه فدراسیون فوتبال و دفاع از عملکرد سرمربی تیم ملی در شرایطی که جامعه فوتبال و افکار عمومی به شدت نسبت به این ارقام حساس شدهاند.
جلسه اخیر هیئترئیسه فدراسیون فوتبال درباره آینده همکاری با امیر قلعهنویی، سرمربی تیم ملی که قراردادش در روزهای ابتدایی مرداد به پایان رسیده، با واکنشهای گسترده و گاه متناقضی از سوی اعضا همراه بوده است. اظهاراتی که نهتنها ابهامات را افزایش داد، بلکه برای بخش قابلتوجهی از اهالی فوتبال و هواداران، ناامیدکننده و دور از واقعیتهای روز جامعه نیز ظاهر شد.
فریده شجاعی، یکی از اعضای هیئترئیسه، با وجود حذف تیم ملی در مرحله گروهی جام جهانی ۲۰۲۶ (آن هم در گروهی که از نظر کارشناسی، یکی از آسانترین گروهها محسوب میشد)، عملکرد قلعهنویی را مثبت ارزیابی کرد و از ادامه همکاری با او دفاع نمود. در سوی دیگر، طهمورث حیدری، رئیس هیئت فوتبال چهارمحال و بختیاری، درباره پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی سرمربی تیم ملی که موجی از انتقادات را برانگیخته، واکنشی تازه نشان داد و این رقم را در قیاس با پاداش مربیان خارجی سابق، «ناچیز» توصیف کرد؛ حرفی که با توجه به شرایط اقتصادی کشور، واکنشهای گستردهای را در فضای مجازی و میان فعالان فوتبالی به دنبال داشت.
پاداش قلعهنویی در قیاس با کدام مربیان خارجی؟
حیدری در سخنان خود مشخص نکرده که این مقایسه با کدام مربی خارجی انجام شده است. اگر نگاهی به تاریخچه پرداخت پاداش به سرمربیان تیم ملی در سه دوره اخیر جام جهانی بیندازیم، تنها سه بار چنین پرداختهایی ثبت شده است؛ دو بار برای کارلوس کیروش (صعود به جامهای جهانی ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸) و یک بار برای دراگان اسکوچیچ (صعود به جام جهانی ۲۰۲۲). اما نکته مهم اینجاست که حیدری از سال ۱۳۹۹ و در دوران ریاست شهابالدین عزیزیخادم، عضو هیئترئیسه شده و عملاً تنها تجربه مستقیم او در این حوزه، مربوط به پاداش اسکوچیچ است که به مبلغ ۱۰ هزار دلار بابت صعود تیم ملی به جام جهانی ۲۰۲۲ پرداخت شد؛ صعودی که سریعترین صعود تاریخ فوتبال ایران در دورهای با چهار سهمیه مستقیم آسیا محسوب میشود. ضمن اینکه قرارداد اسکوچیچ تنها ۲۰۰ هزار یورو بود و صعود تیم ملی با او به عنوان یکی از کمهزینهترین صعودهای تاریخ شناخته میشود.
از این منظر، مشخص نیست حیدری بر چه مبنایی پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی قلعهنویی را با مربیان خارجی مقایسه کرده است؛ بهویژه که شرایط کیروش از نظر مدت قرارداد، اعتبار بینالمللی و هزینههای مدیریتی، تفاوت فاحشی با سایر دورهها داشته است. بهنظر میرسد اگر قرار به قیاس باشد، منطقیترین مقایسه با همان دورهای است که خود حیدری در مدیریت فدراسیون حضور داشته؛ یعنی دوران اسکوچیچ.
۱۴۰ میلیارد تومان؛ ناچیز در کلام، آرزویی برای بسیاری
اگر حیدری از استانی با زیرساختهای پیشرفته و امکانات کامل ورزشی میآمد، شاید میشد این سخن او را ناشی از فاصله گرفتن از واقعیتهای جامعه دانست. اما او نماینده استانی است که همچنان با کمبود امکانات پایهای فوتبال و زیرساختهای ورزشی دستبهگریبان است. جالبتر آنکه در دوران حضورش در هیئترئیسه، خودش یکی از طرفداران اصلی اختصاص درآمد حاصل از صعود به جام جهانی ۲۰۲۲ به استانهای کمبرخوردار مانند سیستان و بلوچستان و چهارمحال و بختیاری بود و در آن زمان از رسیدن این منابع به استان خود ابراز خوشحالی کرده بود. حالا اما فراموش کرده که بسیاری از هیئتهای استانی در مناطق محروم، حتی از نبود امکانات اولیهای مانند کفش مناسب برای بازیکنان جوان خود سخن میگفتند.
۱۴۰ میلیارد تومان، نهتنها برای فوتبال پایه در استانهای محروم، بلکه برای معیشت روزمره مردم نیز رقمی افسانهای است. در شرایطی که بسیاری از خانوادهها با حقوق ماهانه ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان، بهسختی هزینههای زندگی را مدیریت میکنند، شنیدن این جمله که چنین مبلغی «ناچیز» است، چیزی جز خشم و ناامیدی برای جامعه به همراه ندارد.
ریشه مشکل؛ فراتر از یک سرمربی
در روزهای اخیر، بحث اصلی به ادامه همکاری یا قطع همکاری با امیر قلعهنویی محدود شده، اما این نگاه، تصویری سادهشده از واقعیت را ارائه میدهد. آنچه از صحبتهای مدیران فدراسیون برمیآید، نشان میدهد که مشکل صرفاً به شخص سرمربی ختم نمیشود؛ بلکه ساختار مدیریتی و سیستم تصمیمگیری در فدراسیون فوتبال نیازمند بازنگری جدی است. سیستمی که از یک سو برای سرمربیای که تیمش در مرحله گروهی جام جهانی حذف شده، پاداشی ۱۴۰ میلیاردی تصویب میکند و از سوی دیگر، برخی مدیران آن این رقم را ناچیز توصیف کرده و دیگری بر موفق بودن او تأکید دارد، نمیتواند پاسخگوی مطالبات جامعه فوتبال باشد.
در این میان، رئیس فدراسیون فوتبال نیز با پناه بردن به حاشیههای مربوط به قلعهنویی، تلاش میکند از کانون انتقادات دور بماند، در حالی که ممکن است در نهایت، سرمربی تیم ملی، قربانی تصمیمات مدیریتی شود تا ساختار اصلی از فشار افکار عمومی مصون بماند. اما واقعیت این است که موضوع فقط قلعهنویی نیست؛ مسئله، نبود شفافیت مالی، عدم پاسخگویی و فاصله عمیق میان مدیران فوتبال با واقعیتهای اقتصادی جامعه است. تا زمانی که این نگاه تغییری نکند، هر سرمربی دیگری هم که روی نیمکت تیم ملی بنشیند، در نهایت قربانی همین سیستم ناکارآمد خواهد شد.











