دفاعیه دکتری بهنوش طباطبایی در روزهای اخیر به یکی از پرحاشیهترین موضوعات فرهنگی و هنری تبدیل شده است؛ مراسمی که بسیاری آن را بیش از آنکه یک رویداد علمی بدانند، نوعی نمایش رسانهای و تبلیغاتی تعبیر کردند. انتشار تصاویر و ویدیوهای این مراسم در فضای مجازی، با واکنشهای گستردهای همراه شد و بحثهایی جدی درباره مرز میان علم، شهرت و نمایش در جامعه امروز ایران به راه انداخت.
در نگاه نخست، دفاع از پایاننامه دکتری یک بازیگر سینما میتواند اتفاقی مثبت و الهامبخش باشد؛ نشانهای از تلاش برای رشد فردی و علمی. اما وقتی این رویداد با حضور بادیگاردها، پوشش رسانهای هدفمند و تصویربرداری حرفهای همراه میشود، طبیعی است که نگاهها از جنبه علمی آن فاصله بگیرد و به سمت شائبههای تبلیغاتی سوق پیدا کند. بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی این سؤال را مطرح کردند که آیا هدف از برگزاری چنین مراسمی، ارائه یک پژوهش علمی بوده یا مدیریت تصویری تازه از چهرهای شناختهشده در افکار عمومی؟
این نخستین بار نیست که مراسم مربوط به چهرههای هنری با رویکردی تبلیغاتی برگزار میشود. طی سالهای اخیر، بسیاری از بازیگران مراسم ازدواج، اکران خصوصی یا حتی سفرهایشان را به نمایش رسانهای تبدیل کردهاند؛ اتفاقی که گاه با حضور برندها و قراردادهای تبلیغاتی همراه است. از همین منظر، مراسم دفاعیه بهنوش طباطبایی نیز از نگاه برخی منتقدان، ادامه همان روند بود؛ پیوندی میان شهرت و خودنمایی رسانهای در بستری که در اصل باید علمی باشد.
پست اینستاگرامی طباطبایی که در آن از «قشنگترین روز زندگی» خود سخن گفته بود، بیش از آنکه به لحنی دانشگاهی شباهت داشته باشد، رنگوبویی از روایت احساسی و تبلیغی داشت. بسیاری از منتقدان با دیدن ویدیو و تصاویر منتشرشده این پرسش را مطرح کردند که آیا این مراسم واقعاً جلسه دفاع از دکتری بود یا نوعی جشن فارغالتحصیلی با المانهای سلبریتیمحور؟
موضوع دیگر، واکنشها به نقش دانشگاه آزاد واحد بابل در این میان است. برخی معتقدند که دانشگاهها باید جایگاه علمی خود را حفظ کنند و نباید درگیر فضای تبلیغاتی یا شهرت چهرهها شوند. اینکه چرا چنین مراسمی با این سطح از تشریفات برگزار شده و چگونه رسانهها به شکل هماهنگ به پوشش آن پرداختند، پرسشی است که پاسخ آن میتواند تصویری از رابطه پیچیده میان علم و شهرت در جامعه امروز ارائه دهد.
البته باید منصفانه گفت که کسب مدارک تحصیلی بالا توسط چهرههای هنری فینفسه اقدامی مثبت و قابل احترام است. اما زمانی که مرز میان تلاش علمی و نمایش رسانهای از بین میرود، معنای واقعی پژوهش و دانش نیز آسیب میبیند. در چنین شرایطی، پایاننامه نه بهعنوان نتیجه یک پژوهش عمیق، بلکه بهمثابه محتوایی برای جذب بازدید و تعامل در شبکههای اجتماعی دیده میشود.
این اتفاق تنها به فرد خاصی مربوط نمیشود؛ بلکه نمادی از بحران بزرگتری در جامعه ماست: غلبه «نمایش» بر «محتوا». در دنیایی که ارزشگذاری بر اساس میزان بازدید و لایک سنجیده میشود، طبیعی است که حتی صحنه دفاع از پایاننامه نیز به یک «ایونت تبلیغاتی» بدل گردد.
در نهایت، شاید ماجرا فراتر از بهنوش طباطبایی و دانشگاه بابل باشد. این ماجرا بازتابی از پرسشی عمیقتر است: در جامعهای که میان علم و شهرت، حقیقت و تصویر، پژوهش و پرستیژ تفاوت قائل نمیشود، جایگاه واقعی دانشگاه کجاست؟
دانشگاه باید همچنان نماد فروتنی علمی، تلاش بیادعا و دانایی بیهیاهو باقی بماند. هرچقدر هم فرهنگ سلبریتی در جامعه گسترش یابد، علم نباید به ابزار دیدهشدن تبدیل شود. شاید دفاعیه اخیر، تلنگری باشد تا بار دیگر به خودمان یادآوری کنیم که شأن دانشگاه با فلاش دوربین و تشریفات تبلیغاتی تعریف نمیشود، بلکه با اندیشه، تحقیق و صداقت علمی زنده میماند.








