چند روز بیشتر از فرار بشار اسد از سوریه نگذشته بود که مردم این کشور برای اولین بار پس از سالها توانستند به مناطقی قدم بگذارند که زمانی ممنوعه محسوب میشدند. مناطقی با حصارهای بلند و نگهبانان مسلح که حالا درهایشان به روی بازماندگان گشوده شده بود. در میان این مناطق، گورهای دستهجمعی خودنمایی میکردند؛ گودالهایی عمیق که هر کدام قصه تلخ صدها انسان ناپدیدشده را روایت میکنند.
مؤاز مصطفی، مدیر اجرایی نیروی امدادی سوریه، سالها از زندگی خود را صرف مستندسازی سرنوشت افرادی کرده بود که در تاریکخانههای امنیتی ناپدید شدند. او حالا در میان بقایای استخوانهایی قدم میزد که شاید یکی از آنها متعلق به نزدیکترین فرد زندگیش باشد؛ داییاش که روزی به جرم کمک به هموطنانش توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت و سپس اعدام شد.

مصطفی در گفتوگو با روزنامه سان از سالها سرگردانی در پی یافتن نشانی از دایی خود میگوید. مردی که در همان روزهای نخست انقلاب سوریه، فعالیتهای انساندوستانهاش را آغاز کرد و همین فعالیتها سرنوشت تلخی را برایش رقم زد. در حکومت اسد، تلاش برای کمک به غیرنظامیان محاصرهشده و انجام کارهای بشردوستانه گناهی بزرگتر از حمل سلاح محسوب میشد.
اما ماجرای بازداشت دایی مصطفی به تنهایی به پایان نرسید. نیروهای امنیتی پسر یکسالهاش، دختر چهارسالهاش، دختر ۱۴ ساله دیگر و همسرش را نیز با خود بردند. تنها پس از تلاشهای بسیار بود که زنان و کودکان این خانواده موفق به خروج از بازداشتگاهها شدند، اما سرنوشت دایی مصطفی برای همیشه در هالهای از ابهام باقی ماند.

در تمام این سالها، مصطفی هرگز از جستوجو دست نکشید. به زندانها سر زد، سردخانهها را زیر پا گذاشت و از درهای بسته نهادهای امنیتی سرک کشید، اما هیچ مقامی حاضر نشد پاسخ روشنی به او بدهد. او حالا میگوید عقل سلیم به او میگوید داییاش ۹۹ درصد مرده است، اما نبود پیکر و نبود نقطه پایانی برای این ماجرا، همان یک درصد امید را در دلش زنده نگه داشته است.
گور دستهجمعی منطقه قطیفه که مصطفی به آن رفته، در ۴۵ کیلومتری شمال دمشق واقع شده است. سالها پیش از سقوط اسد، تصاویر ماهوارهای و شهادت شاهدان عینی وجود این گور را تأیید کرده بودند، اما هیچکس اجازه نزدیک شدن به آن را نداشت. حالا مصطفی و تیمش در میان گودالهای عمیق، با استخوانهایی روبهرو شدهاند که سالهاست در این محل باقی ماندهاند.

شاهدان محلی به تیم مصطفی توضیح دادهاند که چرا بخشی از این استخوانها هنوز در محل دیده میشود. روایت آنها حاکی از آن است که حکومت اسد طی سه سال گذشته، بهصورت آرام و مخفیانه، اقدام به تخلیه این گور دستهجمعی کرده است. بولدوزرها و بیلهای مکانیکی هر روز عصر کار خود را آغاز میکردند و تا سپیدهدم، اجساد را بار کامیونها میکردند و به مقصد نامعلومی میبردند.
این عملیات شبانه زیر نظر مستقیم افسران ارشد اطلاعاتی انجام میشده و اجساد به گور دستهجمعی دیگری در منطقه ضمیر در شرق دمشق منتقل میشدند. رفتوآمد کاروانهای شبانه آنچنان ادامهدار بود که حتی اهالی روستاهای اطراف هم متوجه آن شده بودند.

مصطفی معتقد است برآوردهای اولیه از تعداد قربانیان این گور دستهجمعی بسیار محافظهکارانه بوده است. او میگوید ابتدا از کشف ۱۰۰ هزار پیکر خبر دادند، اما حالا مطمئن است که این آمار بسیار بیشتر از این حرفهاست. شواهد بهجا مانده از اجساد نشان میدهد بسیاری از قربانیان پیش از مرگ، شکنجههای وحشتناکی را تحمل کرده بودند.
مصطفی پیشتر در گفتوگو با شبکه کانال ۴ جزئیات دلخراشی از این شکنجهها را فاش کرده بود. او از کشیدن ناخنهای کودکان، سوراخ کردن زانوها با دریل و شکافتن بدن مردان سالخورده و ریختن نمک روی زخمهایشان گفته بود. به گفته او، آنچه در این مکان رخ داده، فراتر از یک زندان یا بازداشتگاه بوده است.
زندان صیدنایا یکی از همان مکانهایی است که مصطفی پس از سقوط حکومت از آن بازدید کرد. او هنوز هم با دیدن نشانههای خون روی دیوارها و محلهایی که زندانیان در آن نگهداری میشدند، بهخوبی میتوانست وحشت آن روزها را حس کند. کودکان، سالخوردگان، زنان و مردان از همه اقشار جامعه سوریه در این مکان نگهداری میشدند و بسیاری از آنها هرگز زنده بیرون نیامدند.

نهادهای بینالمللی میگویند حدود ۱۵۰ هزار سوری هنوز مفقود هستند و بیشتر آنها توسط نیروهای امنیتی رژیم اسد بازداشت شدند و دیگر خبری از آنها به دست نیامد. خانوادههای این افراد سالهاست در انتظار پاسخهای روشن زندگی میکنند و حالا با سقوط حکومت، امید تازهای در دل آنها جوانه زده است.
اما مسیر عدالت همچنان کند و پرپیچوخم است. پایگاههای داده DNA هنوز در مراحل اولیه تأسیس هستند، بسیاری از قبرها کشف نشده باقی ماندهاند و بخش بزرگی از شواهد توسط عوامل حکومت سابق نابود شده است. با این حال، دستگیریها آغاز شده و یکی از مقامهای ارشد زندانها که سرتیپ و رئیس زندان آرا بوده، به دام افتاده است.

ماه مارس دادگاهی در لسآنجلس برگزار خواهد شد تا به پرونده یکی از بالاترین مقامات سوری که خارج از این کشور بازداشت شده، رسیدگی کند. هرچند مصطفی نام این مقام را فاش نکرده، اما همین اتفاق هم میتواند روزنه امیدی برای خانوادههایی باشد که سالهاست چشم به راه عدالت هستند.

مصطفی میگوید مردم سوریه میدانند که تحقق عدالت کامل سالها زمان میبرد. آنها هم احساس اندوه دارند و هم احساس تسکین. شاید برای خانوادههایی که هرگز نتوانستند عزیزانشان را پیدا کنند، حتی یک پایان جزئی هم اهمیت داشته باشد. او معتقد است جمله همیشگی ما که میگفتیم دیگر هرگز نباید این اتفاق رخ دهد، حالا معنی تازهای پیدا کرده است. این اتفاق افتاد و حالا نوبت آن رسیده که نه فقط برای سوریه، بلکه برای تمام جهان از این جمله عبرت بگیرند.











