در روزهای اخیر مأموران پلیس آگاهی تهران با پروندهای روبهرو شدهاند که فضای خانوادهها را نگران کرده است. مجموعهای از گزارشها از سوی چند نوجوان به دست پلیس رسیده که هرکدام داستانی مشابه را بازگو میکنند. این نوجوانان میگویند فردی ناشناس با وعده کار موقت یا کمک مالی به آنها نزدیک شده و پس از جلب اعتمادشان، آنها را سوار خودروی خود کرده است.
در روایت بیشتر شکایتها، لحظهای مشترک وجود دارد. نوجوانان توضیح دادهاند که آن مرد پس از طی مسافتی کوتاه به بهانه مهماننوازی نوشیدنی یا آبمیوهای به آنها تعارف کرده و دقایقی بعد دچار گیجی و بیهوشی شدهاند. زمانی که به هوش آمدهاند خود را در خیابانی خلوت یا کنار محلی دورافتاده دیدهاند، بدون اینکه بدانند چه مدت از زمان ربایش گذشته است. این شباهت در ماجراها موجب شد احتمال وجود یک عامل مشترک از همان ابتدا جدی گرفته شود.
با ثبت شکایتها و بررسی ردپاهای موجود، کارآگاهان تیم ویژهای را برای ردیابی عامل احتمالی تشکیل دادند. پژوهشهای اولیه، بررسی دوربینهای نظارتی، گفتوگو با خانوادهها و اطلاعاتی که از شاکیان به دست آمد در نهایت پلیس را به مردی میرساند که سابقه کیفری داشته و پیشتر نیز در پروندههایی مشابه تحت پیگرد قرار گرفته بود. این فرد چهل و پنج ساله که سالها سابقه رفت و آمد در دستگاه قضایی دارد، پس از چند روز مراقبت نامحسوس و جمعآوری مدارک کافی دستگیر میشود.
بر اساس اطلاعات اولیه، متهم در بازداشت تحت بازجویی قرار گرفته و تحقیقات گسترده درباره نقش او در آزار نوجوانان ادامه دارد. کارشناسان پرونده احتمال میدهند تعداد قربانیان بیش از گزارشهای فعلی باشد زیرا شباهت روشها نشاندهنده الگویی تکرارشونده است. پلیس اعلام کرده که تمامی ابعاد این پرونده با حساسیت کامل در حال رسیدگی است و خانوادهها میتوانند در صورت مشاهده موارد مشکوک یا اطلاعات تازه، موضوع را به نزدیکترین مرکز انتظامی اطلاع دهند.
مقامات پلیس تاکید کردهاند که هدف اصلی در این مرحله حمایت از نوجوانان، جلوگیری از تکرار چنین حوادثی و شناسایی تمام ابعاد پرونده است. قرار است پس از کامل شدن تحقیقات، نتیجه بررسیها به دستگاه قضایی ارجاع شود تا تصمیمات لازم درباره اتهامات سنگین مطرح شده اتخاذ گردد.

به گزارش همشهری آنلاین، وقتی مرد جوان که در کار ساختوساز بود، ورشکسته شد نقشه هولناکی برای فریب پسران نوجوان کشید و جنایات سیاهی را رقم زد. چند روز قبل پسری ۱۷ ساله به اداره پلیس رفت و گفت در دام مرد شیطان صفتی گرفتار شده است. او توضیح میدهد:
از خانهام در غرب تهران خارج شدم تا به کلاس بروم. به عنوان مسافر سوار یک خودروی عبوری شدم و در بین راه راننده سر صحبت را با من باز کرد. او مدعی بود که دوستش صاحب مغازهای معروف است و نیاز به چند نیروی نوجوان دارد. آنقدر از شرایط و حقوق و مزایای خوب آنجا گفت که وسوسه شدم نیمهوقت در آنجا کار کنم. وقتی به مرد جوان گفتم که حاضرم در آنجا کار کنم، یک پاکت آبمیوه به من تعارف کرد اما پس از نوشیدن آن از هوش رفتم. وقتی چشم باز کردم، کنار خیابان افتاده بودم و متوجه شدم که از سوی مرد فریبکار مورد آزار و اذیت قرار گرفتهام.
نقشههای سریالی
با این شکایت، پروندهای تشکیل شد و ماموران اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران تحقیقات خود را زیر نظر قاضی غلامحسین صادق زاده بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی آغاز کردند. هنوز مدت زیادی از نخستین شکایت نگذشته بود که تیم تحقیق با چند شکایت مشابه دیگر هم روبهرو شد. بررسیها نشان میداد که مرد شیطانصفت با همین شگرد چند پسر نوجوان دیگر را هم فریب داده و قربانی نقشه سیاه خود کرده است. کارآگاهان در بررسیهای تخصصی موفق شدند هویت متهم را که مرد ۴۵ ساله و مجرمی سابقهدار بود شناسایی کنند. او دستگیر شد و تاکنون ۹ پسر نوجوان از او شکایت کردهاند و تحقیقات در این پرونده ادامه دارد.
از ورشکستگی تا جنایات سیاه
متهم مدعی است که پس از ورشکستگی دچار افسردگی شده و کارهایی که میکرده دست خودش نبوده است.
چه شد که ورشکست شدی؟
من در کار ساختوساز بودم و درآمد خوبی داشتم. با برادرم شریک بودم اما او شراکتش را با من بهم زد و سهمش را جدا کرد. این کار او لطمه بزرگی به من وارد کرد. از سوی دیگر همسرم به شدت زیاده خواه بود و هرچه درآمد داشتم خرج خوشگذرانی و تفریحهای او میشد؛ از سفرهای آنچنانی گرفته تا خرید لوازم مارکدار و برند. از سوی دیگر با بالا رفتن ارز، مصالح ساختمانی گران شد و نتوانستم خوب کار کنم. در واقع بدون اعتبار برادرم کسی با من کار نمیکرد. چشم باز کردم و دیدم ورشکسته شدهام و ورشکستگی مساوی شد با شروع افسردگی. از همان زمان تا الان که اینجا دستبند به دست ایستادهام از این بیماری رنج میبرم.
این دلیلی میشود که نقشه فریب و آزار پسران را بکشی؟
نه. نمیتوانم کار زشت خودم را توجیه کنم.
این نقشه چطور به ذهنت خطور کرد؟
یک روز که حالم به شدت بد بود، دوستم را دیدم. او گفت که یکی از دوستانش به عنوان خدمتکار به خانه مردان ثروتمند رفته و پس از آنکه، آنان را با آبمیوه مسموم بیهوش کرده، دست به سرقت زده است. بعد از شنیدن این ماجرا، تصمیم گرفتم چنین ایدهای را اجرا کنم. اولش میخواستم از بچهها دزدی کنم اما نمیدانم چرا نقشهام را تغییر دادم. من واقعا بیمارم!
همه بچهها را با یک شگرد فریب دادی؟
بله. به آنها میگفتم که دوستان پولداری دارم که مغازه دارند و حاضرند پول خوبی به کارکنانشان بدهند. اول اعتمادشان را جلب میکردم و بعد با آبمیوه مسموم آنها را بیهوش کرده و نقشهام را عملی میکردم.
سوابق قبلیات چه بودند؟
من فقط یک سابقه دارم. آن موقع پسر نوجوانی از من شکایت کرده بود اما بیگناه شناخته شدم و رفع شد.










