با نزدیک شدن به فصل چهارم و پایانی سریال «خاندان اژدها» (House of the Dragon)، پرسش درباره سرنوشت شخصیتهای اصلی و چگونگی پایان «رقص اژدهایان» بیش از هر زمان دیگری مطرح شده است. انتظار میرود فصل پایانی این سریال که گفته شده در سال ۲۰۲۸ پخش خواهد شد، در هشت قسمت باقیمانده بخش مهمی از اتفاقات خونین کتاب «آتش و خون» (Fire & Blood) نوشته جورج آر. آر. مارتین را روایت کند.
فصل سوم با دو درگیری بزرگ، یعنی نبرد گالت و نخستین نبرد تامبلتون، بخش قابلتوجهی از داستان را پیش برد و سرنوشت تعدادی از شخصیتهای مهم را نیز تغییر داد. با این حال، اگر سازندگان سریال همچنان از خط اصلی روایت کتاب پیروی کنند، بخش پایانی داستان میتواند حتی خشنتر و تراژیکتر باشد؛ چراکه نبردهای اژدها با اژدها و مرگ شخصیتهای کلیدی هنوز به پایان نرسیدهاند.

البته نباید انتظار داشت تمام اتفاقات دقیقاً مطابق کتاب روی پرده ظاهر شوند. «آتش و خون» برخلاف بسیاری از رمانهای داستانی، ساختاری شبیه یک تاریخنامه دارد و وقایع آن از زبان راویان مختلف روایت میشود. این روایتها گاهی با یکدیگر تناقض دارند و جزئیات برخی اتفاقات نیز عمداً مبهم باقی مانده است. همین ویژگی به سازندگان «خاندان اژدها» اجازه داده تا برای شخصیتپردازی و ایجاد ارتباط میان رویدادها، تغییراتی در داستان اصلی ایجاد کنند.
با این حساب، پایان سریال میتواند مسیرهای متفاوتی داشته باشد. در ادامه پنج سناریوی احتمالی را بررسی میکنیم که همگی ریشه در اتفاقات کتاب جورج آر. آر. مارتین دارند.

۵. «ساعت گرگ» و ورود کریگن استارک به کینگز لندینگ
یکی از جذابترین احتمالات برای پایان خاندان اژدها، روایت «ساعت گرگ» است؛ دورهای کوتاه اما بسیار مهم که پس از فروکش کردن جنگ داخلی تارگرینها آغاز میشود.
کریگن استارک که تام تیلور نقش او را در سریال بازی میکند، از شخصیتهایی است که حضورش در داستان شاید کوتاه باشد، اما پیامدهای آن اهمیت زیادی دارد. او در جریان جنگ رقص اژدهایان از جناح سیاه حمایت میکند و سرانجام با نیروهای شمالی خود به سمت کینگز لندینگ حرکت میکند.
در کتاب، ورود ارتش استارکها به پایتخت زمانی اتفاق میافتد که ایگان دوم دیگر شرایط سابق را ندارد. شهر در آشفتگی فرو رفته و خاندان تارگرین نیز پس از ماهها جنگ تقریباً از هم پاشیده است.
کریگن برای مدت کوتاهی بهعنوان دست پادشاه فعالیت میکند و مسئولیت اداره امور و برقراری نظم را بر عهده میگیرد. نکته جالب این است که او برخلاف بسیاری از شخصیتهای این داستان، هیچ علاقهای به تصاحب تخت آهنین ندارد. در روایت کتاب حتی گفته میشود که او به جای نشستن روی تخت، روی نیمکتی چوبی در کنار آن قرار میگیرد.
دوره حضور کریگن تنها شش روز طول میکشد، اما همین مدت برای محاکمه و مجازات تعدادی از افرادی که در جنگ نقش داشتهاند کافی است.
اگر سریال بخواهد پایان «رقص اژدهایان» را با بازگشت نظم به وستروس به تصویر بکشد، «ساعت گرگ» میتواند گزینهای بسیار مناسب باشد. پس از نابودی بخش بزرگی از اژدهایان و تضعیف شدید تارگرینها، یک استارک از شمال وارد پایتخت میشود تا خرابیهای بهجامانده از جنگ را سامان دهد.
این پایان همچنین میتواند ارتباط نمادینی با دنیای «بازی تاج و تخت» ایجاد کند؛ جایی که نام استارکها همواره با شمال و جمله معروف «زمستان در راه است» گره خورده است.

