زک اسنایدر از آن دسته کارگردانهایی است که کمتر میتوان درباره آثارش نظر کاملاً خنثی داشت. بعضی مخاطبان سبک تصویری خاص، صحنههای اکشن پرزرقوبرق و روایتهای متفاوت او را تحسین میکنند و گروهی دیگر معتقدند این ویژگیها گاهی جای داستانگویی منسجم را میگیرند. با این حال، کمتر کسی میتواند تأثیر اسنایدر بر سینمای جریان اصلی هالیوود در دو دهه اخیر را نادیده بگیرد.
او در طول فعالیت حرفهای خود سراغ چند دنیای داستانی متفاوت رفته و در شکلگیری چهار فرانچایز مهم نقش داشته است؛ مجموعههایی که از دنیای ابرقهرمانی DC تا فیلمهای زامبی و اپرای فضایی را شامل میشوند. اما کیفیت این پروژهها یکسان نبوده است. اگر بخواهیم این چهار فرانچایز را از ضعیفترین تا بهترین رتبهبندی کنیم، نتیجه به شکل زیر خواهد بود.
۴. Rebel Moon

Rebel Moon شاید جاهطلبانهترین پروژه زک اسنایدر باشد، اما در عین حال یکی از بحثبرانگیزترین آثار او نیز محسوب میشود. ایده اولیه این پروژه سالها پیش و در قالب طرحی برای یک فیلم بزرگسالانه در دنیای Star Wars شکل گرفت؛ طرحی که گفته میشود اسنایدر پس از خرید Lucasfilm توسط دیزنی در سال ۲۰۱۲ آن را مطرح کرده بود.
این پروژه بعدها مسیر متفاوتی پیدا کرد و اسنایدر آن را به شکل یک دنیای علمیتخیلی مستقل توسعه داد. او ابتدا ایده را برای چند قالب مختلف، از جمله بازی ویدیویی و پروژه سینمایی، مطرح کرد و در نهایت نتفلیکس امکان ساخت آن را فراهم کرد.
داستان Rebel Moon درباره گروهی از جنگجویان است که برای دفاع از مردم یک قمر دورافتاده در برابر یک حکومت قدرتمند و سرکوبگر متحد میشوند. تأثیر فیلمهای سامورایی و بهخصوص آثار آکیرا کوروساوا در ساختار داستان کاملاً محسوس است، اما مشکل اصلی اینجاست که فیلمها فرصت کافی برای پرداختن به دنیایی با این وسعت پیدا نمیکنند.
دو قسمت نخست با واکنش چندان مثبتی از سوی منتقدان روبهرو نشدند. قسمت اول در سال ۲۰۲۳ و قسمت دوم در سال ۲۰۲۴ منتشر شدند و با وجود برخورداری از تصاویر چشمگیر و طراحی صحنههای بزرگ، نتوانستند آنطور که انتظار میرفت مخاطبان و منتقدان را تحت تأثیر قرار دهند.
| فیلم | سال انتشار | راتن تومیتوز | IMDb |
|---|---|---|---|
| Rebel Moon – Part One: A Child of Fire | ۲۰۲۳ | ۲۲٪ | ۵ از ۱۰ |
| Rebel Moon – Part Two: The Scargiver | ۲۰۲۴ | ۱۶٪ | ۵.۳ از ۱۰ |
دلیل قرار گرفتن Rebel Moon در رتبه چهارم فقط ضعفهای روایی نیست. مشکل بزرگتر این است که ایده اولیه ظرفیت بسیار بیشتری داشت. جهان داستانی اسنایدر گسترده است، اما اطلاعات کافی درباره شخصیتها، جوامع و تاریخ این دنیا ارائه نمیشود. شاید اگر این ایده در قالب یک سریال چندفصلی ساخته میشد، فرصت بیشتری برای معرفی جهان داستان و شخصیتها وجود داشت.
البته نمیتوان از کنار جلوههای بصری و امضای تصویری اسنایدر بهسادگی عبور کرد. تقریباً در هر صحنه میتوان نشانههای سبک بصری او را دید، اما زیبایی تصاویر بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند.
