فهرست بستن
fidarpolymer.com

چگونه تمدید آتش‌بس بدون تضمین، کشور را در برزخی فرساینده گرفتار کرده است

خرید رپورتاژ ارزان
آخرین مطالب سایت
چگونه تمدید آتش‌بس بدون تضمین، کشور را در برزخی فرساینده گرفتار کرده است

تمدید آتش‌بس میان ایران و آمریکا در حالی که نه تضمین‌های امنیتی ارائه شده و نه فشارهای اقتصادی برداشته شده، کشور را در شرایط پیچیده و تحلیل‌برنده‌ای قرار داده است. وضعیتی که نه به معنای پایان واقعی درگیری‌هاست و نه امکان بهره‌مندی از دستاوردهای صلح را فراهم می‌کند. در چنین فضایی، تداوم همزمان تهدید، ابهام و تحریم‌های اقتصادی، نوعی «تعلیق راهبردی» پدید آورده که پیامدهای آن فراتر از میدان نبرد، به اقتصاد، جامعه و تصمیم‌گیری‌های کلان کشور نفوذ کرده است. گزارشی که پیش رو دارید، به بررسی مهم‌ترین آسیب‌های این وضعیت می‌پردازد.

روزنامه خراسان در گزارشی به این موضوع پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

**جنگی که از میدان خارج شد، اما تمام نشد**

گاه درگیری از صحنهٔ نبرد بیرون می‌رود، اما در سطحی دیگر ادامه می‌یابد: در محاصره، در تهدید، در ابهام، در جدال روایت‌ها و در سست کردن ارادهٔ ملی. شرایط کنونی دقیقاً از همین جنس است. آتش‌بس بار دیگر تمدید شده، اما نه تعهد شفافی برای پایان حمله وجود دارد، نه ابزارهای فشار کنار رفته‌اند و نه چشم‌انداز قطعی برای خروج از بحران ترسیم شده است.

از این دیدگاه، آنچه امروز میان ایران و آمریکا شکل گرفته، نه «صلح» است و نه حتی یک آتش‌بس آرام و قابل اعتماد. این یک «برزخ راهبردی» است. برزخی که در آن دو طرف از هزینه‌های جنگ تمام‌عیار پرهیز کرده‌اند، اما هنوز از منطق زور و فشار خارج نشده‌اند. برای ایران نیز این وضعیت، یک نفس‌گیری موقتی است، اما نفس‌گیری در اتاقی که هنوز دود در آن جریان دارد.

جنگ ایران و آمریکا

**۱. فلج شدن منطق عادی تصمیم‌گیری**

نخستین پیامد وضعیت نه‌جنگ‌نه‌صلح، اختلال در فرایند طبیعی تصمیم‌گیری است. در زمان جنگ، اولویت روشن است: بقا، دفاع، بسیج اراده و توان ملی. در زمان صلح نیز اولویت روشن است: بازسازی، توسعه و تثبیت. اما در وضعیت خاکستری «نه جنگ نه صلح»، این دو منطق متضاد همزمان بر دولت و جامعه تحمیل می‌شوند. کشور باید هم آمادهٔ بازگشت به درگیری باشد و هم نشانه‌هایی از احیای زندگی عادی بروز دهد. نتیجه، نوعی تعلیق در سطح سیاست‌گذاری است که تصمیم‌های کلان را محتاط، کند و گاه متناقض می‌کند.

**۲. به تعویق افتادن بازسازی اقتصادی**

دومین پیامد، معوق ماندن احیای اقتصاد است. اقتصاد پس از جنگ، بیش از هر چیز به ثبات و قابل‌پیش‌بینی بودن نیاز دارد. بدون حداقل امنیت پایدار، نه سرمایه‌گذار جرات ورود پیدا می‌کند و نه پروژه‌های بزرگ می‌توانند چشم‌اندازی روشن ترسیم کنند. تجربه‌های بازسازی پس از درگیری نیز نشان می‌دهد که نااطمینانی امنیتی، حتی وقتی شدت نبرد کاهش یافته باشد، روند بازسازی را کند، پرهزینه و شکننده می‌کند. وقتی کشور هنوز نمی‌داند چند روز یا چند هفته بعد دوباره در معرض حمله، توقیف یا تشدید تحریم‌ها قرار خواهد گرفت، منطق سرمایه از حرکت به سمت تولید به سمت احتیاط و عقب‌نشینی تغییر جهت می‌دهد.

**۳. تبدیل آتش‌بس به سکوی فشار ترکیبی**

سومین نتیجه، استفاده از آتش‌بس به عنوان بستری برای تشدید فشارهای همه‌جانبه است. آتش‌بسی که با رفع محاصره و کاهش ابزارهای اجبار همراه نباشد، می‌تواند از یک فرصت صلح به یک توقف موقتی برای بازآرایی فشار تبدیل شود. تمدید آتش‌بس همراه با حفظ بلوکاد اقتصادی، دقیقاً حامل همین پیام است. جنگ متوقف نشده، فقط از آتش مستقیم به فشار ممتد و غیرمستقیم تبدیل شده است. در این الگو، طرف قوی‌تر می‌کوشد بدون متحمل شدن هزینه‌های جنگ، طرف مقابل را در وضعیت خستگی راهبردی نگه دارد؛ وضعیتی که در آن نه می‌تواند ضربهٔ نهایی را بزند و نه با آسودگی به بازسازی داخلی بپردازد.