۴. مرگ آلیسنت؛ ملکهای که همهچیز را از دست داد
آلیسنت هایتاور یکی از مهمترین شخصیتهای «خاندان اژدها» است و رابطه پیچیده او با رینیرا تارگرین از پایههای اصلی این داستان محسوب میشود. دوستی قدیمی این دو زن در نهایت به دشمنی تبدیل شد و تصمیمها و سوءتفاهمهایشان نقشی اساسی در آغاز جنگ داشت.
اما اگر روایت کتاب دنبال شود، آلیسنت در پایان جنگ دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
فرزندان او یکی پس از دیگری از بین میروند و خاندانش نیز در نتیجه جنگ داخلی تارگرینها ضربات سنگینی متحمل میشود. خود آلیسنت نیز در ردکیپ زندانی میشود و در شرایطی بسیار سخت روزهای پایانی زندگی خود را سپری میکند.
کتاب «آتش و خون» پایان زندگی او را با لحنی تلخ و مرموز توصیف میکند. آلیسنت در نهایت به بیماری مبتلا میشود و پیش از مرگ درباره بسیاری از اتفاقات زندگی خود و اشتباهاتی که مرتکب شده صحبت میکند.
این پایان از نظر داستانی میتواند معنای جالبی داشته باشد؛ زیرا آلیسنت و رینیرا هر دو در نهایت قربانی جنگی میشوند که بخش مهمی از آن از سوءبرداشتها، جاهطلبیها و تصمیمهای اطرافیانشان شکل گرفته است.
اگر سازندگان بخواهند پایان سریال را به جای یک نبرد بزرگ با یک لحظه احساسی و تلخ تمام کنند، آلیسنت میتواند یکی از بهترین گزینهها باشد. مرگ او همچنین نوعی دایره داستانی ایجاد میکند؛ زنی که در آغاز ماجرا در مرکز قدرت قرار داشت، در پایان تقریباً همه چیز خود را از دست داده است.

۳. آغاز دوران حکومت ایگان سوم
احتمال دیگری که میتواند پایان خاندان اژدها را شکل دهد، تمرکز بر ایگان سوم و آغاز دوران سلطنت اوست.
در کتاب «آتش و خون»، پس از پایان جنگ داخلی، ایگان سوم بهعنوان پادشاه جدید بر تخت مینشیند. مشکل اینجاست که او در آن زمان سن زیادی ندارد و نمیتواند بهتنهایی پادشاهی را اداره کند. به همین دلیل، شورایی از نایبالسلطنهها مسئول اداره وستروس میشود.
این مسیر برای سریال اهمیت ویژهای دارد، زیرا ایگان سوم در بخشهایی از داستان تلخترین پیامدهای جنگ تارگرینها را تجربه میکند. او کودکی است که در میانه یک جنگ داخلی بزرگ گرفتار شده و پس از پایان درگیریها باید بر سرزمینی حکومت کند که تقریباً همهچیز خود را از دست داده است.
در میان افرادی که در اداره پادشاهی نقش پیدا میکنند، چهرههایی مانند کورلیس ولاریون و تایرلند لنیستر دیده میشوند.
برای نمایش این دوره احتمالاً به یک پرش زمانی نیاز خواهد بود؛ زیرا سن ایگان سوم در نسخه تلویزیونی با سن او در کتاب تفاوت دارد. با این حال، سریال «خاندان اژدها» در فصل اول نشان داده که از پرشهای زمانی برای پیشبرد داستان استفاده میکند.
این پایان برخلاف نبردهای عظیم اژدهایان، بیشتر سیاسی و آرام خواهد بود. اما شاید همین تفاوت باعث شود تأثیر جنگ بر خاندان تارگرین بهتر دیده شود. در پایان، مسئله دیگر این نیست که چه کسی برنده جنگ شده؛ بلکه این است که بازماندگان چگونه باید پادشاهی ویرانشده را دوباره اداره کنند.