۳. Army of the Dead

اگر Rebel Moon جاهطلبانهترین دنیای اسنایدر باشد، Army of the Dead یکی از سرگرمکنندهترین پروژههای اوست. اسنایدر با Dawn of the Dead در سال ۲۰۰۴ توانست نام خود را در ژانر وحشت مطرح کند و سالها بعد دوباره به سراغ زامبیها رفت.
Army of the Dead ارتباط داستانی مستقیمی با Dawn of the Dead ندارد و بیشتر میتوان آن را یک جانشین معنوی برای آن فیلم دانست. داستان این بار درباره گروهی از افراد است که وارد شهری قرنطینهشده و مملو از زامبیها میشوند تا یک عملیات سرقت بزرگ را انجام دهند.
این ترکیب عجیب از فیلم سرقت و ژانر زامبی، ایدهای بود که به Army of the Dead هویت متفاوتی میداد. فیلم در سال ۲۰۲۱ منتشر شد و همان سال پیشدرآمد آن با عنوان Army of Thieves نیز به نمایش درآمد.
| فیلم | سال انتشار | راتن تومیتوز | IMDb |
|---|---|---|---|
| Army of the Dead | ۲۰۲۱ | ۶۸٪ | ۵.۸ از ۱۰ |
| Army of Thieves | ۲۰۲۱ | ۶۹٪ | ۶.۴ از ۱۰ |
یکی از نقاط قوت این مجموعه، تنوع شخصیتهای آن است. از افراد حرفهای و خونسرد گرفته تا شخصیتهای عجیب و غیرقابل پیشبینی، هرکدام نقشی در پیشبرد داستان دارند. دیو باتیستا نیز در نقش اصلی عملکرد قابل توجهی ارائه میدهد و یکی از بهترین عناصر فیلم است.
Army of Thieves هم با فاصله گرفتن از فضای ترسناک قسمت اول، روی شخصیت لودویگ دیتِر و مهارت او در باز کردن گاوصندوقها تمرکز میکند و به همین دلیل فضای متفاوتی دارد.
شاید این فرانچایز از نظر داستانپردازی چندلایه یا مفاهیم فلسفی چیز فوقالعادهای برای ارائه نداشته باشد، اما در زمینه سرگرمی موفق عمل میکند. ترکیب زامبیها، سرقت، اکشن و شخصیتهای متفاوت باعث شده Army of the Dead نسبت به Rebel Moon حس و انرژی بیشتری داشته باشد.
۲. Snyderverse

Snyderverse بدون شک جنجالیترین بخش کارنامه زک اسنایدر است. ورود او به دنیای DC با Man of Steel در سال ۲۰۱۳ آغاز شد؛ فیلمی که قرار بود پایهای برای توسعه یک دنیای سینمایی بزرگتر باشد.
پس از آن Batman v Superman: Dawn of Justice ساخته شد؛ فیلمی که واکنشهای بسیار متفاوتی دریافت کرد و به یکی از بحثبرانگیزترین آثار ابرقهرمانی دهه گذشته تبدیل شد. سپس اسنایدر سراغ Justice League رفت، اما در جریان تولید از پروژه کنار کشید و نسخه سینمایی فیلم با تغییرات گستردهای منتشر شد.
اعتراض طرفداران به این اتفاق در نهایت به شکلگیری کمپین بزرگی برای انتشار نسخه اصلی اسنایدر از فیلم منجر شد. نتیجه این تلاشها در سال ۲۰۲۱ با انتشار Zack Snyder’s Justice League دیده شد.
| فیلم | سال انتشار | راتن تومیتوز | IMDb |
|---|---|---|---|
| Man of Steel | ۲۰۱۳ | ۵۶٪ | ۷.۱ از ۱۰ |
| Batman v Superman: Dawn of Justice | ۲۰۱۶ | ۲۸٪ | ۶.۴ از ۱۰ |
| Zack Snyder’s Justice League | ۲۰۲۱ | ۷۱٪ | ۷.۹ از ۱۰ |
Snyderverse با وجود تمام انتقادها، نقاط قوت زیادی دارد. اسنایدر تلاش کرد نسخهای جدیتر، تاریکتر و از نظر بصری متفاوت از ابرقهرمانان DC ارائه دهد. انتخاب بازیگران نیز یکی از موفقیتهای این مجموعه بود. هنری کویل در نقش سوپرمن و بن افلک در نقش بتمن از سوی بخش بزرگی از طرفداران مورد استقبال قرار گرفتند.