**۴. فرسایش روانی جامعه**

چهارمین آسیب، تحلیل رفتن تدریجی سلامت روان جامعه است. جنگ آشکار، با تمام تلخی‌اش، تکلیف را روشن می‌کند؛ مردم می‌دانند در چه وضعیتی هستند و چه منطقی بر زندگی حاکم شده است. اما «نه جنگ نه صلح»، جامعه را در یک انتظار فرساینده نگه می‌دارد: خطر کاملاً برطرف نشده، اما زندگی هم به روال عادی بازنگشته است. این وضعیت، به مرور به اضطراب مزمن، به تعویق افتادن تصمیم‌های اقتصادی، احتیاط در مصرف، تشدید تمایل به خروج سرمایه و حتی مهاجرت نخبگان منجر می‌شود. برای نسل جوان نیز این برزخ، ترکیبی از غرور ملی ناشی از مقاومت و ناامیدی ناشی از تعلیق آینده می‌سازد؛ ترکیبی که اگر به درستی مدیریت نشود، می‌تواند سرمایهٔ اجتماعی را تحلیل ببرد.

**۵. فرسایش تدریجی انسجام داخلی**

پنجمین پیامد این وضعیت، سست شدن تدریجی همبستگی درونی کشور است. مقاومت چهل‌روزه، فارغ از هر ارزیابی میدانی، یک سرمایهٔ اجتماعی بی‌نظیر و یک دستاورد روایی عزتمندانه برای ایران ساخته است. سرمایه‌ای که در جهان به عنوان یک مقاومت موفق درک شده است. اما این سرمایه، اگر وارد یک چشم‌انداز روشن سیاسی و اقتصادی نشود، به تدریج کمرنگ خواهد شد. همبستگی و انسجامی که در دل خطر شکل می‌گیرد، در فضای تعلیق به سادگی دوام نمی‌آورد. خیلی زود دوگانه‌ها بازمی‌گردند: بازسازی یا آماده‌باش؟ مذاکره یا مقاومت؟ اگر این شکاف‌های طبیعی با یک روایت ملی منسجم مدیریت نشوند، همان سرمایه‌ای که در میدان تهدید ساخته شده، در میدان تعلیق مستهلک خواهد شد.

**۶. گسترش میدان جنگ شناختی**

ششمین پیامد وضعیت نه جنگ نه صلح، گسترش دامنهٔ نبرد ادراکی است. منطقهٔ خاکستری، محیط مطلوب عملیات روانی است؛ چون هر اتفاق واقعی، خیلی سریع به چند تفسیر متفاوت تبدیل می‌شود. هر حرکت دریایی، هر سیگنال مذاکره‌ای، هر تهدید لفظی و هر خبر اقتصادی می‌تواند به چند روایت متضاد تبدیل شود. در چنین فضایی، دشمن حتی بدون شلیک یک گلوله هم می‌تواند بر بازار، افکار عمومی و روحیهٔ جامعه تأثیر بگذارد. آتش‌بس مبهم، بیش از آنکه فضا را آرام کند، گاهی بستر رقابت شدیدتر بر سر ادراک عمومی می‌شود: اینکه چه کسی پیروز شده، چه کسی عقب‌نشینی کرده، چه کسی در موضع ضعف است و چه کسی در حال خرید زمان است. همین ابهام، جنگ ادراکی را به بخشی از خود منازعه تبدیل می‌کند.

**برزخی که می‌تواند از جنگ تمام‌عیار خطرناک‌تر باشد**

حاصل همهٔ این روندها را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: شرایط به گونه‌ای رقم خورده که نه می‌توان از ظرفیت‌های صلح برای ترمیم و توسعه استفاده کرد و نه از منطق جنگ برای تحمیل اراده یا برقراری قطعی بازدارندگی. این همان نقطه‌ای است که یک کشور در آن، بخش بزرگی از هزینه‌های جنگ را می‌پردازد بدون آنکه بتواند مزیت‌های صلح را دریافت کند. چنین وضعیتی اگر کوتاه‌مدت باشد، ممکن است یک مکث قابل‌تحمل به شمار رود؛ اما اگر طولانی شود، از یک تنفس موقتی به فرسایش ساختاری تبدیل خواهد شد.

بنابراین مسئلهٔ اصلی صرفاً این نیست که آتش‌بس تمدید شده یا نه؛ مسئله این است که بحران هنوز حل نشده است. تا وقتی تهدید نظامی، محاصره، نااطمینانی اقتصادی و جنگ ادراکی همزمان پابرجا باشند، کشور در وضعیت صلح نیست؛ فقط از یک جنگ داغ به منازعه‌ای سردتر اما فرساینده‌تر منتقل شده است. و همین منطقهٔ خاکستری، اگر به درستی درک نشود، می‌تواند خطرناک‌تر از خود جنگ کوتاه‌مدت باشد. در جنگ آشکار، دشمن بیشتر در میدان دیده می‌شود؛ اما در برزخ راهبردی «نه جنگ نه صلح»، اثر او از میدان خارج شده و در اقتصاد، ذهن جامعه، آینده‌نگری و تصمیم‌گیری روزمره نفوذ می‌کند.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله

برچسب‌ها:

اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x