خبر تولید فیلمی سینمایی با محوریت سحر امامی، مجری شبکه ملی، موجی از مناقشه پیرامون مفهوم «قهرمانسازی» در فضای فرهنگی ایران ایجاد کرده است. این خبر دوباره ذهن مخاطبان را به این پرسش مشغول کرده که آیا هدف، معرفی یک شخصیت ملی است یا بیشتر ابزاری برای پیشبرد مقاصد سیاسی و رسانهای محسوب میشود.
ایران سرزمینی است پر از تناقضات فرهنگی؛ بهویژه زمانی که پای هنر و سینما به میان میآید. اینکه چرا مدیران فرهنگی و فیلمسازان ایرانی تصمیم گرفتهاند داستانی درباره امامی بسازند، چندان شفاف نیست. درست است که واکنش او پس از حمله اسرائیل به ساختمان شیشهای سازمان ملی اقدامی جسورانه بود، اما اینکه چنین حرکت کوتاهی مبنای ساخت یک فیلم شود، جای تردید دارد. همین موضوع پرسشهای فراوانی را در ذهن مخاطب برمیانگیزد.

نخست اینکه چرا از میان همه چهرههای شاخص در جنگ دوازدهروزه، انتخاب بر امامی افتاده است؟ دوم اینکه آیا این پروژه در واقع تلاشی برای تقدیس سازمان ملی نیست تا هیچکس جرأت نقد آن را نداشته باشد؟ و سوم اینکه زندگی امامی، جدا از آن لحظه نمادین، چه ویژگی برجستهای دارد که او را سزاوار فیلمی مستقل کند؟
پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که پشت این تصمیم، بیشتر انگیزههای سیاسی نهفته است تا ستایش یک قهرمان ملی؛ انگیزههایی که حتی میتواند به انسجام اجتماعی آسیب برساند.
اگر همه ملاحظات سیاسی کنار گذاشته شود و صرفاً از زاویه هنری به موضوع نگاه کنیم، باز هم امامی ظرفیت لازم برای محوریت یک اثر سینمایی را ندارد. در روایت داستانی، قهرمان کسی است که کنشهای مداوم و اثرگذار داشته باشد. اما زندگی امامی، جز همان لحظه خاص، فاقد چنین ویژگیهایی است. همین امر، انتخاب او را از منظر سینمایی نیز زیر سؤال میبرد.
قهرمان یا چهره رسانهای؟
مشکل اصلی فرهنگ در ایران این است که مدیران فرهنگی بهجای تدوین راهبرد روشن، تحت تأثیر موجهای رسانهای و احساسات لحظهای قرار میگیرند. اگر قرار باشد فیلمی درباره قهرمانان ساخته شود، شخصیتهای ورزشی، علمی، سیاسی یا نظامی بسیاری وجود دارند که شایستگی بیشتری دارند. با این حال، انتخاب امامی سادهترین راه برای تولید اثری تبلیغاتی و انتقال پیام ایدئولوژیک است.
بهعنوان مثال، میتوان قهرمان را به زنی با پوشش مورد تأیید حاکمیت تقلیل داد و این پیام را منتقل کرد که تنها زن قهرمان کسی است که شبیه امامی باشد؛ در حالی که تاریخ ایران چهرههایی چون مریم میرزاخانی را دارد که در عرصه علم جهانی شدند. آیا امکان ساخت فیلم درباره آنان وجود دارد؟ پاسخ روشن است: خیر.

از سوی دیگر، رفتار امامی پس از شهرت نشان داد که حتی در سطح فردی نیز ویژگیهای لازم برای قهرمان بودن را ندارد. او پس از آن اتفاق، در هر مراسمی حاضر شد و بهجای حفظ آن لحظه نمادین، خود را در فضای رسانهای خرج کرد تا خیلی زود به یک سلبریتی بدل شود. حتی دریافت «کمربند افتخاری تکواندو» را هم پذیرفت؛ نشانهای از میل شدید به دیدهشدن. آیا کارگردان فیلم به این بخش از شخصیت او خواهد پرداخت؟ قطعاً نه.
پشت پرده سیاسی
وقتی خبر ساخت فیلم امامی را کنار اقدام نمادین «اهدای قطعاتی از ساختمان شیشهای» قرار میدهیم، روشن میشود که ماجرا صرفاً یک پروژه سینمایی نیست، بلکه تلاشی برای تطهیر سازمان ملی است؛ سازمانی که با افت مخاطب، برنامههای بیکیفیت و افراطگرایی سیاسی مواجه است. این اقدامات در واقع بخشی از پروژه جریان پایداری برای هدایت افکار عمومی است.
در حقیقت، این فیلم بیشتر یک نمایش تبلیغاتی است. در حالی که میشد درباره معصومه عظیمی و نیما رجبپور ــ کسانی که در همان حمله جان باختند ــ فیلم ساخت، انتخاب امامی نشان میدهد هدف اصلی، بهرهبرداری سیاسی است.
تجربه نشان داده چنین آثار تبلیغاتی معمولاً شکست میخورند؛ زیرا نه شخصیت اصلی قهرمان ملی است و نه هدف سازندگان تقویت انسجام اجتماعی. بنابراین بهتر است پیش از ساخته شدن، این پروژه را کنار گذاشت و به سراغ شخصیتها و رویدادهایی رفت که ارزششان به اندازه تمام ایران است.







