«مرد عینکی»، روایتی از آشفتگی سینمایی با چاشنی شعار و شلوغی بیهدف است.
گاهی بهجای آنکه فیلمی مخاطب را در دل روایت خود غرق کند، او را با مجموعهای از صحنههای بیربط، شخصیتهای ناقص و ژانرهای درهمریخته مواجه میسازد؛ تجربهای که نه تنها لذت تماشای سینما را از بین میبرد، بلکه نقد آن را نیز به کاری بیثمر و فرساینده تبدیل میکند. فیلم «مرد عینکی» دقیقاً در همین دسته قرار میگیرد؛ اثری که بهجای قصهگویی منسجم، بیشتر شبیه به تکهتکههایی از ایدههای پراکنده است که با چسبی ضعیف کنار هم قرار گرفتهاند.

بیتا جعفری در نقدی برای روزنامه اعتماد، با اشاره به آموزههای نقد هنری، تأکید میکند که نقد یعنی کشف پیرنگ، یافتن درونمایه و روشنسازی لایههای پنهان اثر. اما در مواجهه با «مرد عینکی»، حتی با ذرهبین هم نمیتوان نقطهای قابل تأمل یافت؛ گویی فیلم از اساس فاقد استخوانبندی روایی است.
داستان با معرفی مردی به نام حلیم رایگان آغاز میشود؛ شخصیتی که قرار است نماد قشر محروم جامعه باشد، اما با بیانی کلیشهای و شعارزده، از همان ابتدا مخاطب را از خود دور میکند. در ادامه، فیلم به موضوعاتی چون شغل حلیم در سرویس بهداشتی عمومی، تغییر نام خانوادگی، و اشتباه گرفتن او با فردی دیگر میپردازد؛ مضامینی که اگر با دقت و انسجام پرداخت میشدند، میتوانستند زمینهساز یک روایت قابل قبول باشند.
اما آنچه در عمل رخ میدهد، چیزی جز آشفتگی نیست. کریم امینی، کارگردان اثر، برای سرپا نگهداشتن فیلم، به ترکیب بیقاعدهای از کمدی، اکشن، درام، شوخیهای سطحی، خشونت، لوکیشنهای خارجی، بازیگران فرعی، و حتی ارجاعات سیاسی و اجتماعی متوسل میشود. نتیجه، چیزی شبیه به یک دیگ جوشان از عناصر بیربط است که با ادویههای تند و ترش سعی در پنهانسازی فقدان محتوا دارد.
نویسنده فیلم، حمزه صالحی، نیز در تلاش برای پیشبرد داستان، به هر ایدهای چنگ زده و در نهایت اثری خلق کرده که نه تنها فاقد منطق روایی است، بلکه حتی پایانبندی آن نیز از ابتدا قابل پیشبینی یا توجیه نیست. ریتم کند فیلم، علیرغم تلاش برای ایجاد فضای کمدی، مخاطب را خسته میکند و صحنههای اکشن نیز نمیتوانند این ضعف را جبران کنند.
شخصیتها در حد تیپ باقی میمانند و هیچکدام به عمق نمیرسند. گذشته حلیم، روابطش، و حتی رفتارهای خاصش مانند «میو کردن» بدون هیچ توضیحی رها شدهاند. رابطه عاشقانهای که قرار است در پایان فیلم نقش ایفا کند، در حد چند دیالوگ سطحی باقی میماند و بیشتر به پایانبندیهای اغراقشده فیلمهای هندی شباهت دارد.

نقد پایانی جعفری، با لحنی هشداردهنده، به این نکته اشاره دارد که اگر هدف از ساخت چنین فیلمی صرفاً فروش گیشه باشد، مخاطب امروز باهوشتر از آن است که با رنگ و لعاب فریب بخورد. حتی اگر عینک از چشم بردارد، باز هم آنچه روی پرده میبیند را فراموش نخواهد کرد؛ و این یعنی پرونده فیلم، در ذهن تماشاگر بسته شده است.











