در پی یافتن پیکر بیجان یک دختر جوان در حاشیههای پایتخت، که نحوه قتل او یادآور قتل الهه حسیننژاد بود، بالاخره تاریکترین بخش این ماجرا روشن شد. عامل این جنایت دردناک، پس از روزها پیگیری و جستوجوی بیوقفه مأموران پلیس، از کمینگاه خود بیرون کشیده شد. این مرد که رانندهای عادی بود و خودروی شخصی خود را میراند، هیچ ارتباطی با سامانههای حملونقل آنلاین نداشت. دست او امروز، در منطقه کهریزک به دام قانون فروبسته است.
این پایانِ مسیری پر از اندوه بود که از ناپدید شدن ناگهانی یک دختر دانشجو آغاز شد. ملیکا، آن جوان پرامید بیست و دو ساله، در آستانه به ثمر نشستن سالهای تحصیل و رؤیاهایش ناگهان در مسیر بازگشت به خانه محو شد. او که ترم آخر رشته گرافیک را میگذراند و چشم به راه دفاع از پایاننامه خود داشت، پس از پایان ساعت کاری در میدان آرژانتین، به سمت ایستگاه مترو رفت. همان مسیر همیشگی که این بار، به کابوسی بیپایان تبدیل شد.

خانواده ملیکا، پس از قطع شدن تماس تلفنی او و خاموشی طولانیاش، تمام شهر را زیر پا گذاشتند. گزارش مفقودی در پلیس قرچک ثبت شد و سپس نوبت به پلیس آگاهی تهران رسید. در میان این هراس و ناامیدی، یک پیام کوچک، همچون آخرین نشانه از ملیکا، امیدی برای پیگیری ایجاد کرد: لوکیشنی که او برای یک دوست فرستاده بود و از رفتار عجیب رانندهای گفته بود که سوار ماشینش شده بود. همین قطعه کوچک از پازل، مسیر تحقیقات را مشخصتر کرد.
اما واقعیت، از هر حدسی تلختر بود. دو روز پس از ناپدید شدن، چشمان یک کشاورز محلی در جاده حسنآباد فشافویه به صحنهای هولناک افتاد. جسد یک دختر جوان، کنار یک کانال آب، که نشان از جنایتی وحشیانه میداد. آثار درگیری و ضربات متعدد چاقو بر بدنش، فریاد خاموش آخرین لحظات زندگی او را حکایت میکرد.
شناسایی جسد توسط خانواده، آغاز رسمی پروندهای جنایی بود که کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بر عهده گرفتند. ردیابی دقیق آخرین حرکتهای ملیکا نشان داد او حدود ده دقیقه پس از خروج از ایستگاه مترو، سوار یک خودروی شخصی شده است. تحقیقات میدانی گسترده و بررسیهای فنی، در نهایت منجر به شناسایی فردی شد که در آن زمان و مکان خاص در مسیر ملیکا قرار داشته است.
طبق گفته مقامات پلیس، درگیری داخل خودرو به قتل انجامیده و پس از آن، قاتل برای پنهان کردن جرم، پیکر بیجان ملیکا را در آن نقطه دورافتاده رها کرده است. او حتی طلاها و وسایل شخصی ملیکا را نیز به یغما برده بود. انگیزه دقیق این جنایت و جزئیات لحظات پایانی، کماکان تحت بررسیهای قضایی است.
این تراژدی دردناک، بار دیگر جامعه را با پرسشهای تکراری اما همیشه تلخ درباره امنیت شهروندان، به ویژه زنان، در فضای عمومی مواجه کرده است. از سویی، پایان یافتن پرونده با دستگیری سریع متهم، نشان از تلاش و پیگیری دستگاههای امنیتی دارد. اما زخم عمیق از دست دادن جوانی در آستانه شکفتن، و ترسی که این رویدادها در دل خانوادهها میافکند، داستانی است که با بسته شدن پرونده قضایی تمام نمیشود. مرگ ملیکا، همچون بسیاری از موارد مشابه پیشین، یادآور ضرورت بازاندیشی جدی در مکانیزمهای حفاظتی و فرهنگی است تا دیگر شاهد تکرار چنین فجایعی نباشیم.