در میان آثار این مجموعه، Zack Snyder’s Justice League جایگاه ویژهای دارد. نسخه چهار ساعته فیلم فرصت بیشتری برای پرداخت شخصیتها و گسترش داستان فراهم میکند و از نظر بصری نیز یکی از شاخصترین آثار کارگردان محسوب میشود.
با وجود تمام حاشیهها، Snyderverse نشان داد اسنایدر توانایی خلق یک جهان سینمایی بزرگ را دارد؛ حتی اگر مسیر رسیدن به این هدف با مشکلات زیادی همراه شده باشد.
۱. 300

اگر قرار باشد تنها یک فرانچایز را بهعنوان بهترین نمونه سبک سینمایی زک اسنایدر انتخاب کنیم، انتخاب 300 چندان دشوار نیست. فیلم نخست در سال ۲۰۰۶ اکران شد و خیلی زود به یکی از شناختهشدهترین آثار اکشن آن دوره تبدیل شد.
300 با اقتباس از رمان گرافیکی فرانک میلر ساخته شد و روایت متفاوتی از نبرد ترموپیل ارائه داد. فیلم از همان ابتدا قصد نداشت یک بازسازی کاملاً واقعگرایانه از تاریخ باشد؛ بلکه تاریخ را با سبک بصری اغراقشده، شخصیتهای اسطورهای و صحنههای اکشن کمیکبوکی ترکیب کرد.
| فیلم | سال انتشار | راتن تومیتوز | IMDb |
|---|---|---|---|
| 300 | ۲۰۰۶ | ۶۱٪ | ۷.۶ از ۱۰ |
| 300: Rise of an Empire | ۲۰۱۴ | ۴۵٪ | ۶.۲ از ۱۰ |
یکی از مهمترین دلایل موفقیت 300، هماهنگی کامل سبک تصویری فیلم با منبع اقتباس آن بود. قاببندیهای اغراقآمیز، حرکت آهسته، رنگبندی خاص و طراحی مبارزات باعث شدند فیلم خیلی سریع هویت مستقلی پیدا کند.
جرارد باتلر نیز در نقش لئونیداس یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای کارنامه اسنایدر را خلق کرد. کاریزمای او در کنار طراحی صحنههای نبرد، باعث شد 300 به اثری ماندگار در سینمای اکشن تبدیل شود.
دنباله فیلم با عنوان 300: Rise of an Empire در سال ۲۰۱۴ اکران شد. اسنایدر در این پروژه کارگردان نبود، اما در نگارش فیلمنامه مشارکت داشت. فیلم نتوانست موفقیت قسمت اول را تکرار کند، با این حال از نظر بصری همچنان به فضای فیلم اصلی وفادار ماند.
در نهایت، 300 را میتوان کاملترین نمونه از فرمولی دانست که زک اسنایدر بعدها در بسیاری از آثارش توسعه داد: داستانی ساده اما پرتنش، تصاویر چشمگیر، شخصیتهای اغراقشده و اکشنهایی که بیش از هر چیز به دنبال ایجاد یک تجربه بصری هستند.
از همین منظر، 300 همچنان بهترین و ماندگارترین فرانچایز در کارنامه زک اسنایدر محسوب میشود؛ مجموعهای که نهتنها جایگاه او را در هالیوود تثبیت کرد، بلکه سبک بصری مشخصی را به نام این کارگردان گره زد.











