دیدار استقلال و پرسپولیس که روزگاری نبض کشور را در دست داشت، این بار در ورزشگاه نقش جهان برگزار میشود؛ اما هواداران خسته از دلار ۲۰۰ هزار تومانی، گرانی و اضطراب جنگ، حوصلهای برای این مسابقه آواره ندارند.
دربی ۱۰۷ استقلال و پرسپولیس قرار است دور از تهران و در ورزشگاه نقش جهان اصفهان برگزار شود. مسابقهای که سالها با ورزشگاه آزادی، سکوهای پرجمعیت و هیجان چندروزه هواداران شناخته میشد، حالا در شرایطی برگزار میشود که نه خانه همیشگیاش را دارد و نه جامعه خسته از تورم، فشار اقتصادی و اضطرابهای روزمره، شور و اشتیاق گذشته را برای آن نشان میدهد.
ویترین فوتبال ایران؛ از آزادی تا تبعید
ویترین فوتبال ایران، آن تکستارهای که در تاریکی مطلق این ورزش هنوز سوسو میزد، حالا به چنان روزگاری افتاده که مانند یک آواره بیخانمان، باید از شهر قدس به اراک و حالا به اصفهان پناه ببرد. روزگاری که دربی فقط یک مسابقه ۹۰ دقیقهای نبود، بلکه یک رویداد ملی بود که نبض کشور را برای یک هفته در دست میگرفت. مردم از روزها قبل تقویمها را علامت میزدند و جوانان از دورترین شهرهای مرزی با پساندازهای کارگری به عشق همین یک بازی به تهران میآمدند.
ما نسلی هستیم که گزارشهای شبانه برنامه ۹۰ را با پوست و استخوان به یاد داریم. دوربین عادل فردوسیپور که در سیاهی شب قبل از دربی، میان چادرهای مسافرتی برپا شده در بلوار غربی آزادی میچرخید. آدمهایی که لای پتوهای مسافرتی مچاله شده بودند، در سرمای استخوانسوز تهران از لیوانهای پلاستیکی چای داغ میخوردند و برای هم کری میخواندند.
وقتی دردها از سکوها بزرگترند
اما بیایید با خودمان صادق باشیم. داستان امروز ما، فقط داستان چمن خراب و سکوهای در حال ریزش و آوارگی میان اراک و اصفهان نیست. دربی برای مردمی جذاب است که دغدغهشان فوتبال باشد، نه مردمی که زیر چرخدندههای بیرحم زندگی در حال لهشدن هستند. داستان امروز، داستان دلار ۲۰۰ هزار تومانی است. وقتی تابلوی صرافیها اعدادی را نشان میدهند که تا همین چند سال پیش حتی در کابوسهایمان هم نمیدیدیم، وقتی پدر خانواده برای تأمین هزینههای اولیه زنده ماندن باید دو شیفت کار کند و باز هم شرمنده سفرهاش باشد، دربی چه معنایی پیدا میکند؟
داستان، داستان تورم خردکنندهای است که انگار به یک هیولای سیریناپذیر تبدیل شده و قرار هم نیست به رگ غیرت هیچ مسئولی بر بخورد. مسئولانی که پشت شیشههای دودی ماشینهایشان، بیتفاوت از کنار مردمی عبور میکنند که هر روز فقیرتر، خستهتر و ناامیدتر میشوند.
سایه سنگین جنگ بر سکوهای خالی
و از همه تلختر، داستان آن سایه شوم و سنگین جنگ است. سایهای که دوباره روی سر این شهر و این کشور پهن شد و نفسها را در سینه حبس کرد. وقتی شب را با اضطراب اخبار فوری و ترس از فردایی نامعلوم صبح میکنی، وقتی در گروههای خانوادگی به جای کریخوانی برای رنگهای آبی و قرمز، پیامهای نگرانکننده از وضعیت پروازها و پناهگاهها رد و بدل میشود، چه کسی حوصله دارد بداند دربی ۱۰۷ قرار است در کدام شهر این نقشه برگزار شود؟
تهران دیگر دربی ندارد
شما فقط یک ورزشگاه را از فوتبال نگرفتید؛ شما شوق را از چشمهای این مردم ربودید. از یک طرف زمین و خانه را از دربی گرفتید و آن را به یک مسابقه بیروح تبعیدی در نقش جهان تبدیل کردید، و از طرف دیگر، با ساختن این شرایط اقتصادی و روانی، رمقی برای هوادار نگذاشتید که بخواهد حتی از پای تلویزیون پیگیر این کمدی باشد.
امروز، در شهریور ۱۴۰۵، با دلاری که مرز ۲۰۰ هزار تومان را رد کرده و زیر سایه سنگین اضطراب، ما اعتراف میکنیم که پایتخت، دیگر دربی ندارد. دربی ۱۰۷، تنها یک بازی تشریفاتی میان دو تیم آواره است در شهری دیگر. تهران مدتهاست که نه دربی دارد، نه دلخوشی و نه حوصلهای برای فریاد زدن. آیا شما نیز معتقدید که فوتبال در ایران، روح و شور خود را از دست داده است؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.










