تفاهمنامه احتمالی میان ایران و ایالات متحده، پیش از آنکه ماهیت دقیق خود را نمایان کند، به موضوعی پیچیده و چندلایه بدل شده است. اشکان زارع، روزنامهنگار، معتقد است این توافق نه به معنای پایان تنشها، بلکه «آتشبسی مسلحانه» برای بازسازی توان طرفین و تثبیت دستاوردهای حاصل از دوران جنگ است.
در حالی که منابع غربی بر پذیرش شروط هستهای از سوی ایران (از جمله تعلیق بلندمدت غنیسازی) تأکید دارند، رسانههای داخلی ایران این ادعاها را تکذیب میکنند. به باور زارع، هر دو طرف در حال روایتسازی خاص خود هستند. پیشنویس این تفاهم بر «ابهام سازنده» استوار است؛ ابهامی که به تهران فرصت میدهد بر حقوق منطقهای خود تأکید کند و به واشینگتن اجازه میدهد آن را ابزاری برای مهار نظامی و هستهای ایران معرفی نماید.
برخلاف برجام که بر نظارتهای محدودکننده تمرکز داشت، توافق جدید بر «تغییر وضعیت موجود» (Status Quo) متمرکز است. هدف واشینگتن در این پیشنویس، سلب توان «گریز هستهای» از ایران و کاهش تهدیدات علیه متحدان منطقهایاش، بهویژه اسرائیل است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که آیا ایران به چنین تغییر ساختاری تن خواهد داد؟
نکات کلیدی تحلیل:
- میدان، نویسنده دیپلماسی: امروزه برخلاف گذشته، این میدان جنگ است که دستور کار دیپلماسی را تعیین میکند و هدفِ تفاهم فعلی، صرفاً کاهش هزینههای جنگ تمامعیار است، نه حل ریشهای اختلافات.
- توافق به مثابه ابزار گذرا: برای آمریکا، این تفاهم یک هدف استراتژیک نیست، بلکه ابزاری گذراست. به اعتقاد زارع، چنانچه این متن اجرایی نشود، مسیر بعدی نه مذاکره، بلکه «تغییر وضعیت» از طریق تقابل نظامی مستقیم خواهد بود.
- تأخیر در سرنوشت: این توافق حتی در صورت امضا، «پایان تنش» نیست، بلکه «تأخیر در سرنوشت» است؛ چرا که نه ذهنیت آمریکا برای مهار ایران تغییر کرده و نه ایران از ابزارهای بازدارندگی خود دست شسته است.
نتیجهگیری:
این تفاهم احتمالی در نهایت فاقد قدرتِ تغییرِ واقعیتهای استراتژیک منطقه است. تا زمانی که طرفین از راهبردهای کلان خود (برتری مطلق برای آمریکا و تثبیت بازدارندگی برای ایران) عقبنشینی نکنند، این اسناد تنها بر روی کاغذ باقی خواهند ماند و احتمال شکست آنها بسیار بالاست. در نهایت، واشینگتن معتقد است که مسیر پیش رو در نهایت به دو راهی «تسلیم استراتژیک ایران» یا «تقابل نظامی بیوقفه» ختم خواهد شد.