۲. نبرد دیمون و ایموند بر فراز چشم خدایان
اگر سازندگان «خاندان اژدها» به دنبال یک پایان بزرگ و فراموشنشدنی باشند، نبرد دیمون تارگرین و ایموند تارگرین میتواند یکی از محتملترین گزینهها باشد.
درگیری این دو شخصیت از مدتها قبل در داستان شکل گرفته و هر دو بهنوعی میدانند که رویارویی نهایی میانشان اجتنابناپذیر است. دیمون پس از تجربههایی که در هرنهال پشت سر میگذارد، بیشتر از گذشته با سرنوشت خود روبهرو میشود. ایموند نیز از طریق پیشگوییهای هلینا با آیندهای هولناک مواجه شده است.
سرانجام این دو مرد در یکی از مشهورترین نبردهای «آتش و خون» با یکدیگر روبهرو میشوند؛ نبردی هوایی بر فراز چشم خدایان که دیمون و اژدهایش کاراکسس را در برابر ایموند و ویگار قرار میدهد.
این نبرد میتواند از نظر بصری یکی از بزرگترین سکانسهای تاریخ «خاندان اژدها» باشد. دو تن از مهمترین شخصیتهای تارگرین در حالی که سوار بر دو اژدهای قدرتمند هستند، در آسمان با یکدیگر میجنگند و سرنوشت هر دو برای همیشه تغییر میکند.
با این حال، اگر سریال بخواهد این نبرد را بهعنوان فینال استفاده کند، احتمالاً باید در ترتیب زمانی برخی اتفاقات تغییراتی ایجاد شود. سازندگان پیش از این نیز برای هماهنگ کردن داستان، بعضی وقایع کتاب را جابهجا کردهاند.
یکی از جذابترین بخشهای این ماجرا، سرنوشت نامشخص دیمون پس از نبرد است. در کتاب، درباره ناپدید شدن جسد او روایتهای مختلفی وجود دارد و همین ابهام باعث شده شایعات زیادی درباره زنده ماندن احتمالی او شکل بگیرد.
اگر فصل چهارم با این نبرد به پایان برسد، سریال میتواند در یکی از بزرگترین لحظات خود، سرنوشت دو شخصیت کلیدی را همزمان رقم بزند.

۱. آلیس ریورز و راز «ملکه جادوگر» هرنهال
شاید عجیبترین و در عین حال مرموزترین پایان ممکن برای خاندان اژدها به آلیس ریورز و قلعه هرنهال مربوط شود.
آلیس ریورز که گیل رنکین نقش او را بازی میکند، از همان ابتدا یکی از اسرارآمیزترین شخصیتهای داستان بوده است. حضور او در هرنهال با اتفاقات ماورایی، پیشگوییها و رؤیاهای عجیب گره خورده و در فصل سوم نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در روایت «آتش و خون»، پس از نبرد چشم خدایان، شایعاتی درباره زنی مرموز شکل میگیرد که کنترل هرنهال را در دست گرفته است. این زن همان آلیس ریورز است؛ شخصیتی که بعدها به «ملکه جادوگر» شهرت پیدا میکند.
آلیس ادعا میکند ایموند تارگرین هنوز میراثی از خود به جا گذاشته و حتی کودکی را معرفی میکند که مدعی است فرزند ایموند است. قلعه نیز تحت کنترل نیروهای وفادار به او قرار دارد.
آنچه این داستان را عجیبتر میکند، قدرتهای غیرعادی آلیس و روایتهای مختلف درباره اتفاقاتی است که در هرنهال رخ میدهد. همین ابهام میتواند فرصت بسیار خوبی برای سریال باشد تا داستان را با فضایی مرموز و متفاوت به پایان برساند.
از طرف دیگر، ارتباط آلیس با هرنهال و اتفاقات مربوط به اژدهایان میتواند زمینه را برای پرداختن به بخشهای دیگری از تاریخ وستروس فراهم کند.
به همین دلیل، پایان داستان با آلیس ریورز میتواند نهتنها پایان «خاندان اژدها»، بلکه نوعی پل برای روایتهای احتمالی آینده در دنیای «بازی تاج و تخت» باشد.
در نهایت هنوز مشخص نیست HBO کدام مسیر را برای پایان خاندان اژدها انتخاب خواهد کرد. کتاب «آتش و خون» مواد داستانی زیادی در اختیار سازندگان قرار داده، اما ساختار متفاوت این کتاب باعث میشود دست آنها برای تغییر ترتیب وقایع و حتی ترکیب برخی روایتها باز باشد.
آنچه تقریباً قطعی به نظر میرسد این است که فصل چهارم قرار نیست پایانی آرام برای خاندان تارگرین داشته باشد. «رقص اژدهایان» جنگی است که از همان ابتدا هزینه سنگینی برای دو جناح سبز و سیاه به همراه داشته و بخش پایانی آن نیز احتمالاً با مرگ، خیانت، سقوط اژدهایان و تغییر قدرت در وستروس همراه خواهد بود.
اگر سازندگان به متن مارتین وفادار بمانند، مخاطبان در فصل پایانی با یکی از تلخترین مقاطع تاریخ تارگرینها روبهرو خواهند شد؛ جنگی که در پایان نه سبزها واقعاً پیروز میشوند و نه سیاهها. بازنده اصلی، همان خاندان قدرتمندی است که زمانی با اژدهایان خود بر تمام وستروس حکومت میکرد.











