در فوتبال، بازگشت به دوران بازی برخی مربیان بزرگ گاهی بهقدری غیرمنتظره است که حس دیدن صحنهای عجیب و نامعمول را تداعی میکند. البته استثناهایی وجود دارند؛ نامهایی مانند زینالدین زیدان و یوهان کرویف که دوران درخشانشان در زمین بازی، جایگاه تاریخیشان را از همان ابتدا تضمین کرده بود. همچنین باید به پپ گواردیولا و کارلو آنچلوتی اشاره کرد که در دوران بازی نیز ستارههایی کامل بودند، یا مربیانی نظیر یورگن کلوپ و ژوزه مورینیو که هرچند به سطح سوپراستارها نرسیدند، اما فوتبالیستهایی قابل اعتماد و مؤثر محسوب میشدند.
اما جذابیت اصلی زمانی آشکار میشود که به سراغ مربیانی برویم که گذشته فوتبالیشان کاملاً معمولی بوده است؛ بازیکنانی بیحاشیه که هیچ نشانهای از تأثیرگذاری آیندهشان در فوتبال دیده نمیشد. همین تضاد باعث میشود دیدن تصاویر قدیمی آنها شگفتیبرانگیز باشد. نمونه بارز این موضوع، روبن آموریم است؛ مربیای که امروز نامش در فوتبال اروپا مطرح است، اما در سال ۲۰۱۳ در یک دیدار دوستانه برابر برزیل، زیر فشار دریبلهای نیمار قرار داشت. تماشای آن صحنه با چشمانی خیره و دهانی باز همراه میشود، زیرا هیچکس تصور نمیکرد بازیکنی با چنین گذشتهای روزی به یکی از مربیان آیندهدار فوتبال بدل شود.

آموریم ۱۴ بازی ملی برای پرتغال انجام داد و در جامهای جهانی ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ نیز برای تیم ملی کشورش به میدان رفت. با این حال، در هیاهوی آن سالها، این صحنهها تقریباً از حافظهٔ جمعی فوتبال محو شده است. این هافبک پرتغالی که بخش عمدهای از دوران باشگاهیاش را در بنفیکا گذراند، عضو تیم ملی پرتغالی بود که در پاییز ۲۰۱۳ به بوستون سفر کرد تا برابر تیم ملی برزیل با حضور نیمار صفآرایی کند.
پاییز آن سال، شاید اوج شهرت و محبوبیت نیمار بود؛ ستارهای که تازه به بارسلونا پیوسته و جهان فوتبال، بدون آنکه وی هنوز افول ناشی از مصدومیتها و حاشیهها را تجربه کرده باشد، تنها با استعداد ناب و خیرهکنندهٔ این ستاره برزیلی مواجه میشد. نیمار یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال برزیل است و آن زمان در اوج به سر میبرد.

نیمار درست یک سال پیش از آن دیدار، برزیل را به قهرمانی جام کنفدراسیونها رسانده بود و در آستانهٔ جام جهانی ۲۰۱۴، بهعنوان چهرهٔ اصلی تیم میزبان شناخته میشد؛ تورنمنتی که همه انتظار داشتند با افتخار و شکوه به پایان برسد. او در آن زمان تنها ۲۱ سال داشت و در پیروزی ۳ بر ۱ برزیل مقابل پرتغال، عملاً با بازیکنان حریف شوخی میکرد. نیمار در این مسابقه ضربه کرنری ارسال کرد که با ضربهٔ سر تیاگو سیلوا به گل تبدیل شد و گل دوم را نیز پس از عبور از چند مدافع پرتغال، با مهارتی چشمنواز به ثمر رساند.

نیمار با شادمانی آشکار و اعتمادبهنفسی که در حرکاتش موج میزد، در حال اجرای نمایشی تمامعیار بود؛ نمایشی که برای مربی آیندهٔ منچستریونایتد، بههیچوجه خوشایند نبود. هنگامی که او بار دیگر در امتداد خط کناری به رقص پا پرداخت و مدافعان پرتغال را به تماشاگرانی محوِ مهارتهایش بدل کرد، صبر روبن آموریم به پایان رسید.
یک حرکت پا روی توپ کافی بود تا آموریم عملاً از جریان بازی خارج شود و واکنش پرهیاهوی تماشاگران آمریکایی را برانگیزد. نیمار که حریفش را تا نزدیکی خط طولی کشانده بود، با یک حرکت بدن سعی کرد ضربهٔ نهایی را وارد کند. آموریم مقاومت کرد، اما خشم فروخوردهاش کاملاً نمایان بود.

ستارهٔ برزیلی بیوقفه به نمایش خود ادامه داد: دو تلاش برای دریبل پیاپی، یک چرخش نیمهتمام به سبک کرویف و یک استپاور دیگر. سرانجام، آموریم با قاطعیتی از روی خشم و درماندگی، این نمایش را با تکلی ساده و برخورد استوک با ساق پا به پایان رساند و ستاره برزیل را روی زمین انداخت.
برخی با طنز میگویند این تحقیر، ریشهٔ وسواس بعدی آموریم به سیستم ۳-۴-۲-۱ بوده است؛ سیستمی که با تأکید بر پوشش دفاعی بیشتر، مانع تکرار چنین صحنههایی برای شاگردانش شود. این ادعا هرگز تأیید نشده، اما نشانهای از حقیقت در دل آن پنهان است.

آخرین بازی آموریم برای تیم ملی پرتغال کمتر از یک سال بعد رقم خورد؛ جایی که ۹۰ دقیقه کامل برابر غنا در سومین و آخرین دیدار پرتغال در جام جهانی ۲۰۱۴ به میدان رفت. دوران بازی آموریم سه سال دیگر ادامه یافت تا اینکه در ۳۲ سالگی، پس از پارگی کامل رباط صلیبی زانوی راست، کفشهایش را آویخت.
با این حال، از نظر روحی، شاید همان روزی که نیمار او را در جریان بازی «خلع سلاح» کرد، دوران بازیاش به پایان رسیده بود. توانایی تحمل تحقیر علنی به شکلی دردناک اما آموزنده، بعدها در اولدترافورد، به کار آموریم آمد.










